Orthodox Calendar

۱۲ ژانویه ۲۰۲۵
یکشنبه بیست‌ونهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • یکشنبه بعد از میلاد

یادبودها

  • شهید باکره آنیسیا در تسالونیکی (۲۹۸)
  • پدر مقدس ما ماکاریوس, متروپولیت مسکو و همه روسیه (۱۵۶۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۰.۱-۱۰ (انجیل هفتم صبحگاهی)

۱در نخستین روز هفته، سحرگاهان، هنگامی که هوا هنوز تاریک بود، مریم مَجدَلیّه به مقبره آمد و دید که سنگ از برابر آن برداشته شده است. ۲پس دوان دوان نزد شَمعون پطرس و آن شاگرد دیگر که عیسی دوستش می‌داشت، رفت و به آنان گفت: «سرورمان را از مقبره برده‌اند و نمی‌دانیم کجا گذاشته‌اند.» ۳پس پطرس همراه با آن شاگرد دیگر بیرون آمده، به سوی مقبره روان شدند. ۴و هر دو با هم می‌دویدند؛ امّا آن شاگرد دیگر تندتر رفته، از پطرس پیش افتاد و نخست به مقبره رسید. ۵پس خم شده، نگریست و دید که پارچه‌های کفن در آنجا هست، امّا درون مقبره نرفت. ۶شَمعون پطرس نیز از پی او آمد و درون مقبره رفته، دید که پارچه‌های کفن در آنجا هست، ۷امّا دستمالی که گرد سر عیسی بسته بودند نه در کنار پارچه‌های کفن، بلکه جداگانه تا شده و در جایی دیگر گذاشته شده است. ۸پس آن شاگرد دیگر نیز که نخست به مقبره رسیده بود، به درون آمد و دید و ایمان آورد. ۹زیرا هنوز کتب مقدّس را درک نکرده بودند که او باید از مردگان برخیزد. ۱۰آنگاه آن دو شاگرد به خانۀ خود بازگشتند.

غلاطیان ۱.۱۱-۱۹ (رساله, یکشنبه بعد از میلاد)

۱۱ای برادران، می‌خواهم بدانید انجیلی که من بدان بشارت دادم، انجیلی بشری نیست، ۱۲زیرا من آن را از انسان نیافتم، و کسی نیز آن را به من نیاموخت؛ بلکه آن را از طریق مکاشفۀ عیسی مسیح دریافت کردم. ۱۳شما وصف زندگی گذشتۀ مرا در دین یهود شنیده‌اید، که چه بسیار کلیسای خدا را آزار می‌رسانیدم و آن را ویران می‌کردم. ۱۴و در یهودیگری از بسیاری از هَمسالانِ قوم خود پیشی گرفته، در اجرای سنّتهای پدران خویش بی‌نهایت غیور بودم. ۱۵امّا چون خشنودی او که مرا از رَحِم مادرم وقف کار خود کرد و به واسطۀ فیض خود مرا فرا خواند در این بود ۱۶که پسر خود را در من آشکار سازد تا بدو در میان غیریهودیان بشارت دهم، در آن زمان با جسم و خون مشورت نکردم، ۱۷و به اورشلیم نیز، نزد آنان که پیش از من رسول بودند، نرفتم؛ بلکه راهی عربستان شدم و سپس به دمشق بازگشتم. ۱۸آنگاه پس از سه سال، به اورشلیم رفتم تا پطرس را دیدار کنم، و پانزده روز نزد او ماندم. ۱۹امّا از سایر رسولان، به‌جز یعقوب، برادر خداوند، کسی دیگر را ندیدم.

متی ۲.۱۳-۲۳ (انجیل, یکشنبه بعد از میلاد و والده خدا)

