Orthodox Calendar

۲۳ مارس ۲۰۲۶
دوشنبه هفته پنجم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)
  • مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۳۷.۳۳-۳۸.۶ (ساعت ششم)

۳۳«پس خداوند دربارۀ پادشاه آشور چنین می‌فرماید: او به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت. با سپر به مقابل آن بر نخواهد آمد، و پشته‌ای در برابر حصار آن بر نخواهد افراشت. ۳۴بلکه از همان راه که آمده است، باز خواهد گشت. آری، خداوند می‌فرماید که او به این شهر داخل نخواهد شد. ۳۵زیرا به‌خاطر خود و به‌خاطر خدمتگزارم داوود از این شهر محافظت کرده، آن را نجات خواهم داد.» ۳۶پس فرشتۀ خداوند بیرون آمد و صد و هشتاد و پنج هزار تن از سربازان اردوگاه آشور را کشت، چنانکه بامدادان چون قوم برخاستند، جز اجساد مردگان ندیدند! ۳۷پس سنحاریب، پادشاه آشور، اردوی خود برچید و عقب نشست. او به خانه بازگشت و در نینوا ساکن شد. ۳۸روزی چون او در معبد خدای خود، نِسروک، در حال پرستش بود، پسرانش اَدرَمِلِک و شَراِصِر او را به ضرب شمشیر کشتند و به سرزمین آرارات گریختند. پس از او پسرش اِسَرحَدّون به جای وی پادشاه شد. ۱در آن ایام حِزِقیا بیمار و مُشرف به موت شد. اِشعیای نبی پسر آموص به عیادت او رفت و گفت: «خداوند چنین می‌فرماید: تدارک خانۀ خود ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند.» ۲پس حِزِقیا روی به دیوار نموده، نزد خداوند چنین دعا کرد: ۳«خداوندا، تمنا دارم به یاد آوری که چگونه وفادارانه و با تمامی دل در حضورت سلوک کرده‌ام و آنچه در نظرت نیکو بوده است، به جا آورده‌ام.» پس حِزِقیا به تلخی بگریست. ۴کلام خداوند بر اِشعیا نازل شده، فرمود: ۵«برو و به حِزِقیا بگو: یهوه خدای جَدّت داوود چنین می‌گوید: دعایت را شنیدم و اشکهایت را دیدم؛ اینک پانزده سال بر عمرت می‌افزایم. ۶تو و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید، و از این شهر حمایت خواهم کرد.

پیدایش ۱۳.۱۲-۱۸ (نماز شامگاهی)

۱۲اَبرام در سرزمین کنعان اقامت گزید، اما لوط در شهرهای وادی ساکن شد و خیمۀ خویش را تا سُدوم نقل کرد. ۱۳اما مردمان سُدوم شریر بودند و بسیار به خداوند گناه می‌ورزیدند. ۱۴پس از آن که لوط از اَبرام جدا شد، خداوند به اَبرام گفت: «اکنون تو چشمان خویش را برافراز و از جایی که هستی به سوی شمال و جنوب و شرق و غرب بنگر، ۱۵زیرا سراسر این سرزمین را که می‌بینی تا ابد به تو و نسل تو خواهم بخشید. ۱۶نسل تو را همچون غبار زمین می‌گردانم، چنانکه اگر کسی بتواند غبار زمین را بشمارد، نسل تو را نیز می‌توان شمرد. ۱۷برخیز و در طول و عرض زمین بگرد، زیرا آن را به تو خواهم داد.» ۱۸پس اَبرام خیمۀ خود را نقل کرد و رفته، نزدیک بلوط مَمری در حِبرون ساکن شد، و در آنجا مذبحی برای خداوند بنا کرد.

امثال ۱۴.۲۷-۱۵.۴ (نماز شامگاهی)

۲۷ترس خداوند، چشمۀ حیات است تا آدمی خویشتن را از دام‌های مرگ دور بدارد. ۲۸جلالِ پادشاه در جمعیتِ بسیار است، سلطان از نبودِ مردم تباه می‌شود. ۲۹شخص دیرخشم از درک بسیار برخوردار است، اما تندخو حماقت را به نمایش می‌گذارد. ۳۰دلِ آرام به بدن حیات می‌بخشد، اما حسادت، استخوانها را می‌پوساند. ۳۱آن که بر بینوا ظلم کند، بر آفرینندۀ او اهانت می‌ورزد، اما هر که بر نیازمند شفقت کند، او را حرمت می‌دارد. ۳۲شریران از شرارتِ خود سرنگون می‌شوند، اما پارسایان را در مرگ نیز پناهی هست. ۳۳حکمت در دل شخص فهیم آشیان می‌گیرد، اما آیا در میان جاهلان شناخته شده است؟ ۳۴پارسایی، قوم را سرافراز می‌سازد، اما گناه مایۀ شرمساری هر ملتی است. ۳۵خشنودیِ پادشاه نصیب خادم عاقل است، خشم او نصیب آن که مایۀ شرمساری است. ۱جوابِ نرم خشم را برمی‌گرداند، اما سخن تند غضب را برمی‌انگیزد! ۲زبان حکیمان معرفت را دل‌انگیز می‌سازد، اما از دهان احمقان حماقت روان می‌شود. ۳چشمان خداوند همه جا هست، بر بدان و نیکان دیدبانی می‌کند. ۴زبان شفابخش، درخت حیات است، اما زبان کج، روح را در هم می‌شکند.

یادبودها

شهید کوادراتوس و همراهان (۲۵۸)

‘In a time of persecution of Christians, many of the faithful fled to the mountains and caves. The mother of this Codratus did so. She was pregnant at that time, and gave birth to Codratus in a forest, dying almost at once. He was kept safe and fed by the providence of God and his guardian angel. Codratus grew up in solitude with nature. He who gave manna from heaven to the Israelites in the wilderness released a sweet dew from a cloud onto the mouth of the child Codratus. When he was twelve years old, he went down to the town, and there some good people took a fancy to him and educated him. He studied medicine and then began to heal the sick, using both natural medicines and, more importantly, the spiritual power and prayer which had been with him from childhood. When a new persecution arose under Decius, Codratus was taken for trial and thrown into prison. Five of his friends stood beside him and confessed the name of Christ. They were: Cyprian, Dionysius, Anectus, Paul and Crescens. They were all dragged through the streets and struck with sticks and stones by the unbelievers, especially by the children, until they arrived at the scaffold. Here the martyrs prayed to God and were beheaded with the sword. A spring of water gushed out onto the earth at the spot, which to this day is called by Codratus’ name and commemorates the heroic death for Christ of the holy six. They suffered with honour for the truth in Corinth in the year 250, in the time of the Emperor Decius and his governor Jason.’ (Prologue)

مادر مقدس ما آناستاسیا (۵۶۳)

She was a noble lady at the Imperial court under the Emperor Justinian and his wife Theodora. But when she was widowed she left Constantinople and all her privileges behind and fled to the Egyptian desert. There Abba Daniel tonsured her and, at her request, presented her to the brethren as the eunuch Anastasius, so that she might avoid discovery by imperial investigators. She closed herself in a small cell, where she spent twenty-eight years in prayer and askesis. Shortly before her death, her elder Daniel saw her face shining like the sun.