Orthodox Calendar

۱۸ اوت ۲۰۲۷
چهارشنبه هفته نهم بعد از پنطیکاست

روزه

یادبودها

  • شهیدان فلوروس و لاوروس ایلیریا
  • پدر مقدس ما یوحنا, رئیس دیر ریلا (۹۴۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول قرنتیان ۱۳.۴-۱۴.۵ (رساله)

۴محبت بردبار و مهربان است؛ محبت حسد نمی‌برد؛ محبت فخر نمی‌فروشد و کبر و غرور ندارد. ۵رفتار ناشایسته ندارد و نفع خود را نمی‌جوید؛ به آسانی خشمگین نمی‌شود و کینه به دل نمی‌گیرد؛ ۶محبت از بدی مسرور نمی‌شود، امّا با حقیقت شادی می‌کند. ۷محبت با همه چیز مدارا می‌کند، همواره ایمان دارد، همیشه امیدوار است و در همه حال پایداری می‌کند. ۸محبت هرگز پایان نمی‌پذیرد. امّا نبوّتها از میان خواهد رفت و زبانها پایان خواهد پذیرفت و معرفت زایل خواهد شد. ۹زیرا معرفت ما جزئی است و نبوّتمان نیز جزئی؛ ۱۰امّا چون کامل آید، جزئی از میان خواهد رفت. ۱۱آنگاه که کودکی بیش نبودم، چون کودکان سخن می‌گفتم و چون کودکان می‌اندیشیدم و نیز چون کودکان استدلال می‌کردم. امّا چون مرد شدم، رفتارهای کودکانه را ترک گفتم. ۱۲آنچه اکنون می‌بینیم، چون تصویری محو است در آینه؛ امّا زمانی خواهد رسید که روبه‌رو خواهیم دید. اکنون شناخت من جزئی است؛ امّا زمانی فرا خواهد رسید که به کمال خواهم شناخت، چنانکه به کمال نیز شناخته شده‌ام. ۱۳و حال، این سه چیز باقی می‌ماند: ایمان، امید و محبت. امّا بزرگترینشان محبت است. ۱طریق محبت را پیروی کنید و با اشتیاق تمام در پی تجلیات روح باشید، بخصوص اینکه نبوّت کنید. ۲زیرا آن که به زبانِ غیر سخن می‌گوید، نه با انسانها بلکه با خدا سخن می‌گوید. زیرا هیچ‌کس سخنش را درک نمی‌کند؛ او به واسطۀ روح، رازها را بیان می‌کند. ۳امّا آن که نبوّت می‌کند، با انسانهای دیگر برای بنا، تشویق و تسلی‌شان سخن می‌گوید. ۴آن که به زبانِ غیر سخن می‌گوید خود را بنا می‌کند، امّا آن که نبوّت می‌کند باعث بنای کلیسا می‌شود. ۵آرزوی من این است که همۀ شما به زبانهای غیر سخن بگویید، امّا بیشتر می‌خواهم که نبوّت کنید. آن که نبوّت می‌کند، بزرگتر است از آن که به زبانهای غیر سخن می‌گوید، مگر اینکه ترجمه کند تا باعث بنای کلیسا شود.

متی ۲۰.۱-۱۶ (انجیل)

