Orthodox Calendar

۲۱ مه ۲۰۲۸
یکشنبه ششم پاسخا

بدون روزه

اعیاد

  • مرد نابینا
  • قدیسان کنستانتین و هلنا، برابر با رسولان

یادبودها

  • مقدس برابر با رسولان امپراتور کنستانتین (۳۳۷) و هلنا, او مادر (۳۲۷)
  • شهید جدید مقدس پاخومیوس (۱۷۳۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

3[1] Kings 8.22-23, 27-30 (نماز شامگاهی)

۲۲آنگاه سلیمان در حضور تمامی جماعت اسرائیل، مقابل مذبح خداوند ایستاد و دستهای خود را به سوی آسمان برافراشت ۲۳و گفت: «ای یهوه، خدای اسرائیل، خدایی چون تو نیست، نه بالا در آسمان و نه پایین بر زمین. تو خدایی هستی که عهد و محبت خود را با خادمانت که با تمامی دل در حضور تو سلوک می‌کنند، نگاه می‌داری. ۲۷«ولی آیا خدا براستی بر زمین ساکن خواهد شد؟ اینک آسمانها، حتی رفیعترین آسمانها، گنجایش تو را ندارد، چه رسد به این خانه‌‌ که من بنا کرده‌ام! ۲۸با این همه، ای یهوه خدای من، به دعا و التماس خدمتگزارت توجه فرما و به فریاد بنده‌ات و دعایی که امروز به حضور تو می‌کند، گوش فرا ده: ۲۹چشمان تو روز و شب بر این خانه گشوده باشد، بر مکانی که درباره‌اش فرمودی: ”نام من در آن خواهد بود“، تا دعای خدمتگزارت را که به سوی این مکان می‌کند، بشنوی. ۳۰تمنای خدمتگزارت و قوم خویش اسرائیل را که به سوی این مکان دعا می‌کنند، بشنو؛ از سکونتگاه خویش، آسمان، بشنو و چون شنیدی، بیامرز.

اشعیا ۶۱.۱۰-۶۲.۵ (نماز شامگاهی)

۱۰در خداوند شادی بسیار می‌کنم، و جان من در خدایم به وجد می‌آید؛ زیرا مرا به جامۀ نجات ملبس ساخته، و ردای پارسایی به من پوشانیده است؛ همچون دامادی که سرِ خویش را به تاجِ کِهانت می‌آراید، و همچون عروسی که خویشتن را به جواهر زینت می‌دهد. ۱۱زیرا چنانکه زمین نباتات خود را می‌رویاند، و باغ، دانه‌های کاشته شده را نمو می‌دهد، خداوندگارْ یهوه نیز پارسایی و ستایش را در نظر جمیع قومها خواهد رویانید. ۱به‌خاطر صَهیون سکوت نخواهم کرد، و به‌خاطر اورشلیم خاموش نخواهم ماند؛ تا پارسایی‌اش همچون نور طلوع کند، و نجاتش همچون مشعلی فروزان. ۲قومها پارسایی تو را خواهند دید، و تمامی پادشاهان، جلال تو را. و تو به نامی جدید نامیده خواهی شد، نامی که دهان خداوند عطا می‌کند. ۳تو تاج جلال در دست خداوند خواهی بود، و افسر ملوکانه در دست خدای خویش. ۴تو را دیگر ’متروک‘ نخواهند نامید، و سرزمینت را ’ویرانه‘ نخواهند خواند؛ بلکه تو را ’اشتیاق من‘ خواهند خواند، و سرزمینت را ’متأهل‘ خواهند نامید؛ زیرا که خداوند مشتاق تو خواهد بود، و سرزمینت به عقد ازدواج در خواهد آمد. ۵چنانکه مرد جوان دوشیزه‌ای را به عقد خود درمی‌آورد، همچنان پسرانت تو را به عقد خویش در خواهند آورد؛ و چنانکه داماد از عروس خویش به وجد می‌آید، همچنان خدایت از تو به وجد خواهد آمد.

