Orthodox Calendar

۲۸ اوت ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته دوازدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • خفتن تئوتکس

یادبودها

  • خفتن بانوی بسیار مقدس ما، تئوتکس و مریم همیشه باکره

خوانش‌های کتاب مقدس

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

لوقا ۱.۳۹-۴۹, ۵۶ (انجیل نماز صبحگاهی)

۳۹در آن روزها، مریم برخاست و به‌شتاب به شهری در کوهستان یهودیه رفت، ۴۰و به خانۀ زکریا درآمده، اِلیزابِت را سلام گفت. ۴۱چون اِلیزابِت سلام مریم را شنید، طفل در رَحِمش به جست و خیز آمد، و اِلیزابِت از روح‌القدس پر شده، ۴۲به بانگ بلند گفت: «تو در میان زنان خجسته‌ای، و خجسته است ثمرۀ رَحِم تو! ۴۳من که باشم که مادرِ سرورم نزد من آید؟ ۴۴چون صدای سلام تو به گوشم رسید، طفل از شادی در رَحِمِ من به جست و خیز آمد. ۴۵خوشا به حال آن که ایمان آورْد، زیرا آنچه از جانب خداوند به او گفته شده است، به انجام خواهد رسید.» ۴۶مریم در پاسخ گفت: «جان من خداوند را تمجید می‌کند ۴۷و روحم در نجات‌دهنده‌ام خدا، به وجد می‌آید، ۴۸زیرا بر حقارتِ کنیزِ خود نظر افکنده است. زین پس، همۀ نسلها خجسته‌ام خواهند خواند، ۴۹زیرا آن قادر که نامش قدوس است، کارهای عظیم برایم کرده است. ۵۶پس مریم حدود سه ماه نزد اِلیزابِت ماند و سپس به خانه بازگشت.

فیلیپیان ۲.۵-۱۱ (رساله, رقاد)

۵همان طرز فکر را داشته باشید که مسیحْ عیسی داشت: ۶او که همذات با خدا بود، از برابری با خدا به نفع خود بهره نجست، ۷بلکه خود را خالی کرد و ذات غلام پذیرفته، به شباهت آدمیان درآمد. ۸و چون در سیمای بشری یافت شد خود را خوار ساخت و تا به مرگ، حتی مرگ بر صلیب مطیع گردید. ۹پس خدا نیز او را به‌غایت سرافراز کرد و نامی برتر از همۀ نامها بدو بخشید، ۱۰تا به نام عیسی هر زانویی خم شود، در آسمان، بر زمین و در زیر زمین، ۱۱و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیحْ ’خداوند‘ است، برای جلال خدای پدر.

دوم قرنتیان ۷.۱-۱۰ (رساله)

۱پس ای عزیزان، حال که این وعده‌ها از آنِ ما است، بیایید خود را از هر ناپاکیِ جسم و روح بزداییم و با ترس از خدا، تقدس را به کمال رسانیم. ۲ما را در دل خود جای دهید. در حق کسی بدی روا نداشته‌ایم، کسی را فاسد نساخته‌ایم و از کسی بهره‌جویی نکرده‌ایم. ۳این را نمی‌گویم تا محکومتان کنم. پیشتر به شما گفتم که چنان در دل ما جای دارید که آماده‌ایم با شما بمیریم و با شما زیست کنیم. ۴من می‌توانم بی‌پرده با شما سخن بگویم، و به شما بسی فخر می‌کنم. بسیار دلگرم شده‌ام، و به‌رغم همۀ سختیها، شادی مرا حد و مرزی نیست. ۵زیرا هنگامی که به مقدونیه رسیدیم، این تنِ ما آسایش نیافت، بلکه از هر سو در زحمت بودیم - در برون جدالها داشتیم، و در درون ترسها. ۶امّا خدایی که افسردگان را دلگرمی می‌بخشد، با آمدن تیتوس ما را دلگرم ساخت. ۷و ما نه تنها از آمدن او، بلکه به واسطۀ آن دلگرمی که از شما یافته بود، دلگرم شدیم. او از اشتیاق شما به دیدار من، و اندوه عمیقتان، و غیرتی که نسبت به من دارید، خبر آورد، که این بیش از پیش مرا شادمان ساخت. ۸زیرا هرچند با نامۀ خود اندوهگینتان ساختم، از کردۀ خود پشیمان نیستم. زیرا با آنکه تا حدی پشیمان بودم - چون می‌بینم نامه‌ام هرچند کوتاه‌زمانی، شما را اندوهگین ساخت - ۹امّا اکنون شادمانم، نه از آن رو که اندوهگین شدید، بلکه چون اندوهتان به توبه انجامید. زیرا اندوه شما برای خدا بود، تا هیچ زیانی از ما به شما نرسد. ۱۰چون اندوهی که برای خدا باشد، موجب توبه می‌شود، که به نجات می‌انجامد و پشیمانی ندارد. امّا اندوهی که برای دنیاست، مرگ به بار می‌آورد.