۱«زیرا پادشاهی آسمان صاحب باغی را می‌ماند که صبح زود بیرون رفت تا برای تاکستان خود کارگرانی به مزد بگیرد. ۲او با آنان توافق کرد که روزی یک دینار بابت کار در تاکستان به هر یک بپردازد. سپس ایشان را به تاکستان خود فرستاد. ۳نزدیک ساعت سوّم دوباره بیرون رفت و عده‌ای را در میدان شهر بی‌کار ایستاده دید. ۴به آنان نیز گفت: ”شما هم به تاکستان من بروید و آنچه حق شماست به شما خواهم داد.“ ۵پس آنها نیز رفتند. باز نزدیک ساعت ششم و نهم بیرون رفت و چنین کرد. ۶در حدود ساعت یازدهم نیز بیرون رفت و باز چند تن دیگر را بی‌کار ایستاده دید. از آنان پرسید: ”چرا تمام روز در اینجا بی‌کار ایستاده‌اید؟“ ۷پاسخ دادند: ”چون هیچ‌کس ما را به مزد نگرفت.“ به آنان گفت: ”شما نیز به تاکستان من بروید و کار کنید.“ ۸هنگام غروب، صاحب تاکستان به مباشر خود گفت: ”کارگران را فرا خوان و از آخرین شروع کرده تا به اوّلین، مزدشان را بده.“ ۹کارگرانی که در حدود ساعت یازدهم به سرِ کار آمده بودند، هر کدام یک دینار گرفتند. ۱۰چون نوبت به کسانی رسید که پیش از همه آمده بودند، گمان کردند که بیش از دیگران خواهند گرفت. امّا هر یک از آنان نیز یک دینار دریافت کردند. ۱۱چون مزد خود را گرفتند، لب به شکایت گشوده، به صاحب باغ گفتند: ۱۲”اینان که آخر آمدند فقط یک ساعت کار کردند و تو آنان را با ما که تمام روز زیر آفتاب سوزان زحمت کشیدیم، برابر ساختی!“ ۱۳او رو به یکی از آنان کرد و گفت: ”ای دوست، من به تو ظلمی نکرده‌ام. مگر قرار ما یک دینار نبود؟ ۱۴پس حق خود را بگیر و برو! من می‌خواهم به این آخری مانند تو مزد دهم. ۱۵آیا حق ندارم با پول خود آنچه می‌خواهم بکنم؟ آیا چشم دیدن سخاوت مرا نداری؟“ ۱۶پس، آخرینها اوّلین خواهند شد و اوّلینها آخرین!»

یادبودها

شهیدان فلوروس و لاوروس ایلیریا

“Brothers in both the flesh and the spirit, they were both zealous Christians, and stonemasons by craft. They lived in Illyria. Some pagan prince set them to build a pagan temple. It happened during the course of their work that a fragment of stone splintered off and flew into the eye of the pagan priest’s son, who was watching the building work with curiosity. Seeing his son blinded and bleeding, the priest shouted at Florus and Laurus and tried to thrash them. Then the holy brothers told him that, if he would believe in the God in whom they believed, his son would be restored to health. The priest promised. Florus and Laurus prayed to the one, living Lord with tears and made the sign of the Cross over the child’s stricken eye. The child was healed instantly and his eye became whole as it had been before. Then the priest, Merentius, and his son were baptised, and they both very soon suffered for Christ in the flames. But Florus and Laurus, when they had finished the temple, put a Cross on it, called together all the Christians, and consecrated it in the name of the Lord Jesus with an all-night vigil of hymns. Hearing of this, the governor of Illyria burned many of these Christians by fire and had Florus and Laurus thrown alive into a well, which was then filled with earth. Their relics were later discovered and taken to Constantinople. These two wonderful brothers suffered for Christ, and were glorified by Him, in the second century.” (Prologue)

پدر مقدس ما یوحنا, رئیس دیر ریلا (۹۴۶)

He was born near Sophia in Bulgaria during the reign of the Emperor Boris. When his parents died he withdrew from the world to a cave high in the mountains, where he gave himself to the ascetical struggle. There the Prologue says that he ‘endured many assaults both by demons and men, from robbers and from his kinsmen.’ In time he moved to the mountain of Rila, where he lived in a hollow tree, eating only the wild herbs and fruits there. On Rila he saw no human being for many years, but was eventually discovered by a shepherd, after which his fame spread quickly: many came to him for counsel and for the healing of diseases, and Peter, King of Bulgaria, visited him for advice. Many people seeking their salvation settled near him, and soon a church and monastery developed around him. St John reposed in 946 and appeared to his disciples after his death. His relics are venerated at the monastery of Rila, which has for centuries been a lighthouse of Orthodox spirituality in Bulgaria.