اشعیا ۶۰.۱-۱۶ (نماز شامگاهی)

۱برخیز و درخشان شو، زیرا که نور تو آمده، و جلال خداوند بر تو طلوع کرده است. ۲زیرا اینک تاریکی زمین را فرو خواهد گرفت، و ظلمت غلیظ قومها را خواهد پوشانید. اما خداوند بر تو طلوع خواهد کرد، و جلال او بر تو نمایان خواهد شد. ۳قومها به سوی نور تو خواهند آمد، و پادشاهان به سوی درخشش طلوع تو. ۴چشمان خود را به اطراف خویش برافراز و ببین: ایشان همه گرد آمده، نزد تو می‌آیند؛ پسرانت از دوردستها خواهند آمد، و دخترانت در آغوش حمل خواهند شد. ۵آنگاه خواهی دید و خواهی درخشید، و دلت از فرط شادی خواهد لرزید. ثروت دریاها به تو واگذار خواهد شد، و دولت قومها به تو خواهد رسید. ۶انبوه شترانْ سرزمین تو را خواهد پوشانید، یعنی شتران مِدیان و عِفَه. اهل صَبا جملگی آمده، طلا و کُندُر با خود خواهند آورد، و ستایش خداوندرا مژده خواهند داد. ۷گله‌های قیدار جملگی نزد تو گرد خواهند آمد، و قوچهای نِبایوت تو را خدمت خواهند کرد؛ آنان بر مذبح من مقبول خواهند افتاد، و من خانۀ پر شکوه خود را خواهم آراست. ۸اینان کیستند که همچون ابر پرواز می‌کنند، و چون کبوتران به روزنه‌های خویش بال برمی‌کشند؟ ۹براستی که سواحل دوردست در انتظار من خواهند بود، کشتیهای تَرشیش، در صف مقدم، تا فرزندانت را از دوردستها بیاورند، همراه با سیم و زرشان، به حرمت نام یهوه خدایت، و به حرمت آن قدوس اسرائیل، زیرا که تو را فرّ و شکوه بخشیده است. ۱۰بیگانگان حصارهایت را بنا خواهند کرد، و پادشاهانشان در خدمت تو خواهند بود. اگرچه تو را در خشم خویش زدم، اما به لطف خویش بر تو رحم خواهم کرد. ۱۱دروازه‌هایت همواره گشوده خواهد بود، و شب و روز بسته نخواهد شد، تا ثروت قومها را نزد تو آورند، و پادشاهانشان را در صف اسیران. ۱۲زیرا قوم و مملکتی که تو را خدمت نکند، نابود خواهد شد؛ آری، آن قومها به‌تمامی هلاک خواهند گردید. ۱۳جلال لبنان نزد تو آورده خواهد شد، درختان کاج و صنوبر و سرو، تا مکان قُدس مرا بیارایند، و من قدمگاه خود را جلال خواهم بخشید. ۱۴فرزندان آنان که بر تو ستم روا می‌دارند آمده، در برابرت خم خواهند شد، و هر آن که تو را خوار می‌شمارد، به پاهایت خواهد افتاد؛ تو را شهر خداوند خواهند خواند، و صَهیونِ قدوس اسرائیل. ۱۵تو را که متروک و منفور بودی، و کسی از میانت گذر نمی‌کرد، فخر جاودانی خواهم ساخت، و مایۀ شادمانی همۀ نسلها. ۱۶شیر قومها را خواهی مَکید، و از پستانهای پادشاهان شیر خواهی خورد. آنگاه خواهی دانست که من یهوه نجات‌دهندۀ تو هستم، و قدیر یعقوب، ولیّ تو.

