Orthodox Calendar

۱ اکتبر ۲۰۲۵
چهارشنبه هفته هفدهم بعد از پنطیکاست

روزه

یادبودها

  • قدیس اِومنس، اسقف گورتینا
  • قدیس آریادنه فریگیا (سده ۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

افسسیان ۳.۸-۲۱ (رساله)

۸هرچند از کمترینِ مقدسین هم کمترم، این فیض به من عطا شد که بشارتِ غَنایِ بی‌قیاسِ مسیح را به غیریهودیان برسانم، ۹و بر همگان طرح اجرای رازی را روشن سازم که طی اعصار گذشته نزد خدایی که همه چیز را آفرید، پوشیده نگاه داشته شده بود. ۱۰تا اکنون از طریق کلیسا حکمت گوناگون خدا بر ریاستها و قدرتهای جایهای آسمانی آشکار شود، ۱۱مطابق با آن قصد ازلی خدا که بدان در خداوند ما مسیحْ عیسی جامۀ عمل پوشانید. ۱۲ما در او و به واسطۀ ایمان به او، می‌توانیم آزادانه و با اطمینان به خدا نزدیک شویم. ۱۳پس تمنا دارم به سبب رنجهایی که به‌خاطر شما بر خود هموار می‌کنم، دلسرد نشوید، چرا که آنها مایۀ افتخار شماست. ۱۴از این رو، زانو می‌زنم در برابر آن پدر که ۱۵هر خانواده‌ای در آسمان و بر زمین، از او نام می‌گیرد، ۱۶و دعا می‌کنم که بر حسب غنای جلال خود به شما عطا فرماید که در انسانِ باطنیِ خویش به مدد روح او قوی و نیرومند شوید، ۱۷تا مسیح به واسطۀ ایمان در دلهای شما ساکن شود، و در محبت ریشه دوانیده، استوار گردید، ۱۸تا توان آن بیابید که با همۀ مقدسین، به درازا و پهنا و ژرفا و بلندای محبت مسیح پی ببرید ۱۹و آن محبت را که فراتر از معرفت بشری است، بشناسید - تا از همۀ کمالات خدا آکنده شوید. ۲۰جلال باد بر او که می‌تواند به وسیلۀ آن نیرو که در ما فعال است، بی‌نهایت فزونتر از هرآنچه بخواهیم یا تصور کنیم، عمل کند. ۲۱بر او در کلیسا و در مسیحْ عیسی، در تمامی نسلها، تا ابد جلال باد! آمین.

لوقا ۴.۱-۱۵ (انجیل)

۱عیسی پر از روح‌القدس، از رود اردن بازگشت و روح، او را در بیابان هدایت می‌کرد. ۲در آنجا ابلیس چهل روز او را وسوسه کرد. در آن روزها چیزی نخورد، و در پایان آن مدت، گرسنه شد. ۳پس ابلیس به او گفت: «اگر پسر خدایی، به این سنگ بگو نان شود.» ۴عیسی پاسخ داد: «نوشته شده است که ”انسان تنها به نان زنده نیست.“ » ۵سپس ابلیس او را به مکانی بلند برد و در دَمی همۀ حکومتهای جهان را به او نشان داد ۶و گفت: «من همۀ این قدرت و تمامی شکوه اینها را به تو خواهم بخشید، زیرا که به من سپرده شده است و مختارم آن را به هر که بخواهم بدهم. ۷بنابراین، اگر در برابرم سَجده کنی، این همه از آن تو خواهد شد.» ۸عیسی پاسخ داد: «نوشته شده است، «”خداوند، خدای خود را بپرست و تنها او را عبادت کن.“ » ۹آنگاه ابلیس او را به شهر اورشلیم برد و بر فراز معبد قرار داد و گفت: «اگر پسر خدایی، خود را از اینجا به زیر افکن. ۱۰زیرا نوشته شده است: «”دربارۀ تو به فرشتگان خود فرمان خواهد داد تا نگاهبان تو باشند. ۱۱آنها تو را بر دستهایشان خواهند گرفت مبادا پایت را به سنگی بزنی.“ » ۱۲عیسی به او پاسخ داد: «گفته شده است، ”خداوند، خدای خود را میازما.“ ‌» ۱۳چون ابلیس همۀ این وسوسه‌ها را به پایان رسانید، او را تا فرصتی دیگر ترک گفت. ۱۴عیسی به نیروی روح به جلیل بازگشت و خبر او در سرتاسر آن نواحی پیچید. ۱۵او در کنیسه‌های ایشان تعلیم می‌داد، و همه وی را می‌ستودند.

یادبودها

قدیس اِومنس، اسقف گورتینا

“He gave himself to Christ with his whole heart from his youth, freeing himself from two heavy burdens: the burden of riches and the burden of the flesh. He freed himself from the first by giving away all his goods to the poor and needy, and from the latter by strict fasting. He thus healed himself and was able to heal others. Passionless and filled with the grace of the Holy Spirit, Eumenius shone with a radiance that could not be hidden, as it is written: ‘A city set on a hill cannot be hid’ (Matt. 5:14), and so holy Eumenius could not be hidden from the world. Seeing him, the people chose him as their bishop in Gortyna. As a bishop, he governed Christ’s flock as a good shepherd. He was a father to the poor, riches to the needy, consolation to the sad, healing to the sick and a marvellous wonder-worker. He worked many miracles by his prayers: he killed a poisonous snake, drove out demons, healed many of the sick, and did this not only in his home city but in Rome and in the Thebaid. In the Thebaid, he brought rain from God in a time of drought, and there finally finished his earthly course and entered into the eternal presence of his Lord. He lived and worked in the seventh century.” (Prologue)

قدیس آریادنه فریگیا (سده ۲)

She lived during the reign of the Emperor Hadrian in the town of Promisea in Phrygia. Though a Christian, she was the slave of a pagan nobleman named Tertullus. To celebrate his son’s birthday, Tertullus ordered his entire household to come to a pagan temple and make sacrifice to the idols; but Ariadne stayed home, praying to the only true God. This infuriated Tertullus, who beat her, threw her in prison, then drove her from his house. He quickly changed his mind and sent his servants to bring her back. When Ariadne saw her persecutors drawing near, she knelt by a large rock and prayed. The rock split open and hid her. At this point, the Synaxarion says that Angels bearing spears appeared around the rock and drove her pursuers away. The Prologue says that the servants, unable to find Ariadne, quarrelled among themselves, came to blows, and died at one another’s hands.