Orthodox Calendar

۸ سپتامبر ۲۰۲۵
دوشنبه هفته چهاردهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

یادبودها

  • شهیدان آدریان و ناتالیا
  • پدر مقدس ما تیتوئس تِبائید (سده ۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم قرنتیان ۱۲.۱۰-۱۹ (رساله)

۱۰از همین رو، در ضعفها، دشنامها، سختیها، آزارها و مشکلات، به‌خاطر مسیح شادمانم، زیرا وقتی ناتوانم، آنگاه توانایم. ۱۱همچون بی‌فهمان رفتار کرده‌ام! شما ناگزیرم کردید. می‌بایست مورد ستایشتان باشم، چرا که هرچند هیچم، امّا از آن ’بزرگْ‌رسولان‘ چیزی کم ندارم. ۱۲نشانه‌های رسالت، در نهایتِ بردباری در میان شما به ظهور رسید، با آیات و عجایب و معجزات. ۱۳در قیاس با سایر کلیساها، چه اجحافی در حق شما شد، جز اینکه هرگز باری بر دوشتان نبوده‌ام؟ برای این بدی که در حق شما کردم، مرا ببخشید! ۱۴اکنون آماده‌ام برای بار سوّم به دیدارتان بیایم، و باری بر دوشتان نخواهم بود. زیرا نه اموال شما، بلکه خود شما را می‌خواهم. چرا که فرزندان نیستند که باید برای والدین خود بیندوزند، بلکه والدین برای فرزندان خود می‌اندوزند. ۱۵پس من با شادی بسیار هر چه دارم در راه جانهای شما خرج خواهم کرد و حتی جان خود را نیز دریغ نخواهم داشت. اگر من شما را بیشتر دوست می‌دارم، آیا شما باید مرا کمتر دوست بدارید؟ ۱۶امّا حتی اگر بپذیرید که خود بر دوش شما باری نبوده‌ام، لابد می‌گویید چون شخصی مکّار هستم، باید به نحوی از شما بهره‌برداری کرده باشم. ۱۷آیا به واسطۀ آنان که نزدتان فرستادم از شما سوءاستفاده کردم؟ ۱۸من تیتوس را بر آن داشتم که نزد شما بیاید و برادرمان را نیز همراهش فرستادم. آیا تیتوس از شما سوءاستفاده کرد؟ آیا ما نیز به همین شیوه رفتار نکردیم و همین رَویّه را در پیش نگرفتیم؟ ۱۹آیا تا اینجا بر این تصور بوده‌اید که می‌کوشیم در برابر شما از خود دفاع کنیم؟ ما در حضور خدا و همچون کسانی سخن می‌گوییم که در مسیح‌اند، و هرآنچه می‌کنیم، ای عزیزان، برای بنای شماست.

مرقس ۴.۱۰-۲۳ (انجیل)

۱۰هنگامی که عیسی تنها بود، آن دوازده تن و کسانی که گِردش بودند، دربارۀ مَثَلها از او پرسیدند. ۱۱به ایشان گفت: «راز پادشاهی خدا به شما عطا شده است، امّا برای مردمِ بیرون، همه چیز به‌صورت مَثَل است؛ ۱۲تا: «”بنگرند، امّا درک نکنند، بشنوند، امّا نفهمند، مبادا بازگشت کنند و آمرزیده شوند!“ » ۱۳آنگاه بدیشان گفت: «آیا این مَثَل را درک نمی‌کنید؟ پس چگونه مَثَلهای دیگر را درک خواهید کرد؟ ۱۴برزگر کلام را می‌کارد. ۱۵بعضی مردم همچون بذرهای کنار راهند، آنجا که کلام کاشته می‌شود؛ به محض اینکه کلام را می‌شنوند، شیطان می‌آید و کلامی را که در آنها کاشته شده، می‌رباید. ۱۶دیگران، همچون بذرهای کاشته شده بر سنگلاخند؛ آنان کلام را می‌شنوند و بی‌درنگ آن را با شادی می‌پذیرند، ۱۷امّا چون در خود ریشه ندارند، تنها اندک زمانی دوام می‌آورند. آنگاه که به سبب کلام، سختی یا آزاری بروز کند، در دم می‌افتند. ۱۸عده‌ای دیگر، همچون بذرهای کاشته شده در میان خارهایند؛ کلام را می‌شنوند، ۱۹امّا نگرانیهای این دنیا و فریبندگی ثروت و هوسِ چیزهای دیگر در آنها رسوخ می‌کند و کلام را خفه کرده، بی‌ثمر می‌سازد. ۲۰دیگران، همچون بذرهای کاشته شده در زمین نیکویند؛ کلام را شنیده، آن را می‌پذیرند و سی، شصت و حتی صد برابر بار می‌آورند.» ۲۱عیسی به آنها گفت: «آیا چراغ را می‌آورید تا آن را زیر کاسه یا تخت بگذارید؟ آیا آن را بر چراغدان نمی‌نهید؟ ۲۲زیرا چیزی پنهان نیست مگر برای آشکار شدن، و چیزی مخفی نیست مگر برای به ظهور آمدن. ۲۳هر که گوش شنوا دارد، بشنود.»

یادبودها

شهیدان آدریان و ناتالیا

“Husband and wife, they were both of noble and wealthy families in Nicomedia. Adrian was the governor of the Praetorium and a pagan, and Natalia was a secret Christian. They were both young, and had lived in wedlock for thirteen months in all before their martyrdom. When the wicked Emperor Maximian visited Nicomedia, he ordered that the Christians be seized and put to torture. There were twenty-three Christians hidden in a cave near the city. Someone handed them over to the authorities and they were cruelly flogged with leather whips and staves, and thrown into prison. They were then taken from prison and brought before the Praetor for their names to be noted. Adrian looked a these people, tortured but unbowed, peaceful and meek, and he put them under oath to say what they hoped for from their God, that they should undergo such tortures. They spoke to him of the blessedness of the righteous in the Kingdom of God. Hearing this, and again looking at these people, Adrian suddenly turned to the scribe and said: ‘Write my name along with those of these saints; I also am a Christian.’ When the Emperor heard of this, he asked him: ‘Have you lost your mind?’ Adrian replied: ‘I haven’t lost it, but found it!’ Hearing this, Natalia rejoiced greatly, and, when Adrian sat chained with the others in prison, came and ministered to them all. When they flogged her husband and put him to various tortures, she encouraged him to endure to the end. After long torture and imprisonment, the Emperor ordered that they be taken to the prison anvil, for their arms and legs to be broken with hammers. This was done and Adrian, along with the twenty-three others, breathed his last under the vicious tortures. Natalia took their relics to Constantinople and there buried them. After several days, Adrian appeared to her, bathed in light and beauty and calling her to come to God, and she peacefully gave her soul into her Lord’s hands.” (Prologue)

پدر مقدس ما تیتوئس تِبائید (سده ۴)

One of the great Egyptian Desert Fathers, he was a disciple of St Pachomius the Great and served as abbot of Tabennisi. Through his years of struggle in prayer, he attained to such purity of heart that whenever he raised his hands in prayer, his spirit was instantly caught up in pure contemplation of God. When one of the brethren asked him what path leads to humility, he answered ‘The path of humility is abstinence, prayer and considering oneself as the least of all creatures.’ He reposed in peace.