Orthodox Calendar

۲۴ مارس ۲۰۲۸
جمعه هفته چهارم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

اعیاد

  • پیش‌عید بشارت

یادبودها

  • قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)
  • یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۲۹.۱۳-۲۳ (ساعت ششم)

۱۳خداوندگار می‌گوید: «این قوم به دهان خود به من نزدیک می‌آیند و به لبهای خویش مرا حرمت می‌نهند، اما دلشان از من دور است؛ ترس آنان از من حُکم آموختۀ بشر است و بس. ۱۴بنابراین، هان بار دیگر با اعمال عجیب و شگفت‌انگیز این قوم را شگفت‌زده خواهم ساخت. حکمت حکیمانشان نابود خواهد شد، و فهم فهیمانشان محو خواهد گشت.» ۱۵وای بر آنان که تدبیرهای خود را زیرکانه از خداوند پنهان می‌سازند، که اعمالشان در تاریکی است و با خود می‌گویند: «کیست که ما را ببیند؟ کیست که ما را بشناسد؟» ۱۶شما همه چیز را وارونه می‌سازید. آیا کوزه‌گر همچون گِل انگاشته شود؟ آیا مصنوع دربارۀ صانع خود بگوید که: «او مرا نساخته است»؟ یا کوزه دربارۀ کوزه‌گر بگوید که: «او را فهمی نیست»؟ ۱۷آیا در اندک زمانی لبنان به بوستان بدل نخواهد شد، و بوستان، جنگل به شمار نخواهد آمد؟ ۱۸در آن روز، ناشنوایان کلام طومار را خواهند شنید، و چشمان نابینایان از میان ظلمت و تاریکی خواهد دید. ۱۹مسکینان بار دیگر در خداوند شادی خواهند کرد، و آدمیانِ نیازمند در قدوس اسرائیل وجد خواهند نمود. ۲۰زیرا که ستمکیشان هلاک خواهند شد، تمسخرگران نابود خواهند گردید، و شرارت‌پیشگان منقطع خواهند گشت، ۲۱آنان که انسانی را به سخنی مجرم می‌سازند، برای آن که در محکمه حکم می‌کند دام می‌گسترند، و به ادعای باطلْ حق بی‌گناه را پایمال می‌کنند. ۲۲از این رو خداوند که ابراهیم را فدیه داده است به خاندان یعقوب چنین می‌گوید: «یعقوب دیگر شرمسار نخواهد شد و دیگر رنگ از رخسار نخواهد باخت. ۲۳زیرا چون ایشان فرزندان خویش را در میان خود ببینند، فرزندانی را که ثمرۀ دستان منند، نام مرا تقدیس خواهند کرد، و قدوس یعقوب را تقدیس خواهند نمود، و ترس و هیبت خدای اسرائیل را به دل خواهند داشت.

پیدایش ۱۲.۱-۷ (نماز شامگاهی)

۱خداوند به اَبرام گفته بود: «از سرزمین خویش و از نزد خویشان خود و از خانۀ پدرت بیرون بیا و به سرزمینی که به تو نشان خواهم داد، برو. ۲از تو قومی بزرگ پدید خواهم آورد و تو را برکت خواهم داد؛ نام تو را بزرگ خواهم ساخت و تو برکت خواهی بود. ۳برکت خواهم داد به کسانی که تو را برکت دهند، و لعنت خواهم کرد کسی را که تو را لعنت کند؛ و همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو برکت خواهند یافت.» ۴پس اَبرام، چنانکه خداوند بدو فرموده بود، روانه شد؛ و لوط نیز همراه او رفت. اَبرام هفتاد و پنج ساله بود که از حَران بیرون آمد. ۵او همسر خود سارای، برادرزادۀ خود لوط، و همۀ اموالِ اندوختۀ خویش را با اشخاصی که در حَران به دست آورده بودند، برگرفت و به مقصد سرزمین کنعان به‌راه افتاد، و به کنعان رسید. ۶اَبرام در آن سرزمین تا محل بلوطِ مورِه، در شِکیم، پیش رفت. در آن زمان، کنعانیان در آن سرزمین بودند. ۷آنگاه خداوند بر اَبرام ظاهر شد و فرمود: «به نسل تو این سرزمین را می‌بخشم.» پس در آنجا برای خداوند، که بر او ظاهر شده بود، مذبحی ساخت.

امثال ۱۴.۱۵-۲۶ (نماز شامگاهی)

۱۵ساده‌لوح همه چیز را باور می‌کند، اما عاقل قدمهای خود را می‌سنجد. ۱۶حکیم می‌ترسد و از بدی اجتناب می‌کند، اما نادان، آسوده‌خیال پیش می‌رود! ۱۷شخص تندخو احمقانه رفتار می‌کند، حیله‌گر منفور است. ۱۸میراث ساده‌لوحان حماقت است، اما بر سر عاقلان تاج معرفت گذاشته می‌شود. ۱۹بَدان در برابر نیکان سر تعظیم فرود خواهند آورد، و شریران نزد دروازه‌های پارسایان. ۲۰فقیر حتی نزد کسانِ خود نیز منفور است، اما بسیارند دوستداران مرد دولتمند. ۲۱آن که همسایه‌اش را خوار شمارد گناه می‌ورزد، اما خجسته آن که با فقیران مهربان باشد. ۲۲آیا کسانی که نقشه‌های پلید می‌کشند، گمراه نمی‌شوند؟ اما محبت و امانت نصیب کسانی است که نقشه‌های نیکو در سر دارند. ۲۳در هر محنت، منفعتی است، اما از سخنِ خالی، تنها فقر به بار آید. ۲۴دولتِ حکیمان، تاجِ ایشان است، اما حماقت احمقان، حماقت است و بس! ۲۵شاهد راستگو جانها را می‌رهاند، اما آن که دروغ می‌بافد، فریبکار است. ۲۶در ترس خداوند اطمینانِ قوی است، و فرزندانِ شخص را در آن پناه خواهد بود.

