Orthodox Calendar

۲۳ فوریه ۲۰۲۶
دوشنبه هفته اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — بدون استثنا

یادداشت‌های مراسم

  • کانون بزرگ

اعیاد

  • آغاز روزه بزرگ

یادبودها

  • کشیش‌شهید خارالامبوس (۲۰۲)
  • قدیس اسکولاستیکا ایتالیا, خواهر قدیس بندیکت (۵۴۳)
  • پدر قابل احترام ما پروخوروس غارهای کیف (۱۱۰۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۱.۱-۲۰ (ساعت ششم)

۱رؤیای اِشعیا پسر آموص، که آن را در زمان عُزّیا، یوتام، آحاز و حِزِقیا، پادشاهان یهودا، دربارۀ یهودا و اورشلیم دید. ۲ای آسمان بشنو! و ای زمین گوش فرا ده! زیرا که خداوند سخن می‌گوید: «فرزندان پروردم و بزرگ کردم، اما ایشان بر من شوریدند. ۳گاوْ صاحبِ خویش را می‌شناسد، و الاغْ آخورِ مالک خویش را، اما اسرائیل نمی‌شناسد، و قوم من فهم ندارد.» ۴وای بر امت خطاکار، و قومی که زیر بار گناهند؛ وای بر نسل شریران، و فرزندان فاسد! خداوند را ترک گفته‌‌اند، بر قدوس اسرائیل اهانت روا داشته‌اند، و به او پشت کرده‌اند! ۵چرا باز مضروب شوید؟ چرا بیش از این عِصیان ورزید؟ تمامی سَر بیمار است، و تمامی دل، مریض. ۶از کف پا تا فرق سر، در آن هیچ تندرستی نیست؛ سراسر، جراحت و کوفتگی و زخم تازه است، که نه بخیه شده، نه بسته گشته، و نه به روغن مرهم گذاشته شده است. ۷سرزمین شما ویران گشته و شهرهایتان به آتش سوخته است. بیگانگان در برابر دیدگانتان زمینِ شما را فرو می‌بلعند؛ سراسرْ ویرانی است، بسان سرنگونی به دست بیگانگان. ۸دختر صَهیون مانند سایه‌بانی در تاکستان، و آلونکی در بوستان خیار، و شهری در محاصره، متروک است. ۹اگر خداوندِ لشکرها اندک باقیماندگانی برای‌مان نمی‌گذاشت، مانند سُدوم می‌شدیم و همچون عَمورَه می‌گشتیم. ۱۰ای حکمرانان سُدوم، کلام خداوند را بشنوید! و ای مردمان عَمورَه، به شریعت خدای ما گوش بسپارید! ۱۱خداوند می‌گوید: «از انبوه قربانیهای شما مرا چه سود؟ از قربانیهای تمام‌سوزِ قوچها و چربیِ حیوانات پروار سیر شده‌ام، و مرا به خون گاو و بره و بز رغبتی نیست. ۱۲آنگاه که می‌آیید تا به حضورم حاضر شوید، کیست که این را از شما خواسته است که صحنهای مرا چنین لگدمال کنید؟ ۱۳هدایای باطل، دیگر میاورید؛ از بخور کراهت دارم. گردهم‌آییِ مخصوص را توأم با شرارت تحمل نتوانم کرد، خواه ماهِ نو باشد، خواه شَبّات، و خواه دعوت جماعت. ۱۴جان من از مراسم ماهِ نو و اعیاد مقرر شما بیزار است؛ برایم بار سنگین‌اند که از حملشان خسته شده‌‌ام. ۱۵آنگاه که دستانتان را به دعا دراز می‌کنید، چشمانم را از شما خواهم پوشانید؛ حتی اگر دعای بسیار کنید، نخواهم شنید؛ زیرا دستان شما مملو از خون است. ۱۶خویشتن را بشویید و طاهر سازید؛ شرارت اعمال خود را از نظرم دور کنید، و از بدی بازایستید. ۱۷نیکوکاری بیاموزید، و انصاف را بجویید؛ ستمگران را ارشاد کنید، دادِ یتیمان را بستانید، و به دفاع از حق بیوه‌زنان برخیزید. ۱۸«خداوند می‌گوید: بیایید تا در برابر یکدیگر حُجت بیاوریم: اگرچه گناهان شما چون ارغوان باشد، همچون برف سفید خواهد شد؛ و اگرچه همچون قرمز، سرخ باشد، مانند پشم خواهد شد. ۱۹اگر راغب باشید و گوش فرا دهید، از نیکوییِ زمین خواهید خورد؛ ۲۰اما اگر ابا نموده، عِصیان ورزید، شمشیر شما را خواهد خورد؛ زیرا دهان خداوند چنین گفته است.»

