Orthodox Calendar

۱۷ مارس ۲۰۲۸
جمعه هفته سوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

یادبودها

  • قدیس آلکسیس, مرد خدا (۴۱۱)
  • قدیس پاتریک, روشنگر ایرلند (حدود ۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۱۳.۲-۱۳ (ساعت ششم)

۲بیرقی بر کوهی بی‌درخت بر پا کنید؛ آواز خود را به جانب ایشان بلند نمایید. با دست اشاره کنید، تا به دروازه‌های نُجَبا داخل شوند. ۳من خود به برگزیدگان خویش فرمان داده‌‌ام، و جنگاورانم را که با افتخار وجد می‌کنند، به جاری ساختن غضبم فرا خوانده‌ام. ۴صدای همهمه بر کوهها، بسان غوغای جماعتی عظیم، صدای غوغای ممالک، غوغای قومهایی که گرد هم آمده باشند. خداوندِ لشکرها، لشکر را برای جنگ سان می‌بیند. ۵آنان از سرزمین دوردست و از فراسوی افق می‌آیند؛ خداوند با اسلحۀ خشم خود می‌آید تا تمامی زمین را ویران کند. ۶شیون کنید، زیرا که روز خداوند نزدیک است، و مانند هلاکتی از جانب قادرمطلق می‌آید. ۷از این رو همۀ دستها سست خواهد شد، و دلهای همگان گداخته خواهد گشت. ۸وحشت ایشان را فرو خواهد گرفت، و درد و عذاب بر ایشان عارض خواهد شد؛ همچون زنی که می‌زاید، درد خواهند کشید. با چهره‌هایی برافروخته، بُهت‌زده یکدیگر را خواهند نگریست. ۹اینک روز خداوند می‌آید! روز قساوت، غضب و خشم آتشین، تا جهان را ویرانه‌ای سازد و گنهکاران را از میانش هلاک کند. ۱۰براستی که ستارگان آسمان و صُوَر فلکی‌شان، روشنایی خود را نخواهند داد؛ آفتاب در وقت طلوع خود تاریک خواهد شد، و ماه نور خود را نخواهد تابانید. ۱۱آری، من جهان را به سبب شرارتش، و بدکاران را به سبب تقصیرشان سزا خواهم داد. غرورِ متکبران را زائل خواهم کرد، و نِخْوَت ستمگران را پست خواهم ساخت. ۱۲آدمیان را از زَرِ خالص، و انسانها را از طلای اوفیر کمیاب‌تر خواهم ساخت. ۱۳پس آسمانها را به لرزه در خواهم آورد، و زمین از جای خود خواهد جنبید، به هنگام غضب خداوندِ لشکرها و در روز حِدّت خشم او!

پیدایش ۸.۴-۲۱ (نماز شامگاهی)

۴در روز هفدهم از ماه هفتم، کشتی بر کوههای آرارات قرار گرفت. ۵تا ماه دهم، آب همچنان کاهش می‌یافت تا آن که در نخستین روز از ماه دهم، قله‌های کوهها نمایان گشت. ۶پس از چهل روز، نوح پنجره‌ای را که برای کشتی ساخته بود، گشود ۷و کلاغی را رها کرد. کلاغ به این سو و آن سو می‌رفت تا آن که زمین خشک شد. ۸سپس کبوتری را از نزد خویش رها کرد تا ببیند آیا آب از روی زمین فروکش کرده است. ۹ولی کبوتر نشیمنگاهی برای کف پاهای خود نیافت و نزد نوح به کشتی بازگشت، زیرا آب همۀ سطح زمین را پوشانیده بود. پس او دست خود را دراز کرد و کبوتر را گرفت و آن را نزد خود به کشتی بازگردانید. ۱۰نوح هفت روز دیگر درنگ کرد و دیگر بار کبوتر را از کشتی رها کرد. ۱۱شامگاهان، کبوتر نزد او بازگشت، و اینک برگ زیتون تازه‌ای به منقار داشت. پس نوح دانست که آب از روی زمین کم شده است. ۱۲او هفت روز دیگر نیز درنگ کرد و کبوتر را رها ساخت، و کبوتر دیگر نزد وی باز‌نگشت. ۱۳در ششصد و یکمین سال از زندگی نوح، در روز نخست از ماه نخست، آب از روی زمین خشک شد. آنگاه نوح سرپوش کشتی را برگرفت و دید که اینک سطح زمین خشک شده است. ۱۴در روز بیست و هفتم از ماه دوّم، زمین خشک شده بود. ۱۵آنگاه خدا به نوح گفت: ۱۶«از کشتی بیرون بیا، تو و زنت و پسرانت و زنان پسرانت همراه تو. ۱۷همۀ جاندارانی را که با تواَند، هر ذی‌جسدی را از پرندگان و چارپایان و همۀ خزندگانی که بر زمین می‌خزند، با خود بیرون آور تا بر زمین منتشر شده، در جهان بارور و کثیر گردند.» ۱۸پس نوح با پسرانش و زنش و زنان پسرانش بیرون آمد. ۱۹و همۀ وحوش، همۀ خزندگان، همۀ پرندگان، و هرآنچه بر زمین حرکت می‌کند، بر حسب خانواده‌هایشان، از کشتی به در آمدند. ۲۰آنگاه نوح مذبحی برای خداوند بنا کرد و از همۀ چارپایان طاهر و از همۀ پرندگان طاهر گرفته، قربانیهای تمام‌سوز بر مذبح تقدیم کرد. ۲۱و رایحۀ خوشایند به مشام خداوند رسید و خداوند در دل خود گفت: «دیگر هرگز زمین را به سبب انسان لعنت نخواهم کرد، هرچند که نیت دل انسان از جوانی بد است. و دیگر هرگز همۀ جانداران را هلاک نخواهم کرد، چنانکه کردم.

