Orthodox Calendar

۹ آوریل ۲۰۲۸
یکشنبه نخل: ورود خداوند ما به اورشلیم

روزه بزرگ — ماهی، شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید اِوپسیخیوس قیصریه کاپادوکیه (۳۶۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

پیدایش ۴۹.۱-۲, ۸-۱۲ (نماز شامگاهی)

۱آنگاه یعقوب پسرانش را فرا خواند و گفت: «گرد آیید تا شما را از آنچه در آینده بر شما واقع خواهد شد آگاه کنم. ۲«ای پسران یعقوب، گرد آیید و بشنوید! به پدرتان اسرائیل گوش فرا دهید. ۸«ای یهودا ، برادرانت تو را خواهند ستود؛ دست تو بر پسِ گردن دشمنانت خواهد بود، و پسران پدرت در برابر تو تعظیم خواهند کرد. ۹تو شیربچه‌ای، ای یهودا؛ پسرم، تو از شکار برآمده‌ای. او همچون نره‌شیری زانو خم می‌کند و می‌آرَمَد، و همچون ماده‌شیری است، کیست که او را برانگیزاند؟ ۱۰عصا از یهودا دور نخواهد شد، و نه چوگان فرمانروایی از میان پا‌های وی، تا او بیاید که از آنِ اوست، و قومها فرمانبردار او خواهند بود. ۱۱الاغِ خود را به تاک خواهد بست، و کُرّۀ خویش را به بهترین مو. جامۀ خود را در شراب خواهد شست، و ردای خویش را در خون انگور. ۱۲چشمانش درخشنده‌تر از شراب است، و دندانهایش سفیدتر از شیر.

صفنیا ۳.۱۴-۱۹ (نماز شامگاهی)

۱۴ای دختر صَهیون، فریاد شادمانی سر دِه! ای اسرائیل، بانگ برآور! ای دختر اورشلیم، به تمامی دل شادی کن و وجد بنما! ۱۵زیرا خداوند عقوبتهای تو را از تو برگرفته و دشمنانت را دور کرده است. یهوه پادشاه اسرائیل، در میان توست؛ پس دیگر از بلا نخواهی ترسید. ۱۶در آن روز به اورشلیم خواهند گفت: «ای صَهیون، مترس و دستانت سست نشود! ۱۷یهوه خدایت در میان توست، او جنگاور است و نجات خواهد داد. او بر تو شادی بسیار خواهد کرد و در محبتش آرام خواهد پذیرفت؛ او با سرودها بر تو شادی خواهد نمود. ۱۸«آن کسانِ تو را که به‌خاطر عیدها اندوهگین‌اند، گرد خواهم آورد، تا دیگر زیر بار ملامت نباشی. ۱۹هان در آن زمان، بر ضد همۀ آزاردهندگانت عمل خواهم کرد؛ لنگان را نجات خواهم داد و طردشدگان را گرد خواهم آورد. آری من رسوایی ایشان را در سراسر جهان به عزّت و شهرت بدل خواهم کرد.

زکریا ۹.۹-۱۵ (نماز شامگاهی)

۹ای دختر صَهیون، بسیار شادی کن! و ای دختر اورشلیم، فریاد بلند سر ده! هان پادشاهت نزد تو می‌آید؛ او عادل و صاحب نجات است، فروتن و سوار بر الاغ، بر کُرۀ الاغ. ۱۰ارابه را از اِفرایِم و اسب جنگی را از اورشلیم بر خواهم داشت، و کمان جنگ شکسته خواهد شد. او صلح را به قومها ندا خواهد کرد؛ و حکومتش از دریا تا دریا، و از نهر فُرات تا کرانهای زمین خواهد بود. ۱۱و در خصوص تو نیز، به سبب خون عهدم با تو، اسیرانت را از چاه بی‌آب رها خواهم کرد. ۱۲ای اسیرانِ امید، به دژ خود بازگردید! همین امروز اعلام می‌کنم که به شما دو چندان باز خواهم داد. ۱۳زیرا یهودا را همچون کمانم خم کرده‌ام، و اِفرایِم را چون تیر بر آن نهاده‌ام. فرزندان تو را ای صَهیون، بر خواهم انگیخت، بر ضد فرزندان تو ای یونان؛ و تو را همچون شمشیر مردی جنگاور خواهم ساخت. ۱۴آنگاه خداوند بر فراز ایشان ظاهر خواهد شد، و تیر او همچون برق خواهد جَست؛ خداوندگارْ یهوه کَرِنا را خواهد نواخت و در گردبادهای جنوبی به پیش خواهد تاخت. ۱۵خداوند لشکرها سپر ایشان خواهد بود، و ایشان خواهند خورد و بر سنگهای فلاخُن پا خواهند نهاد، خواهند نوشید و همچون مستان نعره خواهند زد؛ چونان پیاله از خون لبریز خواهند شد، و مانند گوشه‌های مذبح به خون آغشته خواهند گردید.

