Orthodox Calendar

۲۷ فوریه ۲۰۲۵
پنجشنبه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادبودها

  • پدر مقدس ما آوکسنتیوس (۴۷۰)
  • قدیس کیریل، معلم اسلاوها (۸۶۹)
  • قابل احترام مارون زاهد سوریه (حدود ۴۲۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

یهودا ۱۱-۲۵ (رساله)

۱۱وای بر آنان، زیرا که به راه قائن رفته‌اند و در پی سود، به گمراهی بَلعام گرفتار آمده و در طغیان قورَح هلاک گشته‌اند. ۱۲اینان صخره‌های دریایی خطرناک در ضیافتهای محبت‌آمیز شمایند که بدون کمترین پروا در جشن شما به عیش و نوش می‌پردازند؛ شبانانی هستند که تنها خود را می‌پرورند؛ ابرهای بی‌بارانِ رانده از باد، و درختان پاییزی بی‌میوه‌اند که دو بار مرده و از ریشه به در آمده‌اند. ۱۳آری، اینان همچون امواج خروشان دریایند که اعمال ننگینشان را چون کف برمی‌آورند، و ستارگانی سرگردانند که تاریکی مطلقِ ابدی برایشان مقرر است. ۱۴خَنوخ، که هفتم پس از آدم بود، دربارۀ همینها پیشگویی کرده، می‌گوید: «هان، خداوند با هزاران هزار فرشتۀ مقدّس خود می‌آید ۱۵تا بر همگان داوری کند و همۀ بی‌دینان را به سبب تمامی کارهای خلاف دینداری که در بی‌دینی کرده‌اند، و به سزای جملۀ سخنان زشتی که گناهکاران بی‌دین بر ضد او گفته‌اند، محکوم سازد.» ۱۶اینان گله‌مند و عیب‌جو و غرقه در ارضای شهوات خویشند؛ سخنان تکبرآمیز بر زبان می‌رانند و به نفع خویش مردمان را تملّق می‌گویند. ۱۷امّا شما ای عزیزان، پیشگویی رسولان خداوند ما عیسی مسیح را به یاد داشته باشید ۱۸که به شما گفتند: «در زمانهای آخر، استهزاکنندگانی خواهند آمد که بنا بر شهوات خود که خلاف دینداری است، رفتار خواهند کرد.» ۱۹همینهایند که در میان شما جدایی می‌افکنند و نفسانی و عاری از روحند. ۲۰امّا شما ای عزیزان، خویشتن را بر ایمان بس مقدّس خود بنا کنید و در روح‌القدس دعا نمایید ۲۱و خود را در محبتِ خدا نگاه دارید، در همان حال که منتظر رحمت خداوند ما عیسی مسیح هستید تا شما را به حیات جاویدان رهنمون گردد. ۲۲نسبت به برخی که متزلزلند، رحیم باشید؛ ۲۳برخی را از آتش بیرون کشیده، نجات دهید؛ و بر برخی دیگر با ترس، رحمت نشان دهید. در عین حال، حتی از جامه‌های آلوده به شهوات نفسانی متنفر باشید. ۲۴بر او که قادر است شما را از لغزش محفوظ نگاه دارد و در حضور پرجلال خویش بی‌عیب و آکنده از شادی عظیم حاضر سازد، ۲۵بر آن خدای یکتا و نجات‌دهندۀ ما، به واسطۀ عیسی مسیح، خداوند ما، از ازل، حال، و تا ابد، جلال و شکوه و توانایی و قدرت باد! آمین.

لوقا ۲۳.۲-۳۴, ۴۴-۵۶ (انجیل)

