Orthodox Calendar

۱۷ ژانویه ۲۰۲۷
یکشنبه سی‌وسوم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • یکشنبه قبل از تئوفانی
  • پیش‌عید تئوفانی

یادبودها

  • مجمع هفتاد رسول
  • خواجه حبشی ملکه کاندیس
  • قابل احترام آپولیناریا (سده ۵)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۱.۱۵-۲۵ (انجیل یازدهم صبحگاهی)

۱۵پس از صبحانه، عیسی از شَمعون پطرس پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا بیش از اینها محبت می‌کنی؟» او پاسخ داد: «بله سرورم؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی به او گفت: «از بره‌های من مراقبت کن.» ۱۶بار دوّم عیسی از او پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا محبت می‌کنی؟» پاسخ داد: «بله سرورم؛ می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» ۱۷بار سوّم عیسی به او گفت: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا دوست می‌داری؟» پطرس از اینکه عیسی سه بار از او پرسید، «آیا مرا دوست می‌داری؟» آزرده شد و پاسخ داد: «سرورم، تو از همه چیز آگاهی؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «از گوسفندان من مراقبت کن. ۱۸آمین، آمین، به تو می‌گویم، زمانی که جوانتر بودی کمر خویش برمی‌بستی و هر جا که می‌خواستی می‌رفتی؛ امّا چون پیر شوی دستهایت را خواهی گشود و دیگری کمر تو را بربسته، به جایی که نمی‌خواهی خواهد برد.» ۱۹عیسی با این سخن به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که پطرس با آن خدا را جلال می‌داد. سپس عیسی به او گفت: «از پی من بیا.» ۲۰آنگاه پطرس برگشت و دید آن شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت از پی آنها می‌آید. او همان بود که در وقت شام بر سینۀ عیسی تکیه زده و از او پرسیده بود، «سرورم، کیست که تو را تسلیم دشمن خواهد کرد؟» ۲۱چون پطرس او را دید، از عیسی پرسید: «سرور من، پس او چه می‌شود؟» ۲۲عیسی به او گفت: «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟ تو از پی من بیا!» ۲۳پس این گمان در میان برادران شایع شد که آن شاگرد نخواهد مرد، حال آنکه عیسی به پطرس نگفت که او نخواهد مرد، بلکه گفت «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟» ۲۴همان شاگرد است که بر این چیزها شهادت می‌دهد و اینها را نوشته است. ما می‌دانیم که شهادت او راست است. ۲۵عیسی کارهای بسیار دیگر نیز کرد که اگر یک به یک نوشته می‌شد، گمان نمی‌کنم حتی تمامی جهان نیز گنجایش آن نوشته‌ها را می‌داشت.

دوم تیموتائوس ۴.۵-۸ (رساله, یکشنبه قبل از غطاس)

۵امّا تو در همه حال به‌هوش باش؛ سختیها را بر خود هموار کن؛ کار مبشّر را انجام ده و خدمت خویش را به کمال به انجام رسان. ۶زیرا من، هم‌اکنون، همچون هدیه‌ای ریختنی، در حال ریخته شدنم و زمان رحلتم فرا رسیده است. ۷جنگِ نیکو را جنگیده‌ام، مسابقه را به پایان رسانده و ایمان را محفوظ داشته‌ام. ۸اکنون تاج پارسایی برایم آماده است، تاجی که خداوند، آن داور عادل، در آن روز به من عطا خواهد کرد - نه تنها به من، بلکه به همۀ آنان که مشتاق ظهور او بوده‌اند.

مرقس ۱.۱-۸ (انجیل, یکشنبه قبل از غطاس)

۱آغاز خبر خوش دربارۀ عیسی مسیح پسر خدا. ۲در کتاب اِشعیای نبی نوشته شده است: «اینک پیام‌آور خود را پیشاپیش تو می‌فرستم، که راهت را مهیا خواهد کرد؛» ۳«ندای آن که در بیابان فریاد برمی‌آورد: ”راه خداوند را آماده کنید! طریقهای او را هموار سازید.“‌» ۴پس یحیای تعمیددهنده در بیابان ظهور کرده، به تعمیدِ توبه برای آمرزش گناهان موعظه می‌کرد. ۵اهالی دیار یهودیه و مردمان اورشلیم، همگی نزد او می‌رفتند و به گناهان خود اعتراف کرده، در رود اردن از او تعمید می‌گرفتند. ۶یحیی جامه از پشم شتر بر تن می‌کرد و کمربندی چرمین بر کمر می‌بست، و ملخ و عسل صحرایی می‌خورد. ۷او موعظه می‌کرد و می‌گفت: «پس از من، کسی تواناتر از من خواهد آمد که من حتی شایسته نیستم خم شوم و بند کفشهایش را بگشایم. ۸من شما را با آب تعمید داده‌ام، امّا او با روح‌القدس تعمیدتان خواهد داد.»

یادبودها

مجمع هفتاد رسول

In addition to the Twelve Apostles, our Lord appointed seventy disciples to go forth and bring the Good News to the world (see Luke ch. 10). Others were later added to this company by the Holy Apostles, so that their number in fact exceeds seventy, though all are still referred to as “of the Seventy.”

On this day we also commemorate the company of those who have been sent forth by the Holy Spirit through the centuries to proclaim the joyous Gospel of Christ.

خواجه حبشی ملکه کاندیس

His baptism by the holy Apostle Philip is told in Acts ch. 8. He was already seeking out the things of God — the story shows him reading the Book of Isaiah, and specifies that he was going to Jerusalem to worship. He returned home (“rejoicing”, say the scriptures) and proclaimed the Gospel of Christ in his native land; the ancient Church of Ethiopia traces its beginnings to his mission. He died a martyr’s death.

قابل احترام آپولیناریا (سده ۵)

She was a maiden of high rank, the daughter of a magistrate named Anthimus in the city of Rome. Filled with love for Christ, she prevailed on her parents to allow her to travel on pilgrimage to the Holy Land. In Jerusalem she dismissed most of her attendants, gave her jewels, fine clothes and money to the poor, and went on to Egypt accompanied only by two trusted servants. Near Alexandria she slipped away from them and fled to a forest, where she lived in ascesis for many years. She then made her way to Sketis, the famous desert monastic colony, and presented herself as a eunuch named Dorotheos. In this guise she was accepted as a monk.

Anthimus, having lost his elder daughter, was visited with another grief: his younger daughter was afflicted by a demon. He sent this daughter to Sketis, asking the holy fathers there to aid her by their prayers. They put her under the care of “Dorotheos”, who after days of constant prayer effected the complete cure of her (unknowing) sister. When the girl got back home it was discovered that she was pregnant, and Anthimus angrily ordered that the monk who had cared for her be sent to him. He was astonished to find that “Dorotheos” was his own daughter Apollinaria, whom he had abandoned hope of seeing again. After some days the holy woman returned to Sketis, still keeping her identity secret from her fellow-monks. Only at her death was her true story discovered.