پیدایش ۱.۱-۱۳ (نماز شامگاهی)

۱در آغاز، خدا آسمانها و زمین را آفرید. ۲زمین بی‌شکل و خالی بود، و تاریکی بر روی ژرفا؛ و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت. ۳خدا گفت: «روشنایی باشد،» و روشنایی شد. ۴خدا دید که روشنایی نیکوست، و خدا روشنایی را از تاریکی جدا کرد. ۵خدا روشنایی را ’روز‘ و تاریکی را ’شب‘ نامید. شامگاه شد و بامداد آمد، روز اوّل. ۶و خدا گفت: «فَلَکی باشد میان آبها، و آبها را از آبها جدا کند.» ۷پس خدا فَلَک را ساخت و آبهای زیر فَلَک را از آبهای بالای فَلَک جدا کرد. و چنین شد. ۸خدا فَلَک را ’آسمان‘ نامید. شامگاه شد و بامداد آمد، روز دوّم. ۹و خدا گفت: «آبهای زیر آسمان در یک جا گرد آیند و خشکی پدیدار شود.» و چنین شد. ۱۰خدا خشکی را ’زمین‘ و اجتماع آبها را ’دریا‘ نامید، و خدا دید که نیکوست. ۱۱آنگاه خدا گفت: «زمین نباتات برویاند، گیاهانی که دانه تولید کنند و درختان میوه‌ای که بر حسب گونۀ خود میوۀ دانه‌دار بیاورند، بر روی زمین.» و چنین شد. ۱۲زمین نباتات رویانید، گیاهانی که بر حسب گونۀ خود دانه تولید می‌کردند، و درختانی که بر حسب گونۀ خود میوۀ دانه‌دار می‌آوردند. و خدا دید که نیکوست. ۱۳شامگاه شد و بامداد آمد، روز سوّم.

امثال ۱.۱-۲۰ (نماز شامگاهی)

۱امثال سلیمان، پسر داوود، پادشاه اسرائیل: ۲برای فراگیری حکمت و ادب و درک سخنانی که فهم می‌بخشد؛ ۳برای کسب ادب و رفتار خردمندانه، و پارسایی و عدل و انصاف؛ ۴برای هوشمندی بخشیدن به ساده‌لوحان و دانش و دوراندیشی به جوانان - ۵تا حکیمان بشنوند و بر آموخته‌هایشان بیفزایند و فهیمان هدایت یابند - ۶برای درک امثال و کنایات، و سخنان حکیمان و معماهایشان. ۷ترس خداوند سرآغاز دانش است، اما حکمت و ادب را جاهلان خوار می‌شمارند. ۸پسرم، به رهنمود پدر خویش گوش فرا ده و تعلیم مادر خویش را ترک منما؛ ۹زیرا تاج زیبا بر سرت و جواهر بر گردنت خواهد بود. ۱۰پسرم! چون گنهکاران به اغوای تو برخیزند، تن دَر مده. ۱۱چون گویند: «با ما بیا تا در کمین خون بنشینیم و در نهان منتظر بی‌گناهان بمانیم؛ ۱۲تا آنان را چون گور، زنده فرو بلعیم و یکباره، چونان کسانی که به چاه فرو افتند؛ ۱۳همه گونه نفایس به چنگ خواهیم آورد و خانه‌های خویش از غنایم آکنده خواهیم ساخت؛ ۱۴قرعۀ خود با ما بیَفکن و همه یک کاسه خواهیم شد» - ۱۵پسرم، با آنان همراه مشو و در طریق ایشان گام مگذار؛ ۱۶زیرا پاهایشان به سوی شرارت دوان است، و برای ریختن خون شتابانند. ۱۷براستی چه عبث است آشکارا دام گستردن در برابر چشم پرنده‌ای! ۱۸اما اینان در کمین خون خویشتن می‌نشینند و نهانی برای جان خود انتظار می‌کشند! ۱۹چنین است سر‌انجام هر آن کس که در طمعِ سود نامشروع باشد؛ آنچه به دست می‌آید، جانِ صاحب خود را می‌ستاند. ۲۰حکمت در کوی و برزن ندا درمی‌دهد و در میدانها آواز خود را بلند می‌کند؛

