Orthodox Calendar

۲۲ اکتبر ۲۰۲۵
چهارشنبه هفته بیستم بعد از پنطیکاست

روزه — ماهی، شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • قدیس تیخون، پاتریارک مسکو / رسول مقدس یعقوب، پسر حلفی

یادبودها

  • رسول مقدس یعقوب, پسر حلفی
  • قدیسان آندرونیکوس و آتاناسیا (سده ۵)
  • مقدس و عادل ابراهیم و لوط
  • قدیس استفان نابینا, شاهزاده صربستان (۱۴۷۶)
  • کشیش‌شهید مقدس دنیس (دیونیسیوس), اول اسقف پاریس (حدود ۲۵۸)

خوانش‌های کتاب مقدس

حکمت سلیمان ۳.۱-۹ (نماز شامگاهی)

حکمت سلیمان ۵.۱۵-۶.۳ (نماز شامگاهی)

حکمت سلیمان ۴.۷-۱۵ (نماز شامگاهی)

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل نماز صبحگاهی)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

فیلیپیان ۲.۲۴-۳۰ (رساله)

۲۴و در خداوند اطمینان دارم که خود نیز به‌زودی خواهم آمد. ۲۵افزون بر این، لازم می‌دانم اِپافْرودیتوس را نزد شما باز پس فرستم، او را که از یک سو برادر، همکار و همرزم من است، و از سوی دیگر، فرستادۀ شما برای رسیدگی به نیازهای من. ۲۶زیرا مشتاق دیدار همۀ شماست و از بابت اینکه شنیدید بیمار شده بود، غمگین است. ۲۷براستی که بیمار و حتی در آستانۀ مرگ بود. امّا خدا بر او رحم کرد، و نه تنها بر او، بلکه بر من نیز، تا غمی بر غمهایم افزوده نشود. ۲۸پس می‌خواهم او را هر چه زودتر بفرستم، تا دیگر بار با دیدنش شادمان شوید و از غم من نیز کاسته شود. ۲۹در خداوند، او را با شادی تمام بپذیرید و چنین کسان را گرامی بدارید، ۳۰زیرا در راه خدمت به مسیح تا سرحدّ مرگ پیش رفت و برای جبران کاستی خدمت شما به من، جان خود را به خطر انداخت.

عبرانیان ۷.۲۶-۸.۲ (رساله, قدیس تیخون)

۲۶ما به چنین کاهن اعظمی نیاز داشتیم، کاهنی قدّوس، بی‌عیب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها. ۲۷برخلاف دیگر کاهنان اعظم، او نیازی ندارد هر روز، نخست برای گناهان خود و سپس برای گناهان قوم، قربانی تقدیم کند. بلکه آنگاه که خود را تقدیم کرد، یک بار برای همیشه برای گناهان ایشان قربانی داد. ۲۸زیرا شریعت، انسانهایی ضعیف را به کهانت اعظم برمی‌گمارد، امّا سوگندی که پس از شریعت آمد، پسر را برگماشت، که جاودانه کامل شده است. ۱جان کلام در آنچه می‌گوییم این است که ما چنین کاهن اعظمی داریم که بر جانب راست تختِ مقام کبریا در آسمان نشسته ۲و خدمتگزار مکان اقدس یعنی آن خیمۀ حقیقی است که خداوند بر پا کرده، نه انسان.

لوقا ۸.۲۲-۲۵ (انجیل)

۲۲روزی عیسی به شاگردان خود گفت: «به آن سوی دریاچه برویم.» پس سوار قایق شدند و به پیش راندند. ۲۳و چون می‌رفتند، عیسی به خواب رفت. ناگاه تندبادی بر دریا وزیدن گرفت، چندان که قایق از آب پر می‌شد و جانشان به خطر افتاد. ۲۴شاگردان نزد عیسی رفتند و او را بیدار کرده، گفتند: «ای استاد، ای استاد، چیزی نمانده غرق شویم!» عیسی بیدار شد و بر باد و امواج خروشان نهیب زد. توفان فرو نشست و آرامش برقرار شد. ۲۵پس به ایشان گفت: «ایمانتان کجاست؟» شاگردان با بهت و وحشت از یکدیگر می‌پرسیدند: «این کیست که حتی به باد و آب فرمان می‌دهد و از او فرمان می‌برند.»

