Orthodox Calendar

۳ اکتبر ۲۰۲۶
شنبه هفته هجدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • شنبه بعد از برافراشتن صلیب

یادبودها

  • شهید بزرگ اِوستاتیوس و شهید تئوپیستس
  • شهیدان مقدس هیپاتیوس و آندریاس, معترفان مقدس شمایل‌ها (سده ۸)
  • قدیسان آناستاسیوس, تئودور, اِوپرپیوس و آناستاسیوس اصغر, معترفان و شاگردان قدیس ماکسیموس معترف (سده ۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱.۲۶-۲۹ (رساله, شنبه بعد از ارتفاع صلیب)

۲۶ای برادران، وضع خود را، آن هنگام که خدا شما را فرا خواند، در نظر آورید. بیشتر شما با معیارهای بشری، حکیم محسوب نمی‌شدید؛ و بیشتر شما از قدرتمندان یا نجیب‌زادگان نبودید. ۲۷امّا خدا آنچه را که دنیا جهالت می‌پندارد، برگزید تا حکیمان را خجل سازد؛ و آنچه را که دنیا ضعیف می‌شمارَد، انتخاب کرد تا قدرتمندان را شرمنده سازد؛ ۲۸خدا آنچه را که این دنیا پَست و حقیر می‌انگارد، بلکه نیستیها را، برگزید تا هستیها را باطل سازد، ۲۹تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.

اول قرنتیان ۱۵.۳۹-۴۵ (رساله)

۳۹همۀ جسمها یکی نیستند. آدمیان را یک نوع جسم است، حیوانات را نوعی دیگر، و پرندگان را نوعی دیگر؛ ماهیها نیز دارای نوعی دیگر از جسم‌اند. ۴۰به همین‌سان، کالبدهای آسمانی وجود دارد و کالبدهای زمینی. امّا جلال کالبدهای آسمانی از یک نوع است و جلال کالبدهای زمینی از نوعی دیگر. ۴۱خورشید جلال خاص خود را دارد، ماه جلالی دیگر، و ستارگان نیز جلالی دیگر؛ جلال هر ستاره نیز با جلال ستارۀ دیگر متفاوت است. ۴۲در مورد رستاخیز مردگان نیز چنین است. آنچه کاشته می‌شود، فسادپذیر است؛ آنچه برمی‌خیزد، فسادناپذیر. ۴۳در ذلّت کاشته می‌شود، در جلال برمی‌خیزد. در ضعف کاشته می‌شود، در قوّت برمی‌خیزد. ۴۴بدنِ طبیعی کاشته می‌شود، بدنِ روحانی برمی‌خیزد. اگر بدن طبیعی وجود دارد، بدن روحانی نیز وجود دارد. ۴۵چنانکه نوشته شده است: «انسانِ اوّل، یعنی آدم، موجود زنده گشت»؛ آدمِ آخر، روحِ حیات‌بخش شد.

یوحنا ۸.۲۱-۳۰ (انجیل, شنبه بعد از ارتفاع صلیب)

۲۱سپس دیگر بار به آنان گفت: «من می‌روم و شما مرا جستجو خواهید کرد، امّا در گناه خویش خواهید مرد. آنجا که من می‌روم، شما نمی‌توانید آمد.» ۲۲پس یهودیان گفتند: «آیا قصد کشتن خویش دارد که می‌گوید ”آنجا که من می‌روم، شما نمی‌توانید آمد“؟» ۲۳عیسی به ایشان گفت: «شما از پایینید، من از بالا. شما از این جهانید، امّا من از این جهان نیستم. ۲۴به شما گفتم که در گناهان خویش خواهید مرد، زیرا اگر ایمان نیاورید که من هستم، در گناهانتان خواهید مرد.» ۲۵به او گفتند: «تو کیستی؟» عیسی پاسخ داد: «همان که از آغاز به شما گفتم. ۲۶بسیار چیزها دارم که دربارۀ شما بگویم و محکومتان کنم. امّا آن که مرا فرستاد، بر حق است و من آنچه را از او شنیده‌ام، به جهان بازمی‌گویم.» ۲۷آنان درنیافتند که از پدر با ایشان سخن می‌گوید. ۲۸پس عیسی بدیشان گفت: «آنگاه که پسر انسان را برافراشتید، در خواهید یافت که من هستم و از خود کاری نمی‌کنم، بلکه فقط آن را می‌گویم که پدر به من آموخته است. ۲۹و او که مرا فرستاد، با من است. او مرا تنها نگذاشته، زیرا من همواره آنچه را که مایۀ خشنودی اوست، انجام می‌دهم.» ۳۰با این سخنان، بسیاری به او ایمان آوردند.