یوحنا ۲۰.۱۱-۱۸ (انجیل هشتم صبحگاهی)

۱۱و امّا مریم، بیرون، نزدیک مقبره ایستاده بود و می‌گریست. او گریان خم شد تا به درون مقبره بنگرد. ۱۲آنگاه دو فرشته را دید که جامه‌های سفید بر تن داشتند و آنجا که پیکر عیسی نهاده شده بود، یکی در جای سر و دیگری در جای پاهای او نشسته بودند. ۱۳آنها به او گفتند: «ای زن، چرا گریانی؟» او پاسخ داد: «سرورم را برده‌اند و نمی‌دانم کجا گذاشته‌اند.» ۱۴چون این را گفت، برگشت و عیسی را آنجا ایستاده دید، امّا نشناخت. ۱۵عیسی به او گفت: «ای زن، چرا گریانی؟ که را می‌جویی؟» مریم به گمان اینکه باغبان است، گفت: «سرورم، اگر تو او را برداشته‌ای، به من بگو کجا گذاشته‌ای تا بروم و او را برگیرم.» ۱۶عیسی صدا زد: «مریم!» مریم روی به جانب او گرداند و به زبان عبرانیان گفت: «رَبّونی!» (یعنی استاد). ۱۷عیسی به او گفت: «بر من میاویز، زیرا هنوز نزد پدر صعود نکرده‌ام. بلکه نزد برادرانم برو و به آنها بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما صعود می‌کنم.» ۱۸مریم مَجدَلیّه رفت و شاگردان را خبر داد که «خداوند را دیده‌ام!» و آنچه به او گفته بود، بدیشان بازگفت.

اعمال رسولان ۱۶.۱۶-۳۴ (رساله)

۱۶یک بار که به مکان دعا می‌رفتیم، به کنیزی برخوردیم که روح غیبگویی داشت و از راه طالع‌بینی سود بسیار عاید اربابان خود می‌کرد. ۱۷او در پی پولس و ما می‌افتاد و فریادکنان می‌گفت: «این مردان، خدمتگزاران خدای متعالند و راه نجات را به شما اعلام می‌کنند.» ۱۸او روزهای بسیار چنین می‌کرد. سرانجام صبر پولس به سر آمد و برگشته به آن روح گفت: «به نام عیسی مسیح تو را امر می‌کنم که از این دختر به در آیی!» همان دم، روح از او بیرون آمد. ۱۹اربابانِ آن کنیز چون دیدند امید کسب درآمدشان بر باد رفت، پولس و سیلاس را گرفتند و آنها را کشان‌کشان به بازار نزد مراجع بردند. ۲۰پس ایشان را به حضور مقامات آوردند و گفتند: «این مردان یهودی‌اند و شهر ما را به آشوب کشیده‌اند. ۲۱رسومی را تبلیغ می‌کنند که پذیرفتن و به جا آوردنشان بر ما رومیان جایز نیست.» ۲۲مردم در حمله به پولس و سیلاس به آنان پیوستند. و مقامات نیز دستور دادند جامه‌های ایشان را به در آورده، چوبشان زنند. ۲۳چون ایشان را چوب بسیار زدند، به زندانشان افکندند و به زندانبان دستور دادند سخت مراقب ایشان باشد. ۲۴زندانبان چون چنین دستور یافت، آنان را به زندان درونی افکند و پاهایشان را در کُنده نهاد. ۲۵نزدیک نیمه‌شب، پولس و سیلاس مشغول دعا بودند و سرودخوانان خدا را ستایش می‌کردند و دیگر زندانیان نیز بدیشان گوش فرا می‌دادند ۲۶که ناگاه زمین‌لرزه‌ای عظیم رخ داد، آن‌گونه که اساس زندان به لرزه درآمد و درهای زندان در دم گشوده شد و زنجیرها از همه فرو ریخت. ۲۷زندانبان بیدار شد، و چون درهای گشودۀ زندان را دید، شمشیر برکشید تا خود را بکشد، زیرا می‌پنداشت زندانیان گریخته‌اند. ۲۸امّا پولس با صدای بلند ندا در‌داده، گفت: «به خود آسیب مرسان که ما همه اینجاییم!» ۲۹زندانبان چراغ خواست و سراسیمه به درون زندان رفت و در حالی که می‌لرزید به پای پولس و سیلاس افتاد. ۳۰سپس، ایشان را بیرون آورد و پرسید: «ای سروران، چه کنم تا نجات یابم؟» ۳۱پاسخ دادند: «به خداوند عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانه‌ات نجات خواهید یافت.» ۳۲آنگاه کلام خداوند را برای او و همۀ کسانی که در خانه‌اش بودند، بیان کردند. ۳۳در همان ساعت از شب، زندانبان آنها را برداشته، زخمهایشان را شست، و بی‌درنگ او و همۀ اهل خانه‌اش تعمید گرفتند. ۳۴او ایشان را به خانۀ خود برد و سفره‌ای برایشان گسترد. او و همۀ اهل خانه‌اش از ایمان آوردن به خدا بسیار شاد بودند.