متی ۲۱.۱-۱۱, ۱۵-۱۷ (انجیل نماز صبحگاهی)

۱چون به اورشلیم نزدیک شدند و به بِیت‌فاجی در دامنۀ کوه زیتون رسیدند، عیسی دو تن از شاگردان خود را فرستاده، ۲به آنان فرمود: «به دهکده‌ای که پیش روی شماست، بروید. به‌محض ورود، الاغی را با کُرًه‌اش بسته خواهید یافت. آنها را باز کنید و نزد من آورید. ۳اگر کسی سخنی به شما گفت، بگویید: ”خداوند بدانها نیاز دارد،“ و او بی‌درنگ آنها را خواهد فرستاد.» ۴این امر واقع شد تا آنچه نبی گفته بود تحقق یابد که: ۵«به دختر صَهیون گویید، ”هان پادشاهت نزد تو می‌آید، فروتن و سوار بر الاغ، بر کُرّۀ الاغ.“‌» ۶آن دو شاگرد رفتند و طبق فرمان عیسی عمل کردند. ۷آنان الاغ و کُرّه‌اش را آوردند و رداهای خود را بر آنها افکندند و او بر رداها نشست. ۸جمعیت انبوهی نیز رداهای خود را بر سر راه گستردند و عده‌ای نیز شاخه‌های درختان را بریده، در راه می‌گستردند. ۹جمعیتی که پیشاپیش او می‌رفتند و گروهی که از پس او می‌آمدند، فریادکنان می‌گفتند: «هوشیعانا بر پسر داوود!» «مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید!» «هوشیعانا در عرش برین!» ۱۰چون او وارد اورشلیم شد، شور و شوق همۀ شهر را فرا گرفت. مردم می‌پرسیدند: «این کیست؟» ۱۱و آن جماعت پاسخ می‌دادند: «این است عیسای پیامبر، از ناصرۀ جلیل!» ۱۵امّا چون سران کاهنان و علمای دین اعمال خارق‌العادۀ او را مشاهده کردند و نیز دیدند که کودکان در معبد فریاد می‌زنند: «هوشیعانا بر پسر داوود،» خشمناک شدند. ۱۶پس به او گفتند: «آیا می‌شنوی اینها چه می‌گویند؟» پاسخ داد: «بله. مگر نخوانده‌اید که، «”از زبان کودکان و شیرخوارگان ستایش را مهیا ساختی“ ؟» ۱۷پس عیسی ایشان را ترک گفت و از شهر خارج شده، به بِیت‌عَنْیا رفت و شب را در آنجا به سر برد.

فیلیپیان ۴.۴-۹ (رساله)

۴همیشه در خداوند شاد باشید؛ باز هم می‌گویم: شاد باشید. ۵بگذارید ملایمت شما بر همگان آشکار باشد. خداوند نزدیک است. ۶برای هیچ چیز نگران نباشید، بلکه در هر چیز با دعا و استغاثه، همراه با شکرگزاری، درخواستهای خود را به خدا ابراز کنید. ۷بدین‌گونه، آرامش خدا که فراتر از تمامی عقل است، دلها و ذهنهایتان را در مسیحْ عیسی محفوظ نگاه خواهد داشت. ۸در پایان، ای برادران، هرآنچه راست است، هرآنچه والاست، هرآنچه درست است، هرآنچه پاک است، هرآنچه دوست‌داشتنی و هرآنچه ستودنی است، بدان بیندیشید. اگر چیزی عالی است و شایان ستایش، در آن تأمل کنید. ۹آنچه از من آموخته و پذیرفته‌اید و هرآنچه از من شنیده و یا در من دیده‌اید، همان را به عمل آورید، که خدای آرامش با شما خواهد بود.