۲و از او شکایت کرده، گفتند: «این مرد را یافته‌ایم که قوم ما را گمراه می‌کند و ما را از پرداخت خَراج به قیصر بازمی‌دارد و ادعا دارد مسیح و پادشاه است.» ۳پس پیلاتُس از او پرسید: «آیا تو پادشاه یهودی؟» در پاسخ گفت: «تو می‌گویی!» ۴آنگاه پیلاتُس به سران کاهنان و جماعت اعلام کرد: «سببی برای محکوم کردن این مرد نمی‌یابم.» ۵امّا آنها به‌اصرار گفتند: «او در سرتاسر یهودیه مردم را با تعالیم خود تحریک می‌کند. از جلیل آغاز کرده و حال بدین‌جا نیز رسیده است.» ۶چون پیلاتُس این را شنید، خواست بداند آیا او جلیلی است. ۷و چون دریافت که از قلمرو هیرودیس است، او را نزد وی فرستاد، زیرا هیرودیس در آن هنگام در اورشلیم بود. ۸هیرودیس چون عیسی را دید، بسیار شاد شد، زیرا دیرزمانی خواهان دیدار وی بود. پس بنا بر آنچه دربارۀ عیسی شنیده بود، امید داشت آیتی از او ببیند. ۹پس پرسشهای بسیار از عیسی کرد، امّا عیسی پاسخی به او نداد. ۱۰سران کاهنان و علمای دین که در آنجا بودند، سخت بر او اتهام می‌زدند. ۱۱هیرودیس و سربازانش نیز به او بی‌حرمتی کردند و به استهزایش گرفتند. سپس ردایی فاخر بر او پوشاندند و نزد پیلاتُس بازفرستادند. ۱۲در آن روز، هیرودیس و پیلاتُس بنای دوستی با یکدیگر نهادند، زیرا پیشتر دشمن بودند. ۱۳پیلاتُس سران کاهنان و بزرگان قوم و مردم را فرا خواند ۱۴و به آنها گفت: «این مرد را به تهمت شوراندن مردم، نزد من آوردید. من در حضور شما او را آزمودم و هیچ دلیلی بر صحت تهمتهای شما نیافتم. ۱۵نظر هیرودیس نیز همین است، چه او را نزد ما بازفرستاده است. چنانکه می‌بینید، کاری نکرده که مستحق مرگ باشد. ۱۶پس او را تازیانه می‌زنم و آزاد می‌کنم.» [ ۱۷در هر عید، پیلاتُس می‌بایست یک زندانی را برایشان آزاد می‌کرد.] ۱۸امّا آنها یکصدا فریاد برآوردند: «او را از میان بردار و باراباس را برای ما آزاد کن!» ۱۹باراباس به سبب شورشی که در شهر واقع شده بود، و نیز به سبب قتل، در زندان بود. ۲۰پیلاتُس که می‌خواست عیسی را آزاد کند، دیگر بار با آنان سخن گفت. ۲۱امّا ایشان همچنان فریاد برآوردند: «بر صلیبش کن! بر صلیبش کن!» ۲۲سوّمین بار به آنها گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟ من که هیچ سببی برای کشتن او نیافتم. پس او را تازیانه می‌زنم و آزاد می‌کنم.» ۲۳امّا آنان با فریادِ بلند به‌اصرار خواستند بر صلیب شود. سرانجام فریادشان غالب آمد ۲۴و پیلاتُس حکمی را که می‌خواستند، صادر کرد. ۲۵او مردی را که به سبب شورش و قتل در زندان بود و جمعیت خواهان آزادی‌اش بودند، رها کرد و عیسی را به ایشان سپرد تا به دلخواه خود با او رفتار کنند. ۲۶چون او را می‌بردند، مردی شَمعون نام از اهالی قیرَوان را که از مزارع به شهر می‌آمد، گرفتند و صلیب را بر دوش او نهاده، وادارش کردند آن را پشت سر عیسی حمل کند. ۲۷گروهی بسیار از مردم، از جمله زنانی که بر سینۀ خود می‌کوفتند و شیون می‌کردند، از پی او روانه شدند. ۲۸عیسی روی گرداند و به آنها گفت: «ای دختران اورشلیم، برای من گریه مکنید؛ برای خود و فرزندانتان گریه کنید. ۲۹زیرا زمانی خواهد آمد که خواهید گفت: ”خوشا به حال زنان نازا، خوشا به حال رَحِمهایی که هرگز نزادند و سینه‌هایی که هرگز شیر ندادند!“ ۳۰در آن هنگام، به کوهها خواهند گفت: ”بر ما فرو افتید!“ و به تپه‌ها که: ”ما را بپوشانید!“ ۳۱زیرا اگر با چوب تَر چنین کنند، با چوب خشک چه خواهند کرد؟» ۳۲دو مرد دیگر را نیز که هر دو جنایتکار بودند، می‌بردند تا با او بکشند. ۳۳چون به مکانی که جمجمه نام داشت رسیدند، او را با آن دو جنایتکار بر صلیب کردند، یکی را در سمت راست او و دیگری را در سمت چپ. ۳۴عیسی گفت: «ای پدر، اینان را ببخش، زیرا نمی‌دانند چه می‌کنند.» آنگاه قرعه انداختند تا جامه‌های او را میان خود تقسیم کنند. ۴۴حدود ساعت ششم بود که تاریکی تمامی آن سرزمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه یافت، ۴۵زیرا خورشید از درخشیدن بازایستاده بود. در این هنگام، پردۀ محرابگاه از میان دو پاره شد. ۴۶آنگاه عیسی به بانگ بلند فریاد برآورد: «ای پدر، روح خود را به دستان تو می‌سپارم.» این را گفت و دَمِ آخر بَرکشید. ۴۷فرماندۀ سربازان با دیدن این واقعه، خدا را تمجید کرد و گفت: «به‌یقین که این مرد بی‌گناه بود.» ۴۸مردمی نیز که به تماشا گرد ‌آمده بودند، چون آنچه رخ داد دیدند، در حالیکه بر سینۀ خود می‌کوفتند، آنجا را ترک کردند. ۴۹امّا همۀ آشنایان او، از جمله زنانی که از جلیل از پی‌اش روانه شده بودند، دور ایستاده، این وقایع را نظاره می‌کردند. ۵۰در آنجا شخصی یوسف نام نیز حضور داشت که مردی بود نیک و درستکار. او هرچند عضو شورا بود، ۵۱با رأی و تصمیم آنان موافق نبود. یوسف از مردمان رامَه، یکی از شهرهای یهودیان بود و مشتاقانه انتظار پادشاهی خدا را می‌کشید. ۵۲او نزد پیلاتُس رفت و جسد عیسی را طلب کرد. ۵۳پس آن را پایین آورده، در کتانی پیچید و در مقبره‌ای تراشیده از سنگ نهاد که تا به حال کسی در آن گذاشته نشده بود. ۵۴آن روز، ’روز تهیه‘ بود و چیزی به شروع شَبّات نمانده بود. ۵۵زنانی که از جلیل از پی عیسی آمده بودند، به دنبال یوسف رفتند و مکان مقبره و چگونگی قرار گرفتن جسد او را دیدند. ۵۶سپس به خانه بازگشته، حَنوط و عطریات آماده کردند و در روز شَبّات طبق حکم شریعت، آرام گرفتند.

