Orthodox Calendar

۱۴ مارس ۲۰۲۶
شنبه سوم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • شنبه یادبود

یادبودها

  • شهید اِودوکسیا هلیوپولیس

خوانش‌های کتاب مقدس

عبرانیان ۱۰.۳۲-۳۸ (رساله)

۳۲آن روزهای پیشین را به یاد آورید، زمانی را که تازه منوّر شده بودید؛ در آن روزها، با تحمل رنج و زحمت، در مبارزه‌ای عظیم ایستادگی به خرج دادید. ۳۳گاهی در برابر چشم همگان مورد اهانت و آزار قرار می‌گرفتید و گاهی دوش به دوش کسانی می‌ایستادید که با ایشان چنین رفتار می‌شد. ۳۴با آنان که در زندان بودند، همدردی می‌کردید و تاراج اموال خود را با شادی می‌پذیرفتید، زیرا می‌دانستید از داراییهای بهتر که جاودانی است، برخوردارید. ۳۵پس این آزادگی خود را ترک مگویید، زیرا پاداشی عظیم در پی خواهد داشت. ۳۶چون لازم است پایداری کنید تا آنگاه که ارادۀ خدا را به انجام رساندید، وعده را بیابید. ۳۷زیرا پس از اندک زمانی «او که باید بیاید، خواهد آمد و تأخیر نخواهد کرد. ۳۸امّا شخصِ پارسای من به ایمان زیست خواهد کرد. و اگر عقب نشیند، از او خشنود نخواهم شد.»

اول تسالونیکیان ۴.۱۳-۱۷ (رساله, متوفیان)

۱۳ای برادران، نمی‌خواهیم از حال خفتگان بی‌خبر باشید، مبادا همچون دیگر مردمان که امیدی ندارند، به ماتم بنشینید. ۱۴زیرا اگر ایمان داریم که عیسی مرد و برخاست، پس به همین‌سان خدا آنان را نیز که در عیسی خفته‌اند، با وی باز خواهد آورد. ۱۵این را به واسطۀ کلام خودِ خداوند به شما می‌گوییم: کسانی از ما که هنوز زنده‌اند و تا آمدن خداوند باقی می‌مانند، به‌یقین از خفتگان پیشی نخواهند گرفت. ۱۶زیرا خداوند، خود با فرمانی بلندآواز و آوای رئیس فرشتگان و نفیر شیپور خدا، از آسمان فرود خواهد آمد. آنگاه نخست مردگانِ در مسیح، بر خواهند خاست. ۱۷پس از آن، ما که هنوز زنده و باقی مانده‌ایم، با آنها در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا ملاقات کنیم، و بدین‌گونه همیشه با خداوند خواهیم بود.

مرقس ۲.۱۴-۱۷ (انجیل)

۱۴هنگامی که قدم می‌زد، لاوی پسر حَلْفای را دید که در خَراجگاه نشسته بود. به او گفت: «از پی من بیا.» او برخاست و از پی عیسی روان شد. ۱۵چون عیسی در خانۀ لاوی بر سفره نشسته بود، بسیاری از خَراجگیران و گناهکاران با او و شاگردانش همسفره بودند، زیرا شمار زیادی از آنها او را پیروی می‌کردند. ۱۶چون علمای دین که فَریسی بودند، عیسی را دیدند که با گناهکاران و خَراجگیران همسفره است، به شاگردان وی گفتند: «چرا با خَراجگیران و گناهکاران غذا می‌خورد؟» ۱۷عیسی با شنیدن این سخن به ایشان گفت: «بیمارانند که به طبیب نیاز دارند، نه تندرستان. من نیامده‌ام تا پارسایان بلکه تا گناهکاران را دعوت کنم.»

یوحنا ۵.۲۴-۳۰ (انجیل, متوفیان)

۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر که کلام مرا به گوش گیرد و به فرستندۀ من ایمان آورد، حیات جاویدان دارد و به داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ به حیات منتقل شده است. ۲۵آمین، آمین، به شما می‌گویم، زمانی فرا می‌رسد، بلکه هم‌اکنون است، که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و کسانی که به گوش گیرند، زنده خواهند شد. ۲۶زیرا همان‌گونه که پدر در خود حیات دارد، به پسر نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد، ۲۷و به او این اقتدار را بخشیده که داوری نیز بکند، زیرا پسر انسان است. ۲۸از این سخنان در شگفت مباشید، زیرا زمانی فرا می‌رسد که همۀ آنان که در قبرند، صدای او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد. ۲۹آنان که نیکی کرده باشند، برای قیامتی که به حیات می‌انجامد، و آنان که بدی کرده باشند، برای قیامتی که مکافات در پی دارد. ۳۰من از خود کاری نمی‌توانم کرد، بلکه بنا بر آنچه می‌شنوم داوری می‌کنم و داوری من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواست خود نیستم، بلکه انجام ارادۀ فرستندۀ خود را خواهانم.

یادبودها

شهید اِودوکسیا هلیوپولیس

Eudocia was from Heliopolis of Phoenicia (now Baalbek in Lebanon). A surpassingly beautiful pagan, she led a licentious life and became wealthy from the gifts of her many lovers. One day an elderly monk, Germanus, came to Heliopolis and stayed with a Christian whose house adjoined Eudocia’s. At night, he began to read aloud from the Psalter and a book on the Last Judgment. From next-door, Eudocia heard him. Her heart was reached, and she stood attentively all night, listening to every word in fear and contrition. The next day she begged Germanus to visit her, and he explained the saving Christian faith to her. Finally, Eudocia asked the local bishop to baptise her. She freed her servants, gave all her wealth to the poor, and entered a monastery.

“Her former lovers, enraged at her conversion, her refusal to return to her old ways, and the withering away of her beauty through the severe mortifications she practiced, betrayed her as a Christian to Vincent the Governor, and she was beheaded”(Great Horologion). According to some,this was under Trajan (98-117); according to others, under Hadrian (117-138).

The Prologue gives a somewhat different account: that after entering the monastery, Eudocia was permitted to pursue the monastic life in peace — with such devotion that, thirteen months after she entered the monastery, she was chosen as abbess. She lived for fifty-six years in the monastery, and was granted the gift of raising the dead. In her old age, a persecution of Christians arose, and Eudocia was beheaded along with many others. “Here is a wonderful example of how a vessel of uncleanness can be purified, sanctified and filled with a precious, heavenly fragrance by the grace of the Holy Spirit” (Prologue).