Orthodox Calendar

۳۰ مه ۲۰۲۸
سه‌شنبه هفته هفتم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس ایزاک، بنیانگذار صومعه دالماتیان (۳۸۳)
  • قدیس ماکرینا, مادربزرگ قدیس باسیل کبیر (سده ۴)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۲۱.۲۶-۳۲ (رساله)

۲۶پس، روز بعد، پولس آن اشخاص را همراه خود برد و با ایشان آیین تطهیر را به جا آورد. سپس به معبد رفت تا تاریخ پایان روزهای تطهیر را که در آن برای هر یک از ایشان قربانی تقدیم می‌شد، اعلام کند. ۲۷چیزی به پایان هفت روز تطهیر نمانده بود که چند یهودی از ایالت آسیا، پولس را در معبد دیدند. آنها جمعیت را شوراندند و او را گرفته، ۲۸فریاد می‌زدند: «ای اسرائیلیان، مدد کنید؛ این همان است که همگان را در همه جا بر ضد قوم ما و شریعت ما و بر ضد این مکان تعلیم می‌دهد. از آن گذشته، یونانیان را نیز به درون معبد آورده و این مکان مقدّس را نجس کرده است.» ۲۹آنها پیشتر تْروفیموسِ اَفِسُسی را در شهر با پولس دیده بودند و می‌پنداشتند پولس او را به درون معبد برده است. ۳۰شهر سراپا آشوب شد! مردم از هر سو هجوم آوردند و پولس را گرفته، از معبد بیرون کشیدند و بی‌درنگ درهای معبد را پشت سرشان بستند. ۳۱چون سعی داشتند او را بکشند، به فرماندۀ سپاهیان رومی خبر رسید که در تمام اورشلیم آشوبی به پا شده است. ۳۲او بی‌درنگ با سربازان و افسران خود به سوی جمعیت تاخت. چون چشم جماعت به فرمانده و سربازانش افتاد، از زدن پولس دست برداشتند.

یوحنا ۱۶.۲-۱۳ (انجیل)

۲شما را از کنیسه‌ها اخراج خواهند کرد و حتی زمانی می‌رسد که هر که شما را بکشد، می‌پندارد که خدا را خدمت کرده است. ۳این کارها را خواهند کرد، زیرا نه پدر را می‌شناسند، نه مرا. ۴اینها را به شما گفتم تا چون زمان وقوعشان فرا رسد، به یاد آورید که شما را آگاه کرده بودم. آنها را در آغاز به شما نگفتم، زیرا خود با شما بودم. ۵«اکنون نزد فرستندۀ خود می‌روم، و هیچ‌یک نمی‌پرسید، ”کجا می‌روی؟“ ۶امّا به سبب شنیدن سخنانم، دل شما آکنده از غم شده است. ۷با این حال، من به شما راست می‌گویم که رفتنم به سود شماست. زیرا اگر نروم، آن مدافع نزد شما نخواهد آمد؛ امّا اگر بروم او را نزد شما می‌فرستم. ۸چون او آید، جهان را مجاب خواهد کرد که به لحاظ گناه و عدالت و داوری، تقصیرکار است. ۹به لحاظ گناه، زیرا به من ایمان نمی‌آورند. ۱۰به لحاظ عدالت، زیرا نزد پدر می‌روم و دیگر مرا نخواهید دید. ۱۱و به لحاظ داوری، زیرا رئیس این جهان محکوم شده است. ۱۲«بسیار چیزهای دیگر دارم که به شما بگویم، امّا اکنون یارای شنیدنش را ندارید. ۱۳امّا چون روحِ راستی آید، شما را به تمامی حقیقت راهبری خواهد کرد؛ زیرا او از جانب خود سخن نخواهد گفت، بلکه آنچه را می‌شنود بیان خواهد کرد و از آنچه در پیش است با شما سخن خواهد گفت.

یادبودها

قدیس ایزاک، بنیانگذار صومعه دالماتیان (۳۸۳)

While a hermit in the east, Isaac heard that the Arians, supported by the Emperor Valens, were persecuting Orthodoxy. Leaving his seclusion, he traveled to Constantinople, where he lived in a small hut. He confronted the Emperor, telling him that if he did not cease his persecutions and embrace the true Faith, disaster would befall him. The Emperor ignored his words, and shortly thereafter was killed in a battle with the Goths. The Emperor Theodosius the Great then came to the throne, restoring peace to the Church. Hearing of Isaac and his prophecy, the Emperor sent for Isaac and prostrated before him. Isaac wished to return to the desert, but was persuaded to remain as a monk in Constantinople. He took part in the Second Ecumenical Council, where he shone in zeal for the Faith; the Third Ecumenical Council made him archimandrite over all the monasteries in the City. (Some say that the monastery founded by him is called the Dalmatian Monastery because it was built by Dalmatus, a wealthy nobleman of the City; others say that it was founded by St Isaac himself and later took its name from Abbot Dalmatus, who succeeded Isaac). In his own lifetime St Isaac was known far and wide as a wonderworker and one endowed with the gift of prophecy.

Saint Isaac is also commemorated in August 3, along with Dalmatus and his son Faustus.

قدیس ماکرینا, مادربزرگ قدیس باسیل کبیر (سده ۴)

“The grandmother of St Basil the Great, she was outstanding for her intellect and piety. She was a disciple of St Gregory the Wonder-worker of Neocaesarea. In the reign of Diocletian, she abandoned her home and hid in the forests and desert places with her husband, Basil. Although their home was confiscated, they felt no pangs of regret. Stripped of everything except their love for God, they settled in an ancient forest and spent seven years there. By God’s providence, goats would come down from the mountains and provide them with food. They both died peacefully in the fourth century, after great sufferings for the Christian faith.” (Prologue)