۱۳پس از رفتن مُغان، فرشتۀ خداوند در خواب بر یوسف ظاهر شد و گفت: «برخیز، کودک و مادرش را برگیر و به مصر بگریز و در آنجا بمان تا به تو خبر دهم، زیرا هیرودیس در جستجوی کودک است تا او را بکشد.» ۱۴پس او شبانگاه برخاست، کودک و مادرش را برگرفت و رهسپار مصر شد، ۱۵و تا مرگ هیرودیس در آنجا ماند. این واقع شد تا آنچه خداوند به زبان نبی گفته بود تحقق یابد که «پسر خود را از مصر فرا خواندم.» ۱۶چون هیرودیس دید که مُغان فریبش داده‌اند، سخت برآشفت و فرستاده، همۀ پسران دو ساله و کمتر را که در بِیت‌لِحِم و اطراف آن بودند، مطابق زمانی که از مُغان تحقیق کرده بود، بکشت. ۱۷آنگاه آنچه به زبان اِرمیای نبی گفته شده بود، به حقیقت پیوست که: ۱۸«صدایی از رامَه به گوش می‌رسد، صدای شیون و زاری و ماتمی عظیم. راحیل برای فرزندانش می‌گرید و تسلی نمی‌پذیرد، زیرا که دیگر نیستند.» ۱۹پس از مرگ هیرودیس، فرشتۀ خداوند در مصر به خواب یوسف آمد ۲۰و گفت: «برخیز، کودک و مادرش را برگیر و به سرزمین اسرائیل برو، زیرا آنان که قصد جان کودک داشتند، مرده‌اند.» ۲۱پس او برخاست، کودک و مادرش را برگرفت و به سرزمین اسرائیل رفت. ۲۲امّا چون شنید آرکِلائوس به جای پدرش هیرودیس در یهودیه حکم می‌راند، ترسید به آنجا برود، و چون در خواب هشدار یافت، رو به سوی نواحی جلیل نهاد ۲۳و در شهری به نام ناصره سکونت گزید. این واقع شد تا کلام انبیا به حقیقت پیوندد که گفته بودند ’ناصری‘ خوانده خواهد شد.

یادبودها

شهید باکره آنیسیا در تسالونیکی (۲۹۸)

She was born to a pious, noble and very wealthy family in Thessalonica. When both her parents died while she was an adolescent, Anysia consecrated herself to Christ, the heavenly Bridegroom. She cast off all her jewels and fine clothing, dressing herself as a commoner. She freed all her many slaves, giving each of them a generous sum of money to establish themselves. She gave away all of her inheritance, which included large estates. Thenceforth she spent her days visiting the sick, helping widows and orphans, and, especially, aiding Christians suffering under persecution. She would visit those in prison, bringing them food and water and tending their wounds. All the time not devoted to aiding the poor or oppressed she spent in prayer in a small cell. One of her prayers was that she, like those that she helped, would be granted the crown of martyrdom.

One day, while she was walking to church, an imperial soldier accosted her and roughly questioned her. When she plainly declared herself a Christian, the soldier seized her and dragged her to a temple of the idols, where he commanded her to make sacrifice. In response, she only spat in his face. The enraged soldier drew his sword and thrust it into her side, slaying her. Some pious Christians took her body and buried it outside the city. When the persecutions had ended, a church was built in her honor at the place of her burial.

پدر مقدس ما ماکاریوس, متروپولیت مسکو و همه روسیه (۱۵۶۳)

He was born in Moscow in 1492. When his father died, his mother became a nun and he a monk, receiving the monastic name Macarius. He became an iconographer of rare talent. In 1523 he was ordained to the priesthood and made Abbot of the Monastery of Luchski; three years later he was consecrated Archbishop of Novgorod and Pskov, a see which had been vacant for many years. As Archbishop, he sent missionaries to the native peoples of the far north of Russia and, within his own diocese strove against the paganism still common among the people. He regularized life in the monasteries of his diocese, which had fallen into self-indulgence.

In 1542 he was elected Metropolitan of Moscow and head of the Russian Church. Five years later he crowned the first Tsar of Russia, Ivan Vassilievich. In 1551 he summoned the Council of the Hundred Chapters, which condemned various heresies prevalent at that time, laid down principles of Christian conduct and education, and established rules for iconography and Church art. Throughout his time as a hierarch, he continued to paint icons, and in 1553 he brought about the production of the first books to be printed in Russian. When the Khanate of Kazan fell, he immediately sent missionaries to convert the Tatars.

When the Tsar, who revered Saint Macarius, asked him for a spiritual book, he was surprised and displeased to be given a copy of the funeral service; but the Saint told him that anyone who read this book carefully and applied its words would never sin.

Saint Macarius reposed in peace in Moscow in 1563, and his popular veneration began immediately. In 1988 he was officially glorified by the Church of Russia.