امثال ۱۰.۳۱-۱۱.۱۲ (نماز شامگاهی)

۳۱از دهانِ پارسایان حکمت می‌روید، اما زبانِ منحرف بریده خواهد شد. ۳۲لبهای پارسایان سخنِ پسندیده می‌داند، دهان شریران تنها انحراف! ۱خداوند از ترازوی نامیزان کراهت دارد، اما وزنۀ کامل پسندیدۀ اوست. ۲با تکبر، شرمساری می‌آید، اما حکمت با فروتنان است. ۳راستیِ صالحان هادی ایشان است، کج‌رَوی خیانت‌پیشگان، مایۀ تباهی‌شان. ۴توانگری در روز غضب به کاری نمی‌آید، اما پارسایی از مرگ رهایی می‌بخشد. ۵پارساییِ راستان هموارکنندۀ راه آنهاست، اما شریران از شرارت خود سقوط می‌کنند. ۶پارساییِ صالحان آنان را رهایی می‌بخشد، اما خیانت‌پیشگان در دام هوسهای خویش گرفتار می‌آیند. ۷با مرگِ مردِ شریر، امیدش نیز بر باد می‌شود؛ چشمداشتهای او از قدرت تباه می‌گردد. ۸پارسا از تنگنا نجات داده می‌شود؛ شریر به جای او در آن فرو می‌افتد. ۹ناپاکان به گفتارِ خود همنوع خویش را هلاک می‌کنند، اما پارسا را دانش او نجات می‌دهد. ۱۰از کامیابیِ پارسایان شهر شادمان می‌شود، از نابودیِ شریران فریاد شادی برمی‌خیزد. ۱۱از برکت صالحان، شهر سرافراز می‌شود، از دهان شریران، سرنگون! ۱۲آن که همسایۀ خویش را خوار می‌سازد کم‌عقل است، اما شخص فهیم خاموش می‌ماند.

یادبودها

قدیس آلکسیس, مرد خدا (۴۱۱)

He was born of pious and noble parents in Rome in the time of the Emperor Honorius. His parents, Euphemianus and Agalais, set a high standard of godly living: his father, though wealthy, sat down to dine only once a day, at sunset. By his parents’ arrangement Alexis was married at a young age. However, without ever living with his new wife, he fled to Edessa in Mesopotamia, where he lived in asceticism for eighteen years, presenting himself as a beggar in order to avoid the praise of men. When, despite his efforts, he began to be known as a holy man, he fled the city and took ship for Laodicea. By divine providence, the ship was blown off course and forced to land in Rome. Taking this as a sign, Alexis, still disguised as a beggar, returned to his parents’ house, where he sat at the gates, unrecognized by any of his family. His father, not knowing who he was, allowed him to live in a hut in his courtyard. There Alexis spent another seventeen years, living only on bread and water. He died clutching a piece of paper on which he had revealed his true identity. At the time of his death, the pope of Rome heard a voice saying “Look for the Man of God,” and revealing where he should look. It is said that the Emperor Honorius, the Pope and a large retinue came to the house, where they found Alexis dead in his tiny hut, his face shining like the sun. His parents and wife were at first overcome with grief to learn that their son and husband had been secretly living near them, but they were comforted when they saw that his body healed the sick and exuded a fragrant myrrh. Thus they knew that God had glorified him. His head is preserved at the Church of St Laurus on the Peloponnese.

قدیس پاتریک, روشنگر ایرلند (حدود ۴۶۱)

“Saint Patrick, the Apostle of the Irish, was seized from his native Britain by Irish marauders when he was sixteen years old. Though the son of a deacon and grandson of a priest, it was not until his captivity that he sought out the Lord with his whole heart. In his Confession, the testament he wrote towards the end of his life, he says, ‘After I came to Ireland — every day I had to tend sheep, and many times a day I prayed — the love of God and His fear came to me more and more, and my faith was strengthened. And my spirit was so moved that in a single day I would say as many as a hundred prayers, and almost as many at night, and this even when I was staying in the woods and on the mountain; and I would rise for prayer before daylight, through snow, through frost, through rain, and I felt no harm.”

After six years of slavery in Ireland, he was guided by God to make his escape, and afterwards struggled in the monastic life in Aesir in Gaul [now France], under the guidance of the holy Bishop Germanus. Many years later he was ordained bishop and sent to Ireland once again, about the year 432, to convert the Irish to Christ. His arduous labours bore so much fruit that within seven years, three bishops were sent from Gaul to help him shepherd his flock, ‘my brethren and sons whom I have baptized in the Lord — so many thousands of people,’ he says in his Confession.

His apostolic work was not accomplished without much ‘weariness and painfulness,’ long journeys through difficult country, and many perils; he says his very life was in danger twelve times. When he came to Ireland, as its enlightener, it was a pagan country; when he ended his earthly life some thirty years later, about 461, the Faith of Christ was established in every corner.” (Great Horologion)

The work of St Patrick and his brethren has been called the most successful single missionary venture in the history of the Church.

It is said of St Patrick that he chanted the entire Psalter every day.