لوقا ۱۰.۳۸-۴۲, ۱۱.۲۷-۲۸ (انجیل, رقاد)

۳۸چون در راه می‌رفتند، به دهکده‌ای درآمد. در آنجا زنی مارتا نام عیسی را به خانۀ خود دعوت کرد. ۳۹مارتا خواهری داشت مریم نام. مریم کنار پاهای خداوند نشسته بود و به سخنان او گوش فرا می‌داد. ۴۰امّا مارتا که سخت مشغول تدارک پذیرایی بود، نزد عیسی آمد و گفت: «‌سرورم، آیا تو را باکی نیست که خواهرم مرا در کار پذیرایی تنها گذاشته است؟ به او بفرما که مرا یاری دهد!» ۴۱خداوند جواب داد: «مارتا! مارتا! تو را چیزهای بسیار نگران و مضطرب می‌کند، ۴۲حال آنکه تنها یک چیز لازم است؛ و مریم آن نصیب بهتر را برگزیده، که از او بازگرفته نخواهد شد.» ۲۷هنگامی که عیسی این سخنان را می‌گفت، زنی از میان جمعیت به بانگ بلند گفت: «خوشا به حال زنی که تو را زایید و به تو شیر داد.» ۲۸امّا عیسی در پاسخ گفت: «خوشا به حال آنان که کلام خدا را می‌شنوند و آن را به جای می‌آورند.»

مرقس ۱.۲۹-۳۵ (انجیل)

۲۹چون عیسی کنیسه را ترک گفت، بی‌درنگ به اتفاق یعقوب و یوحنا به خانۀ شَمعون و آندریاس رفت. ۳۰مادرزن شَمعون تب داشت و در بستر بود. آنها بی‌درنگ عیسی را از حال وی آگاه ساختند. ۳۱پس عیسی به بالین او رفت و دستش را گرفته، او را برخیزانید. تب او قطع شد و مشغول پذیرایی از آنها گشت. ۳۲شامگاهان، پس از غروب آفتاب، همۀ بیماران و دیوزدگان را نزد عیسی آوردند. ۳۳مردمان شهر همگی در برابر دَر گرد آمده بودند! ۳۴عیسی بسیاری را که به بیماریهای گوناگون دچار بودند، شفا داد و نیز دیوهای بسیاری را بیرون راند، امّا نگذاشت دیوها سخنی بگویند، زیرا او را می‌شناختند. ۳۵بامدادان که هوا هنوز تاریک بود، عیسی برخاست و خانه را ترک کرده، به خلوتگاهی رفت و در آنجا به دعا مشغول شد.

یادبودها

خفتن بانوی بسیار مقدس ما، تئوتکس و مریم همیشه باکره

On the Cross, the Lord charged the Apostle John to care for His holy Mother. The Apostle settled her in a house in Jerusalem, where she lived for the rest of her days on earth, praying and offering counsel and encouragement to the Apostles. In her old age, the Archangel Gabriel appeared to her and told her that in three days’ time she would enter into her rest. Giving thanks to God, she hastened to the Mount of Olives where she prayed continually, preparing herself to meet the Lord. Meanwhile, the Apostles, scattered in various parts of the earth, were caught up in clouds and miraculously brought by the holy Angels to Jerusalem, so that they might all be with the Theotokos at her repose. After she had blessed them, she gave up her soul to God. The Apostles buried her with all honor, solemnity and joy at Gethsemane. The Apostle Thomas, who was delayed (again!) by God’s providence, arrived on the third day and went to her tomb, intending to honor her. But when the Apostles opened her grave, they found her holy body gone and only the winding-sheet remaining. That evening the Theotokos appeared to them surrounded by angels, and said to them, ‘Rejoice: I will be with you always!’. Thus they learned that she had been bodily translated to heaven, anticipating the general resurrection of all. Her age at her repose is not known, but many say that she was about sixty years old.