اعمال رسولان ۲۶.۱-۵, ۱۲-۲۰ (رساله, قدیسان)

۱آگْریپاس خطاب به پولس گفت: «اجازه داری در دفاع از خود سخن بگویی.» آنگاه پولس دست پیش برد و دفاع خویش را چنین عرضه داشت: ۲«ای آگْریپاسِ پادشاه، خود را بس نیکبخت می‌شمارم که امروز در حضور شما ایستاده، در مقابل همۀ شکایات یهودیان از خود دفاع کنم. ۳بخصوص اینکه می‌دانم شما با آداب و رسوم یهود و اختلافاتِ میان ایشان کاملاً آشنایید. حال، استدعا دارم صبورانه به عرایضم گوش فرا دهید. ۴«یهودیان جملگی زندگی مرا از آغاز جوانی‌ام می‌دانند، از همان ابتدا که در میان قوم خود و در اورشلیم زندگی می‌کردم. ۵آنها از دیرباز آگاهند و اگر بخواهند، می‌توانند شهادت دهند که من به عنوان یک فَریسی، از سختگیرترین فرقۀ دینمان پیروی می‌کردم. ۱۲«در یکی از این سفرها، با حکم و اختیارات کامل از جانب سران کاهنان، عازم دمشق بودم. ۱۳هنگام نیمروز، ای پادشاه، در بین راه ناگهان نوری درخشانتر از نور خورشید از آسمان گِرد من و همراهانم تابید. ۱۴همگی به زمین افتادیم، و من صدایی شنیدم که به زبان عبرانیان به من می‌گفت: ”شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟ تو را لگد زدن به سُکها کاری دشوار است!“ ۱۵«پرسیدم: ”خداوندا، تو کیستی؟“ «خداوند گفت: ”من همان عیسی هستم که تو بدو آزار می‌رسانی. ۱۶برخیز و بر پای خود بایست. من به تو ظاهر شده‌ام تا تو را خادم و شاهد خود گردانم، تا بر آنچه در آن مرا دیده‌ای و بر آنچه در آن به تو ظاهر خواهم شد، شهادت دهی. ۱۷من تو را رهایی خواهم بخشید از دست قوم خودت و از دست غیریهودیانی که تو را نزدشان می‌فرستم ۱۸تا چشمانشان را بگشایی، تا از تاریکی به نور، و از قدرت شیطان به سوی خدا بازگردند، تا آمرزش گناهان یافته، در میان کسانی که با ایمان به من مقدّس شده‌اند، نصیبی بیابند.“ ۱۹«پس در آن وقت، ای آگْریپاسِ پادشاه، از رؤیای آسمانی سرپیچی نکردم. ۲۰بلکه نخست در میان دمشقیان، سپس در اورشلیم و تمامی سرزمین یهودیه، و نیز در میان غیریهودیان به اعلام این پیام پرداختم که باید توبه کنند و به سوی خدا بازگردند و کرداری شایستۀ توبه داشته باشند.

یوحنا ۹.۱-۳۸ (انجیل)