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

خروج ۳.۱-۸ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱موسی گلۀ پدرزنش یِترون، کاهن مِدیان را شبانی می‌کرد. روزی گله را به آن سوی صحرا برد و به حوریب که کوه خدا باشد، رسید. ۲در آنجا، فرشتۀ خداوند از درون بوته‌ای در شعلۀ آتش بر او ظاهر شد. موسی دید که بوته شعله‌ور است، ولی نمی‌سوزد. ۳پس با خود اندیشید: «بدان سو می‌شوم تا این امر شگفت را بنگرم و ببینم بوته چرا نمی‌سوزد.» ۴چون خداوند دید موسی بدان سو می‌آید تا بنگرد، خدا از درون بوته ندا در داد: «ای موسی! ای موسی!» موسی گفت: «لبیک.» ۵خدا گفت: «نزدیکتر میا! کفش از پا به در آر، زیرا جایی که بر آن ایستاده‌ای زمین مقدس است.» ۶و افزود: «من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم، خدای اسحاق و خدای یعقوب.» موسی روی خود را پوشانید، زیرا ترسید به خدا بنگرد. ۷خداوند گفت: «من تیره‌روزی قوم خود را در مصر دیده‌ام و فریاد آنها را از دست کارفرمایان ایشان شنیده‌ام، و از رنجشان نیک آگاهم. ۸پس اکنون نزول کرده‌ام تا آنان را از چنگ مصریان برهانم و از آن سرزمین به سرزمینی خوب و پهناور برآورم، به سرزمینی که شیر و شَهد در آن جاری است؛ یعنی سرزمین کنعانیان، حیتّیان، اَموریان، فِرِزّیان، حِویان و یِبوسیان.

امثال ۸.۲۲-۳۰ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۲«خداوند مرا در آغازِ راه خویش تولد بخشید، پیش از کارهای خود در زمانهای قدیم. ۲۳من از ازل شکل گرفتم، در ابتدا، پیش از آغاز جهان. ۲۴آنگاه که هنوز ژرفاها نبود، من زاده شدم، زمانی که هیچ چشمۀ پرآبی وجود نداشت؛ ۲۵پیش از آنکه کوهها بر پا شوند، پیش از تپه‌ها، من زاده شدم؛ ۲۶پیش از آنکه زمین و دشتها را بیافریند یا ذره‌ای از غبار جهان را. ۲۷آنگاه که آسمانها را استوار ساخت و افق را بر سطح ژرفا نشان گذاشت، من آنجا بودم؛ ۲۸آنگاه که ابرها را در بالا برنشانید و چشمه‌های ژرفا را استوار ساخت؛ ۲۹چون بر دریا حد قرار داد تا آبها از فرمان او تجاوز نکنند، و زمانی که بنیان زمین را نشان گذاشت. ۳۰آنگاه همچون معماری در کنار او بودم و هر روزه لذت بسیار می‌بردم، و همیشه در حضورش پایکوبی می‌کردم؛

یادبودها

قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)

His father, Carion the Egyptian, forsook his family to become a monk, taking Zacharias with him. Though very young, Zacharias manifested gifts of grace rarely seen among the elders of Sketis. Abba Moses once asked him, ‘What does it mean to be a monk?’, to which Zacharias replied by taking off his hat and treading it underfoot, saying ‘If a man be not so broken, he cannot be a monk.’ After shining as a great light among the holy monks of Scetis, he reposed at a young age.

یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

“Two friends, John and Sergius, swore brotherhood before the icon of the holy Mother of God in this monastery. John was a rich man, with a five-year-old son, Zachariah. John fell ill, and at his death commended his son to the care of Sergius, and left in Sergius’ keeping a large sum of silver and gold for him to hand over to Zachariah when he had grown up. When Zachariah came of age, however, Sergius denied receiving anything from the deceased John. Then Zachariah said: ‘Let him swear before the same icon of the most holy Mother of God, in front of which he accepted brotherhood with my late father, that he received nothing from John, and then I will seek nothing more from him.’ Sergius agreed, but when he had sworn this and went up to kiss the icon, some force held him back and would not allow him to come near. Then, tormented all at once by a demon, he began to cry out: ‘Holy fathers Antony and Theodosius, do not let this merciless angel destroy me!’ The demon had attacked him by God’s permission. He then told them of all the money which John had left. But when they opened the box, they found double the amount. Taking it, Zachariah gave it to the monastery and was himself tonsured as a monk. He lived a long time and was worthy of God’s great gifts, entering peacefully into eternity.” (Prologue)