Orthodox Calendar

۱ نوامبر ۲۰۲۵
شنبه هفته بیست‌ویکم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • شنبه یادبود (دیمتریوس)

یادبودها

  • مقدس یوحنا, معجزه‌گر کرونشتاد (۱۹۰۸)
  • نبی یوئیل
  • شهید مقدس واروس و کسانی که با او (۳۰۴)
  • شهیدِ اسقف مقدس، سادوث (شاه‌دوست)، و ۱۲۸ همراهش (۳۴۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

دوم قرنتیان ۳.۱۲-۱۸ (رساله)

۱۲پس چون چنین امیدی داریم، با شهامتِ کامل سخن می‌گوییم؛ ۱۳نه مانند موسی که نقابی بر چهرۀ خود کشید تا بنی‌اسرائیل غایت آنچه را که رو به زوال بود، نظاره نکنند. ۱۴امّا ذهنهای ایشان تاریک شد زیرا تا به امروز همان نقاب به هنگام خواندن عهد عتیق باقی است و برداشته نشده، زیرا تنها در مسیح زایل می‌شود. ۱۵حتی تا به امروز، هر گاه موسی را می‌خوانند، نقابی بر دل آنها برقرار می‌ماند؛ ۱۶امّا هر گاه کسی نزد خداوند بازمی‌گردد، نقاب برداشته می‌شود. ۱۷خداوند، روح است و هر جا روحِ خداوند باشد، آنجا آزادی است. ۱۸و همۀ ما که با چهرۀ بی‌نقاب، جلال خداوند را، چنانکه در آینه‌ای، می‌نگریم، به صورت همان تصویر، از جلال به جلالی فزونتر دگرگون می‌شویم؛ و این از خداوند سرچشمه می‌گیرد که روح است.

اول تسالونیکیان ۴.۱۳-۱۷ (رساله, متوفیان)

۱۳ای برادران، نمی‌خواهیم از حال خفتگان بی‌خبر باشید، مبادا همچون دیگر مردمان که امیدی ندارند، به ماتم بنشینید. ۱۴زیرا اگر ایمان داریم که عیسی مرد و برخاست، پس به همین‌سان خدا آنان را نیز که در عیسی خفته‌اند، با وی باز خواهد آورد. ۱۵این را به واسطۀ کلام خودِ خداوند به شما می‌گوییم: کسانی از ما که هنوز زنده‌اند و تا آمدن خداوند باقی می‌مانند، به‌یقین از خفتگان پیشی نخواهند گرفت. ۱۶زیرا خداوند، خود با فرمانی بلندآواز و آوای رئیس فرشتگان و نفیر شیپور خدا، از آسمان فرود خواهد آمد. آنگاه نخست مردگانِ در مسیح، بر خواهند خاست. ۱۷پس از آن، ما که هنوز زنده و باقی مانده‌ایم، با آنها در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا ملاقات کنیم، و بدین‌گونه همیشه با خداوند خواهیم بود.

لوقا ۷.۱-۱۰ (انجیل)

۱چون عیسی تمامی گفتار خود را با مردم به پایان رسانید، به کَفَرناحوم درآمد. ۲آنجا یک نظامی رومی بود که غلامی بس عزیز داشت. غلامْ بیمار و در آستانۀ مرگ بود. ۳نظامی چون دربارۀ عیسی شنید، تنی چند از مشایخ یهود را نزدش فرستاد تا از او بخواهند بیاید و غلامش را شفا دهد. ۴آنها نزد عیسی آمدند و با التماس بسیار به او گفتند: «این مرد سزاوار است این لطف را در حقش بکنی، ۵زیرا قوم ما را دوست می‌دارد و کنیسه را نیز برایمان ساخته است.» ۶پس عیسی همراهشان رفت. به نزدیکی خانه که رسید، آن نظامی چند تن از دوستانش را نزد عیسی فرستاد، با این پیغام که: «سرورم، خود را زحمت مده، زیرا شایسته نیستم زیر سقف من آیی. ۷از همین رو، حتی خود را لایق ندانستم نزد تو آیم. فقط سخنی بگو که خدمتکارم شفا خواهد یافت. ۸زیرا من خود فردی هستم زیر فرمان. سربازانی نیز زیر فرمان خود دارم. به یکی می‌گویم، ”برو“، می‌رود؛ به دیگری می‌گویم، ”بیا“، می‌آید. به غلام خود می‌گویم، ”این را به جای آر“، به جای می‌آورد.» ۹عیسی چون این را شنید، از او در شگفت شد و به جمعیتی که از پی‌اش می‌آمدند روی کرد و گفت: «به شما می‌گویم، چنین ایمانی حتی در اسرائیل هم ندیده‌ام.» ۱۰چون فرستادگان به خانه بازگشتند، غلام را سلامت یافتند.

یوحنا ۵.۲۴-۳۰ (انجیل, متوفیان)

۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، هر که کلام مرا به گوش گیرد و به فرستندۀ من ایمان آورد، حیات جاویدان دارد و به داوری نمی‌آید، بلکه از مرگ به حیات منتقل شده است. ۲۵آمین، آمین، به شما می‌گویم، زمانی فرا می‌رسد، بلکه هم‌اکنون است، که مردگان صدای پسر خدا را می‌شنوند و کسانی که به گوش گیرند، زنده خواهند شد. ۲۶زیرا همان‌گونه که پدر در خود حیات دارد، به پسر نیز عطا کرده است که در خود حیات داشته باشد، ۲۷و به او این اقتدار را بخشیده که داوری نیز بکند، زیرا پسر انسان است. ۲۸از این سخنان در شگفت مباشید، زیرا زمانی فرا می‌رسد که همۀ آنان که در قبرند، صدای او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد. ۲۹آنان که نیکی کرده باشند، برای قیامتی که به حیات می‌انجامد، و آنان که بدی کرده باشند، برای قیامتی که مکافات در پی دارد. ۳۰من از خود کاری نمی‌توانم کرد، بلکه بنا بر آنچه می‌شنوم داوری می‌کنم و داوری من عادلانه است، زیرا در پی انجام خواست خود نیستم، بلکه انجام ارادۀ فرستندۀ خود را خواهانم.