یوحنا ۱۰.۹-۱۶ (انجیل, قدیس تیخون)

۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. ۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. ۱۱«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. ۱۲مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. ۱۳مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. ۱۴من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، ۱۵همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. ۱۶گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان.

یادبودها

رسول مقدس یعقوب, پسر حلفی

He was one of the Twelve Apostles, the brother of the Apostle and Evangelist St Matthew. After Pentecost he preached the Gospel in many nations, and was finally martyred in Egypt, crucified by pagans.

قدیسان آندرونیکوس و آتاناسیا (سده ۵)

Andronicus was a goldsmith who lived in Antioch during the reign of Theodosius the Great (379-395). He and his wife Athanasia were devout Christians who strove to follow Christ in all things. They gave a third of all that they earned to the poor, another third to the Church, and lived on the remainder. After they had two children, they agreed to live henceforth as brother and sister. Both their children died on the same day, and they grieved inconsolably until St Justin the Martyr appeared to Athanasia at the children’s grave and told her that her children were in the Kingdom of God, happier than they had ever been on earth. Andronicus and Athanasia then travelled to Egypt, where each took up the monastic life in different monasteries. After living for many years in asceticism, they reposed in peace within ten days of one another.

مقدس و عادل ابراهیم و لوط

Read their story in the book of Genesis. They are also commemorated on the Sunday of the Holy Forefathers, Dec 11-17.

قدیس استفان نابینا, شاهزاده صربستان (۱۴۷۶)

He was born in 1417. Stephen and his younger brother Gregory were taken captive by the Turks and blinded on the day of Pascha 1441; several years later they were ransomed back to their father. After his father’s death, Stephen, though blind, ruled Serbia for a short time, but was deposed in a coup and exiled to Albania. There he met St Angelina, whom he married in 1461. Their marriage was blessed with three children. Once again Stephen was threatened by the Turks and fled with his family to Trieste in Italy. There he held firmly to the Orthodox faith despite strong pressures to convert to Roman Catholicism. The holy prince, having patiently endured the many hardships of his life, reposed in peace in 1476. Years after his death, a heavenly light miraculously appeared over his tomb. When the tomb was opened, his relics were found to be incorrupt; the sick were healed by touching them, and the blind received their sight. The relics were placed in the Monastery of Krushedol, founded by his widow St Angelina. The Monastery was sacked in 1716 by the Turks, who burned the church and cut the holy relics to pieces. Some fragments still remain at the reconstructed monastery.

کشیش‌شهید مقدس دنیس (دیونیسیوس), اول اسقف پاریس (حدود ۲۵۸)

Saint Denis (a westernization of the the Greek Dionysius), was one of seven bishops sent to Gaul by the Bishop of Rome during the reign of the Emperor Decius. Their mission was to extend the spread of the Gospel in that mostly-pagan land. While most of the bishops were sent to major settlements, St Denis was assigned to the small, remote pagan town of Lutetia — which later grew to become the city of Paris. He and his companions settled outside the town in a house given to him by a convert, where the few Christians could meet in secret. Soon, through the holy bishop’s grace-filled preaching and his many miracles, Christianity grew rapidly.

Soon a fierce persecution of Christians swept through Gaul, and many of the faithful were abused, tortured or put to death. Saint Denis, fearless of danger and heedless of his own old age, travelled among the Christians, visiting the prisoners and exhorting all to remain firm in their confession of Christ. Soon he himself was arrested along with several companions, and was tortured without pity. When was publicly hung on a cross, he preached to the onlookers of the mystery of Christ’s Passion. Taken back to prison, he celebrated the holy Eucharist for the last time, enveloped in a heavenly light. He and a host of other Martyrs were then beheaded on a hill, now called Montmartre in their memory. There is a tradition that at his beheading he rose up, took his own head in his hands, and walked for several miles to a place that later became the Basilica of St Denis in the town named after him. Before the French Revolution, the Kings and Queens of France were buried in this church.