Orthodox Calendar

۲۳ مه ۲۰۲۸
سه‌شنبه هفته ششم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • قدیس میکائیل معترف؛ کشف ذخایر قدیس لئونتی، اسقف روستوف (۸۱۸)
  • مقدس عطر-حامل مریم, همسر کلئوپاس
  • شهید مقدس میکائیل قدیس ساباس صومعه(سده ۹)
  • مقدس باکره اِفروسینه, شاهدخت پولوتسک (۱۱۷۳)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۱۷.۱۹-۲۸ (رساله)

۱۹آنگاه او را برگرفته، به مجمع ’آریوپاگوس‘ بردند و در آنجا به او گفتند: «آیا می‌توان دانست که این تعلیم جدید که تو می‌دهی، چیست؟ ۲۰سخنانت به گوش ما عجیب می‌آید. پس خواهان دانستن معنای آنیم.» ۲۱همۀ آتِنیان و غریبانی که در آنجا می‌زیستند، مشغولیتی جز این نداشتند که وقت خود را به گفت و شنود دربارۀ عقاید جدید بگذرانند. ۲۲پس پولس در میان مجمع ’آریوپاگوس‘ برخاست و گفت: «ای مردان آتنی، من شما را از هر لحاظ بسیار دیندار یافته‌ام. ۲۳زیرا هنگامی که در شهر سیر می‌کردم و آنچه را که شما می‌پرستید نظاره می‌نمودم، مذبحی یافتم که بر آن نوشته شده بود: ”تقدیم به خدای ناشناخته“. حال، آنچه را شما ناشناخته می‌پرستید، من به شما اعلام می‌کنم. ۲۴«خدایی که جهان و هرآنچه را در آن است آفرید، مالکِ آسمان و زمین است و در معابد ساختۀ دست بشر ساکن نمی‌شود. ۲۵دستان بشری نمی‌تواند خدمتی به او بکند، چنانکه گویی به چیزی محتاج باشد، زیرا خودْ بخشندۀ حیات و نَفَس و هر چیز دیگر به جمیع آدمیان است. ۲۶او همۀ اقوام بشری را از یک انسان پدید آورد تا در سرتاسر زمین ساکن شوند؛ و زمانهای تعیین شده برای ایشان و حدود محل سکونتشان را مقرر فرمود. ۲۷تا مردمان او را بجویند و چه‌بسا که در پی‌اش گشته، او را بیابند، هرچند از هیچ‌یک از ما دور نیست. ۲۸زیرا در اوست که زندگی و حرکت و هستی داریم؛ چنانکه برخی از شاعران خود شما نیز گفته‌اند که از نسل اوییم.

یوحنا ۱۲.۱۹-۳۶ (انجیل)

۱۹پس فَریسیان به یکدیگر گفتند: «ببینید که راه به جایی نمی‌برید؛ بنگرید که همۀ دنیا از پی او رفته‌اند.» ۲۰در میان کسانی که برای عبادت در عید آمده بودند، شماری یونانی بودند. ۲۱آنها نزد فیلیپُس، که اهل بِیت‌صِیْدای جلیل بود، آمدند و به او گفتند: «سَروَرا، می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» ۲۲فیلیپُس آمد و به آندریاس گفت، و آنها هر دو رفتند و به عیسی گفتند. ۲۳عیسی به آنان گفت: «ساعتِ جلال یافتن پسر انسان فرا رسیده است. ۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، اگر دانۀ گندم در خاک نیفتد و نمیرد، تنها می‌ماند؛ امّا اگر بمیرد بارِ بسیار می‌آورد. ۲۵کسی که جان خود را دوست بدارد، آن را از دست خواهد داد. امّا کسی که در این جهان از جان خود نفرت داشته باشد، آن را تا حیات جاویدان حفظ خواهد کرد. ۲۶آن که بخواهد مرا خدمت کند، باید از من پیروی کند؛ و جایی که من باشم، خادم من نیز خواهد بود. کسی که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد. ۲۷«اکنون جان من مضطرب است. چه بگویم؟ آیا بگویم، ”پدر! مرا از این ساعت رهایی ده“؟ امّا برای همین منظور به این ساعت رسیده‌ام. ۲۸پدر، نام خود را جلال ده!» آنگاه ندایی از آسمان در رسید که: «جلال داده‌ام و باز جلال خواهم داد.» ۲۹پس مردمی که آنجا بودند و این را شنیدند، گفتند: «رعد بود.» دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او سخن گفت.» ۳۰عیسی گفت: «این ندا برای شما بود، نه برای من. ۳۱اکنون زمان داوری بر این دنیاست؛ اکنون رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. ۳۲و من چون از زمین برافراشته شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» ۳۳او با این سخن، به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که انتظارش را می‌کشید. ۳۴مردم گفتند: «بنا بر آنچه از تورات شنیده‌ایم، مسیح تا ابد باقی خواهد ماند، پس چگونه است که می‌گویی پسر انسان باید برافراشته شود؟ این پسر انسان کیست؟» ۳۵عیسی به ایشان گفت: «تا اندک زمانی دیگر، نور با شماست. پس تا زمانی که هنوز نور را دارید، راه بروید، مبادا تاریکی شما را فرو گیرد. آن که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند کجا می‌رود. ۳۶تا زمانی که نور را دارید، به نور ایمان آورید تا فرزندان نور گردید.» چون این سخنان را گفت، از آنجا رفت و خود را از ایشان پنهان کرد.