۱در راه که می‌رفت، کوری مادرزاد دید. ۲شاگردانش از او پرسیدند: «استاد، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است؟ از خودش یا از والدینش؟» ۳عیسی پاسخ داد: «نه از خودش، و نه از والدینش؛ بلکه چنین شد تا کارهای خدا در او نمایان شود. ۴تا روز است باید کارهای فرستندۀ مرا به انجام رسانیم؛ شب نزدیک می‌شود، که در آن کسی نمی‌تواند کار کند. ۵تا زمانی که در جهان هستم، نور جهانم.» ۶این را گفت و آبِ دهان بر زمین افکنده، گِل ساخت و آن را بر چشمان آن مرد مالید ۷و او را گفت: «برو و در حوض سْیلوآم (که به معنی ’فرستاده‘ است) شستشوی کن.» پس رفت و شستشوی کرده، از آنجا بینا بازگشت. ۸همسایگان و کسانی که پیشتر او را در حال گدایی دیده بودند، پرسیدند: «مگر این همان نیست که می‌نشست و گدایی می‌کرد؟» ۹بعضی گفتند: «همان است.» دیگران گفتند: «شبیه اوست.» امّا او خود به تأکید می‌گفت: «من همانم.» ۱۰پس، از او پرسیدند: «چگونه چشمانت باز شد؟» ۱۱پاسخ داد: «مردی عیسی نام، گِلی ساخت و بر چشمانم مالید و گفت ”به حوض سْیلوآم برو و شستشوی کن.“ پس رفته، شستشوی کردم و بینا گشتم.» ۱۲از او پرسیدند: «او کجاست؟» پاسخ داد: «نمی‌دانم.» ۱۳پس آن مرد را که پیشتر کور بود، نزد فَریسیان آوردند. ۱۴آن روز که عیسی گِل ساخته و چشمان او را باز کرده بود، شَبّات بود. ۱۵آنگاه فَریسیان نیز از او پرس و جو کردند که چگونه بینایی یافته است. پاسخ داد: «بر چشمانم گِل مالید و شستم و اکنون بینا شده‌ام.» ۱۶پس بعضی فَریسیان گفتند: «آن مرد از جانب خدا نیست، زیرا شَبّات را نگاه نمی‌دارد.» امّا دیگران گفتند: «چگونه شخصی گناهکار می‌تواند چنین آیاتی پدیدار سازد؟» و بین آنها اختلاف افتاد. ۱۷پس دیگر بار از آن کور پرسیدند: «تو خود دربارۀ او چه می‌گویی؟ زیرا او چشمان تو را گشود.» پاسخ داد: «پیامبری است.» ۱۸امّا یهودیان هنوز باور نداشتند که او کور بوده و بینا شده است، تا اینکه والدینش را فرا خواندند ۱۹و از آنان پرسیدند: «آیا این پسر شماست، همان که می‌گویید نابینا زاده شده است؟ پس چگونه اکنون می‌تواند ببیند؟» ۲۰پاسخ دادند: «می‌دانیم که پسر ماست، و نیز می‌دانیم که نابینا به دنیا آمده است. ۲۱امّا این را که چگونه بینا شده، و یا چه کسی چشمان او را گشوده است، ما نمی‌دانیم. از خودش بپرسید. او بالغ است و خود دربارۀ خویشتن سخن خواهد گفت.» ۲۲ایشان از آن سبب چنین گفتند که از یهودیان می‌ترسیدند. زیرا یهودیان پیشتر همداستان شده بودند که هر کس اعتراف کند عیسی همان مسیح است، او را از کنیسه اخراج کنند. ۲۳از همین رو بود که والدینش گفتند، «او بالغ است؛ از خودش بپرسید.» ۲۴پس بار دیگر آن مرد را که پیشتر کور بود، فرا خوانده، به او گفتند: «خدا را تجلیل کن! ما می‌دانیم که او مردی گناهکار است.» ۲۵پاسخ داد: «گناهکار بودنش را نمی‌دانم. تنها یک چیز می‌دانم، و آن اینکه کور بودم، و اکنون بینا گشته‌ام.» ۲۶پرسیدند: «با تو چه کرد؟ چگونه چشمانت را گشود؟» ۲۷پاسخ داد: «من که به شما گفتم، امّا شما گوش نمی‌دهید؛ چرا می‌خواهید دوباره بشنوید؟ مگر شما نیز می‌خواهید شاگرد او شوید؟» ۲۸ایشان دشنامش داده، گفتند: «تو خود شاگرد اویی! ما شاگرد موساییم. ۲۹ما می‌دانیم خدا با موسی سخن گفته است. امّا این شخص، نمی‌دانیم از کجاست.» ۳۰آن مرد در پاسخ ایشان گفت: «شگفتا! با اینکه چشمان مرا گشوده، نمی‌دانید از کجاست. ۳۱ولی ما می‌دانیم که خدا دعای گناهکاران را نمی‌شنود، امّا اگر کسی خداترس باشد و ارادۀ او را به جا آورد، خدا دعای او را می‌شنود. ۳۲از آغاز جهان تا کنون شنیده نشده که کسی چشمان کوری مادرزاد را گشوده باشد. ۳۳اگر این مرد از جانب خدا نبود، کاری از وی برنمی‌آمد.» ۳۴ایشان در پاسخ او گفتند: «تو سراپا در گناه زاده شده‌ای. حال، به ما هم درس می‌دهی؟» پس او را اخراج کردند. ۳۵چون عیسی شنید که آن مرد را اخراج کرده‌اند، او را یافت و از وی پرسید: «آیا به پسر انسان ایمان داری؟» ۳۶پاسخ داد: «سرورم، بگو کیست تا به او ایمان آورم.» ۳۷عیسی به وی گفت: «تو او را دیده‌ای! همان است که اکنون با تو سخن می‌گوید.» ۳۸گفت: «سرورم، ایمان دارم.» و در برابرش روی بر زمین نهاد.