یادبودها

پدر مقدس ما آوکسنتیوس (۴۷۰)

He was of Persian origin, born in Syria. As a young man, he distinguished himself as a member of the court of the Emperor Theodosius the Younger. Seeing the vanity of the world’s honors and pleasures, he became a monk in Constantinople; but when the people began to praise his holiness, he fled to Mount Oxeia near Chalcedon, which later became known as Auxentius’ Mountain. There he built a small hut and lived in reclusion; but in time he was discovered by some shepherds, and the faithful began to come in increasing numbers for his teaching, blessing, prayers and healing. He performed countless miracles, but such was his humility that he always sought to avoid their being attributed to him. When he was asked to pray for someone’s healing, he would try to refuse, saying “I too am a sinful man.” But, when he was prevailed on by the pleas of the people, he would call on all of them to pray together for the healing; or he would remind them that God would give according to their faith; or he would say to the sick person “The Lord Jesus Christ heals you.” When the Emperor Marcian summoned the Fourth Ecumenical Council to Chalcedon, he ordered that the hermit join the assembly of holy Fathers. Auxentius refused, saying that doctrinal teaching was the province of bishops, not monks. The Emperor’s envoys took him by force. He was greeted with honor by the Emperor, and affirmed all the decisions of the Council.

He never returned to Mount Oxeia, but settled in an even wilder and more remote spot on Mount Skopa, which later came to be called Mount St Auxentius. His disciples built him a tiny wooden hut with one small window through which he could converse with his steady stream of visitors. He reposed in peace in 470. A great crowd gathered for his funeral, and his holy relics were taken into the care of a women’s monastery whose spiritual Father he had been.

Mount St Auxentius soon became a center of hesychastic life, with seven monasteries.

قدیس کیریل، معلم اسلاوها (۸۶۹)

See the joint commemoration of Sts Cyril and Methodius on May 11.

قابل احترام مارون زاهد سوریه (حدود ۴۲۳)

This ascetic and wonderworker was a friend of St John Chrysostom. Read his life here.