یادبودها

قدیس میکائیل معترف؛ کشف ذخایر قدیس لئونتی، اسقف روستوف (۸۱۸)

“This Saint was from Synnada in Phrygia of Asia Minor. In Constantinople he met Saint Theophylact (March 8); the holy Patriarch Tarasius, learning that Michael and Theophylact desired to become monks, sent them to a monastery on the Black Sea. Because of their great virtue, St Tarasius afterwards compelled them to accept consecration, Theophylact as Bishop of Nicomedia, and Michael as Bishop of his native Synnada. Because St Michael fearlessly confessed the veneration of the holy icons, he was banished by the Iconoclast Emperor Leo V the Armenian, who reigned from 813 to 820. After being driven from one place to another, in many hardships and bitter pains, St Michael died in exile.” (Great Horologion)

مقدس عطر-حامل مریم, همسر کلئوپاس

شهید مقدس میکائیل قدیس ساباس صومعه(سده ۹)

When his parents died, the young Michael gave away all his goods and travelled to Jerusalem, where he entered the monastery of St Sabbas the Sanctified. Once he was sent into town to sell some handwork for the monastery. A eunuch of an Arab princess met him in the street and brought him to princess’ home to show his wares. (Jerusalem was ruled by Muslim Arabs at that time.) The princess, like Potiphar’s wife, conceived an illicit passion for the young monk and invited him to her bed. When he refused, the angry princess had him beaten and taken to the Sultan, where she accused him of blasphemy against Mohammed. The Sultan tried to make him accept Islam, but he refused. When a dose of poison had no effect on the holy Michael, the Sultan had him publicly beheaded in the center of Jerusalem. The monks retrieved his body and gave it honorable burial at his monastery.

مقدس باکره اِفروسینه, شاهدخت پولوتسک (۱۱۷۳)

“She was the daughter of Prince Vseslav of Polotsk. When her parents wished her to be married, she ran away to a monastery and became a nun. An angel of the Lord appeared to her three times to show her the place where she was to build a new monastery for virgins. She brought her own sister, Evdokia, into monasticism and many other young girls from the ranks of the aristocracy. One kinswoman of hers, Zvenislava, a princess of Borisov, brought all her wealth, clothing and precious jewels, and said: ‘I count all the beauty of this world as naught, and wish to give these fine things, prepared for my marriage, to the Church of the Saviour. And I desire to espouse myself to Him in a spiritual marriage, and to bow my head beneath His easy and light yoke.’ Euphrosyne professed her too, and gave her the name Evpraxia. In old age, Euphrosyne evinced a desire to die in Jerusalem, and prayed for this boon. God heard her prayer, and she did indeed die in the monastery of St Theodosius in Jerusalem on May 23rd, 1173, during a visit there.” (Prologue)