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل, قدیسان)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

یادبودها

مقدس برابر با رسولان امپراتور کنستانتین (۳۳۷) و هلنا, او مادر (۳۲۷)

Saint Constantine was born in 272, the son of Constantius Chlorus, ruler of the western part of the Roman Empire, and St Helen. When his father died in 306 he was proclaimed successor to the throne. The empire was ruled at that time by several Caesars, each with his own territory. When Constantine learned that the Caesars Maxentius and Maximinus had joined against him, he marched on Italy. It was there that, on the eve of a decisive battle outside Rome, he saw in the sky a radiant Cross with the words “In this sign conquer.” He ordered that a battle-standard be made bearing the image of a cross and inscribed with the Name of Jesus Christ. The following day he and his forces attacked and won a spectacular victory. He entered Rome in triumph and in 312 was proclaimed “Emperor of the West” by the Senate. (His brother-in-law Licinius ruled in the East.) Soon thereafter he issued his “Edict of Milan,” whereby Christianity was officially tolerated for the first time, and persecution of Christians ceased. (Many believe, mistakenly, that the Edict made Christianity the only legal religion; in fact, it proclaimed freedom of religion throughout the Empire).

Licinius, though he pretended to accept the Edict, soon began persecuting Christians in his domain. In response, Constantine fought and defeated him in 324, becoming sole Emperor of the entire Roman Empire. In 324 he laid the foundations of a new capital in the town of Byzantium; in 330 he inaugurated the new capital city, naming it “New Rome” and “Constantinople.” In 325 he called the First Ecumenical Council at Nicea, attending its sessions himself. Shortly before his repose in 337, he received Holy Baptism; he died on Holy Pentecost, at the age of sixty-five, and was interred in the Church of the Holy Apostles in Constantinople.

St Constantine’s holy mother Helen, in her role as “Augusta” of the Empire, founded countless churches. She traveled to Jerusalem and found the True Cross on which the Lord was crucified. In the Holy Land she established churches at the sites of Christ’s Nativity and burial, which still stand today in much-modified form. She died at about eighty years of age.

شهید جدید مقدس پاخومیوس (۱۷۳۰)

Born in a village of Little Russia (now Belarus), he was kidnapped as a boy and sold to a Turkish tanner as a slave. He spent the next twenty-seven years in Usaki in Asia Minor, where he was forced to embrace Islam. After long years of servitude he escaped and, reclaiming his Christianity, went to the Holy Mountain, became a monk and lived for twelve years. Tormented by his former apostasy, he determined to suffer martyrdom for Christ. With the permission of his elder, Joseph, he returned to Usaki and showed himself to his former owner wearing his monastic habit. He was tortured, thrown into prison, and finally beheaded on on Ascension Day of 1730. His relics are buried on the island of Patmos in the Church of St John the Theologian, where they work many miracles.