یادبودها

کشیش‌شهید خارالامبوس (۲۰۲)

“This great saint was bishop in Magnesia, and suffered for Christ at the age of 113. When a violent persecution broke out under the Emperor Septimus Severus, the aged Charalampus did not hide from his persecutors, but freely and openly preached the Christian faith. He endured all tortures as though not in the body, and when they flayed the living flesh from him, the godly saint said to the Emperor’s soldiers: ‘Thank you, my brethren, for scraping off the old body and renewing my soul for new and eternal life.’ He performed many wonders and brought many to the Faith. Even the Emperor’s daughter, Gallina, repudiated the paganism of her father and became a Christian. Condemned to death and led to the place of execution, St Charalampus raised his arms to heaven and prayed for all men, that God would give them bodily health and salvation of soul, and that He would grant them the fruits of the earth in abundance: ‘Lord, Thou knowest that men are flesh and blood; forgive them their sins and pour out Thy blessing on all.’ After praying thus, the saintly elder gave his soul to God before the executioner had laid his sword to his neck. He suffered in 202. Gallina took his body and buried it.” (Prologue)

The Great Horologion puts his age at 103.

قدیس اسکولاستیکا ایتالیا, خواهر قدیس بندیکت (۵۴۳)

She was the twin sister of St Benedict, patriarch of monasticism in the West (March 14), and his constant fellow-laborer in the vineyard of Christ. They lived in neighboring monasteries; though they loved one another dearly, they met only once a year, spending the day in prayer and spiritual conversation, then parting after sharing a simple meal. At their meeting in 543, she prevailed on her brother (and the monk who accompanied him) to break his own monastic rule and stay with her in vigil through the night. Three days later, as Benedict looked out his cell window, he saw his sister’s soul in the form of a dove ascending to heaven.

Recommended: The Holy Twins: Benedict and Scholastica, a beautifully illustrated children’s book about the two Saints; by Kathleen Norris, illustrated by Tomie dePaola.

پدر قابل احترام ما پروخوروس غارهای کیف (۱۱۰۷)

“A wonder-worker of the Monastery of the Caves in Kiev, he was named the Orach-eater because the whole time he lived in the monastery, he never tasted bread but fed himself on orach [a kind of wild spinach] prepared according to his own particular method as a sort of bread. When he gave someone some of this bread with his blessing, it was as sweet as honey, but if someone stole some, it was as bitter as wormwood.

“At one time, when there was a dearth of salt in Russia, Prochorus distributed ashes to the people for salt. The ashes that he distributed with his blessing became salt; ashes, however, that anyone took for himself remained ordinary ashes. Prince Svyatopolk ordered that all the ashes from Prochorus’ cell be brought to the court without his permission, let alone his blessing. When the ashes were brought there, it was obvious to everyone that they were ashes and not salt. Then Prochorus told all the people who came to him for salt to go to the prince’s court, and, when the prince threw the ashes away, to take them and use them as salt. This they did, and the ashes again became salt. The prince himself, learning of this, was filled with a deep respect and love for him and, when Prochorus died in 1107, placed him with his own hands in a grave near the great Russian saints, Antony and Theodosius.” (Prologue).