یادبودها

مقدس یوحنا, معجزه‌گر کرونشتاد (۱۹۰۸)

“Saint John of Kronstadt was a married priest, who lived with his wife in virginity. Through his untiring labours in his priestly duties and love for the poor and sinners, he was granted by our Lord great gifts of clairvoyance and miracle-working, to such a degree that in the last years of his life miracles of healings — both of body and of soul — were performed countless times each day through his prayers, often for people who had only written to him asking his help. During his lifetime he was known throughout Russia, as well as in the Western world. He has left us his diary My Life in Christ as a spiritual treasure for Christians of every age; simple in language, it expounds the deepest mysteries of our Faith with that wisdom which is given only to a heart purified by the grace of the Holy Spirit. Foreseeing as a true prophet the Revolution of 1917, he unsparingly rebuked the growing apostasy among the people; he foretold that the very name of Russia would be changed. As the darkness of unbelief grew thicker, he shone forth as a beacon of unquenchable piety, comforting the faithful through the many miracles that he worked and the fatherly love and simplicity with which he received all. Saint John reposed in peace in 1908.” (Great Horologion)

نبی یوئیل

His name means “The Lord is God.” He is counted second among the “minor Prophets.” The Old Testament book of his prophecies, which bears his name, includes his prophecy of the coming of the Holy Spirit at Pentecost (Joel 2:28), which was quoted by the Apostle Peter (Acts 2:17).

شهید مقدس واروس و کسانی که با او (۳۰۴)

“He was a Roman officer in Egypt and a secret Christian. When seven Christian teachers were thrown into prison, Varus kept visiting them there, supplying their needs and serving them with great devotion. He marvelled at the martyrs, and grieved that fear would not let him stand up as a martyr for Christ. These men of God gave him courage, and Varus made up his mind to go and be tortured with them. One of these godly men died in prison, and, when the wicked governor had the martyrs brought before him and saw that there were only six of them, he asked where the seventh was. ‘I am the seventh!’, cried Varus. The furious governor had him tortured first. He ordered that he be flogged with dry thongs, then that he be tied to a tree and hacked to pieces bit by bit with knives until he gave his holy soul to God. His body was then thrown onto a dung-heap. A woman of Palestinian birth, Cleopatra, the widow of an officer, was there with her son John. She secretly took the relics of the holy martyr off the dung-heap and buried them in her house. She then asked the governor’s permission to take the body of her dead husband back from Egypt to Palestine. As she was an officer’s widow, the governor at once gave her permission. This blessed Christian woman, Cleopatra, however, took the body, not of her husband but of the holy martyr Varus, taking it to her village of Edra, near Tabor, and burying it there. She then built a church dedicated to St Varus, and he appeared to her often from the other world, resplendent as an angel of God.” (Prologue)

شهیدِ اسقف مقدس، سادوث (شاه‌دوست)، و ۱۲۸ همراهش (۳۴۲)

در روزگار آزار سخت مسیحیان به دست شاپور دوم، شاه ایران، قدیس سادوث جانشین شمعونِ شهید (۱۷ آوریل) در اسقفیِ سلوکیه شد. نام او به فارسی، شاه‌دوست، به معنای «دوستِ شاه» است؛ اما شاهِ زمینی او را دوست نمی‌دید، و اسقف مقدس می‌دانست که روزهایش بر زمین به شماره است. شبی در خواب نردبانی دید که از زمین تا آسمان می‌رسید. بر فراز آن اسقف شمعون ایستاده بود و با شادی او را صدا می‌زد: «سادوث، بالا بیا و نترس! من دیروز بالا آمدم؛ تو امروز بالا خواهی آمد.» سادوث چون بیدار شد، دانست که به‌زودی به شهادت فرا خوانده خواهد شد. بی‌درنگ به راه افتاد تا گلهٔ خود را دلگرم کند و آنان را برانگیزد که در روزِ آزارِ پیشِ رو در ایمان به مسیح استوار بمانند.

چند روز بعد آزاردهندگان به نام شاه آمدند تا اسقف مقدس را بازداشت کنند؛ همراه او ۱۲۸ تن از کشیشان، شماسان، راهبان و مؤمنانِ ساده را گرفتند. همه را پنج ماه در زندان نگاه داشتند و بارها بیرون آوردند و به شیوه‌هایی شکنجه کردند که بیانش بس هولناک است؛ اما حتی یک تن از آنان را نتوانستند به پرستش خورشید وادارند. سرانجام همه به مرگ با شمشیر محکوم شدند. آن ۱۲۸ شهید، زنجیر بر هم بسته، در راهِ قتلگاه سرودهای شادمانه می‌خواندند، و تا مرگِ آخرین شهید از سرودن باز نایستادند. اما خودِ سادوث را در زنجیر به شهر بیت‌لاپاط بردند و چند روز بعد در آنجا سر از تنش جدا کردند.