یوحنا ۱۲.۱-۱۸ (انجیل)

۱شش روز پیش از عید پِسَخ، عیسی به بِیت‌عَنْیا، محل زندگی ایلعازَر آمد، همان که عیسی او را از مردگان برخیزانیده بود. ۲در آنجا برای تجلیل او شام دادند. مارتا پذیرایی می‌کرد و ایلعازَر از جمله کسانی بود که با عیسی بر سفره نشسته بود. ۳در آن هنگام، مریم عطری گرانبها از سنبل خالص را که حدود یک لیترا بود برگرفت و پاهای عیسی را با آن عطرآگین کرد و با گیسوانش خشک نمود، چنانکه خانه از رایحۀ عطر آکنده شد. ۴امّا یهودای اَسخَریوطی، یکی از شاگردان عیسی، که بعدها او را تسلیم دشمن کرد، گفت: ۵«چرا این عطر به سیصد دینار فروخته نشد، تا بهایش به فقرا داده شود؟» ۶او این را نه از سر دلسوزی برای فقرا، بلکه از آن رو می‌گفت که دزد بود؛ او مسئول دخل و خرج بود و از پولی که نزدش گذاشته می‌شد، می‌دزدید. ۷پس عیسی گفت: «او را به حال خود بگذارید! زیرا این عطر را برای روز دفن من نگاه داشته بود. ۸فقیران را همیشه با خود دارید، امّا مرا همیشه ندارید.» ۹گروهی بی‌شمار از یهودیان، چون شنیدند عیسی آنجاست، آمدند تا نه تنها عیسی، بلکه ایلعازَر را نیز که زنده کرده بود، ببینند. ۱۰پس، سران کاهنان بر آن شدند ایلعازَر را نیز بکشند، ۱۱زیرا سبب شده بود بسیاری از یهودیان از ایشان رویگردان شده، به عیسی ایمان آورند. ۱۲بامدادان، جمعیتی کثیر که برای عید آمده بودند، چون شنیدند عیسی به اورشلیم می‌آید، ۱۳شاخه‌های نخل در دست به پیشباز او رفتند. آنان فریادکنان می‌گفتند: «هوشیعانا! مبارک است آن که به نام خداوند می‌آید، مبارک است پادشاه اسرائیل!» ۱۴آنگاه عیسی کره الاغی یافت و بر آن سوار شد؛ چنانکه نوشته شده است: ۱۵«مترس! ای دختر صَهیون، هان پادشاه تو می‌آید، سوار بر کره الاغی!» ۱۶شاگردان او نخست این چیزها را درنیافتند، امّا چون عیسی جلال یافت، به یاد آوردند که اینها همه دربارۀ او نوشته شده بود و همان‌گونه نیز با او به عمل آورده بودند. ۱۷آن جماعت که به هنگام فرا خواندن ایلعازَر از قبر و برخیزانیدنش از مردگان با عیسی بودند، همچنان بر این واقعه شهادت می‌دادند. ۱۸بسیاری از مردم نیز به همین سبب به پیشباز او رفتند، زیرا شنیده بودند چنین آیتی از او به ظهور رسیده است.

یادبودها

شهید اِوپسیخیوس قیصریه کاپادوکیه (۳۶۲)

This holy martyr was a married man, living in Cappadocia. During the reign of Julian the Apostate he, along with some other Christians, destroyed the pagan temple to the goddess Fortuna. (The Prologue says that it was his wedding day). For this he and his companions were cruelly tortured, then beheaded.

At that time St Basil the Great governed the Church in that part of Cappadocia. When the apostate Emperor, going to fight the Persians, came to the town in which Eupsychius was martyred, St Basil went to meet him, bringing three barley loaves as a sign of honor and welcome. The Emperor, ever hostile to Christians, ordered that the bishop be given a fistful of hay in return. Saint Basil said to the Emperor ‘You ridicule us now, O King; we bring you bread, by which we are fed, and you give us miserable food that you, with all your power, are unable to turn into nourishment for men.’ The Emperor perished in the Persian campaign.