لوقا ۴.۳۱-۳۶ (انجیل)

۳۱سپس عیسی به کَفَرناحوم، شهری در جلیل، فرود شد و در روز شَبّات به تعلیم مردم پرداخت. ۳۲آنان از تعلیم او در شگفت شدند، زیرا در کلامش اقتدار بود. ۳۳امّا در کنیسه، مردی دیوزده بود که روح پلید داشت. او به آواز بلند فریاد برآورد: ۳۴«ای عیسای ناصری، تو را با ما چه کار است؟ آیا آمده‌ای نابودمان کنی؟ می‌دانم کیستی؛ تو آن قدوس خدایی!» ۳۵عیسی روح پلید را نهیب زد و گفت: «خاموش باش و از او بیرون بیا!» آنگاه دیو، آن مرد را در حضور همگان بر زمین زد و بی‌آنکه آسیبی به او برساند، از او بیرون آمد. ۳۶مردم همه شگفت‌زده به یکدیگر می‌گفتند: «این چه کلامی است؟ او با اقتدار و قدرت به ارواح پلید فرمان می‌دهد و بیرون می‌آیند!»

یادبودها

شهید بزرگ اِوستاتیوس و شهید تئوپیستس

Before baptism he was a renowned military commander under Trajan. While hunting in the woods, he met a great stag with a shining Cross between his antlers. Through the stag, the Lord spoke to Placidas (his pagan name) and told him to find a priest and be baptized into Christ. Returning home, he found that his wife Tatiana had also had a vision in which she was told to become a Christian. They were baptized, Placidas receiving the name Eustathius, and Tatiana the name Theopiste; their two sons were baptized with them. Eustathius and his family were almost immediately subjected to a series of grievous trials, in which all were separated from one another. After years of hardship they were re-united, and returned to Rome with honor when the Emperor sought out Eustathius to command his army once again. But when the Emperor Hadrian (who had succeeded Trajan) commanded them to worship the idols, all of them refused. They were put together into a large bronze ox which was heated white-hot in a fire. When their bodies were removed, they were found to be dead but intact. The Prologue concludes, ‘Thus this glorious general gave to Caesar that which is Caesar’s, and to God that which is God’s, and entered into the eternal Kingdom of Christ our God.’

شهیدان مقدس هیپاتیوس و آندریاس, معترفان مقدس شمایل‌ها (سده ۸)

They were friends from childhood, fellow-strugglers for holiness. Their godly way of life attracted the attention of the Bishop of Ephesus, who made Hypatius a bishop and Andrew a deacon and itinerant preacher. During the reign of Leo the Isaurian (714-41) they were both imprisoned for confessing the Orthodox faith and defending the veneration of the holy icons. They were subjected to various tortures, including having icons set afire on their heads in mockery of their faithfulness. They were executed near Constantinople and their bodies thrown to the dogs.

قدیسان آناستاسیوس, تئودور, اِوپرپیوس و آناستاسیوس اصغر, معترفان و شاگردان قدیس ماکسیموس معترف (سده ۷)

These saints were disciples of St Maximos the Confessor (January 21) and suffered with him for their condemnation of the Monothelite doctrine promoted by the Emperor Constans II. Anastasius the elder (who had been the Papal representative to Constantinople) and Anastasius the younger were present at the Lateran Council called by St Martin, Pope of Rome (April 13), which condemned the Monothelite heresy. For this the Pope himself, and the two confessors named Anastasius, were seized by the Emperor. Along with St Maximos, the two endured many tortures; when St Maximos had his right hand cut off and his tongue cut out, Anastasius the elder suffered the same punishment. They, along with their fellow-disciples Euprepius and Theodore and St Maximos himself, were sent into exile to Lazica in the Caucasus, where all of them died. Euprepius died after one year; Saint Maximos after three years; Anastasius the younger a few days before St Maximos; Anastasius the elder after seven years of exile; and Theodore after twenty years. All remained steadfast until the end, and all are proclaimed as Confessors of the Faith.