حکمت سلیمان ۳.۱-۹ (نماز شامگاهی, آتاناسیوس)
بدون روزه
۱The memory of a just man is praised, and the Lord’s blessing is upon his head. Blessed is one who has found wisdom; a mortal who knows understanding. To import her is better than treasures of gold and silver. She is more valuable than precious stones; nothing of value equals her worth. Justice proceeds from her mouth; she bears law and mercy on her tongue. Therefore, my children, listen to me, for I speak weighty things. And blessed is the one who keeps my ways. For my goings out are the goings out of life, and favour is prepared from the Lord. Therefore I exhort you, and utter my voice to the children of humankind. Because I, Wisdom, have prepared counsel, knowledge and understanding. I have called on them. Counsel and sureness are mine; prudence is mine, strength is mine. I love those who are my friends, while those who seek me will find grace. You innocent, then, understand cunning; you untaught, take it to heart. Listen to me, for I will speak weighty things, and I will open right things from my lips. Because my throat will meditate truth; lying lips are abominable before me. All the words of my mouth are with justice, there is nothing crooked in them nor twisted. They are all straight for those who understand, and right for those who find knowledge. For I teach you what is true, that your hope may be in the Lord and that you may be filled with spirit.
۳۱از دهانِ پارسایان حکمت میروید، اما زبانِ منحرف بریده خواهد شد. ۳۲لبهای پارسایان سخنِ پسندیده میداند، دهان شریران تنها انحراف! ۱خداوند از ترازوی نامیزان کراهت دارد، اما وزنۀ کامل پسندیدۀ اوست. ۲با تکبر، شرمساری میآید، اما حکمت با فروتنان است. ۳راستیِ صالحان هادی ایشان است، کجرَوی خیانتپیشگان، مایۀ تباهیشان. ۴توانگری در روز غضب به کاری نمیآید، اما پارسایی از مرگ رهایی میبخشد. ۵پارساییِ راستان هموارکنندۀ راه آنهاست، اما شریران از شرارت خود سقوط میکنند. ۶پارساییِ صالحان آنان را رهایی میبخشد، اما خیانتپیشگان در دام هوسهای خویش گرفتار میآیند. ۷با مرگِ مردِ شریر، امیدش نیز بر باد میشود؛ چشمداشتهای او از قدرت تباه میگردد. ۸پارسا از تنگنا نجات داده میشود؛ شریر به جای او در آن فرو میافتد. ۹ناپاکان به گفتارِ خود همنوع خویش را هلاک میکنند، اما پارسا را دانش او نجات میدهد. ۱۰از کامیابیِ پارسایان شهر شادمان میشود، از نابودیِ شریران فریاد شادی برمیخیزد. ۱۱از برکت صالحان، شهر سرافراز میشود، از دهان شریران، سرنگون! ۱۲آن که همسایۀ خویش را خوار میسازد کمعقل است، اما شخص فهیم خاموش میماند.
۲۷پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچکس پسر را نمیشناسد جز پدر، و هیچکس پدر را نمیشناسد جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد. ۲۸«بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید. ۲۹یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا حلیم و افتادهدل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت. ۳۰چرا که یوغ من راحت است و بار من سبک.»
۱ای برادران، آیا نمیدانید - زیرا با کسانی سخن میگویم که از شریعت آگاهند - که شریعت تنها تا زمانی بر انسان حکم میراند که انسان زنده است؟ ۲برای مثال، بنا بر شریعت، زن شوهردار تا زمان زنده بودن شوهرش، به او بسته است. امّا اگر شوهر بمیرد، زن از قید تعهد شرعی به وی آزاد میشود. ۳پس اگر آن زمان که شوهرش زنده است، با مردی دیگر وصلت کند، زناکار خوانده میشود. امّا اگر شوهرش بمیرد، از این شریعت آزاد است، و چنانکه با مردی دیگر وصلت کند، زناکار شمرده نمیشود. ۴به همینسان، ای برادران من، شما نیز به واسطۀ جسد مسیح در قبال شریعت به مرگ سپرده شدید تا با شخصی دیگر وصلت کنید، یعنی با او که از مردگان برخیزانیده شد، تا برای خدا ثمر آوریم. ۵زیرا زمانی که در سیطرۀ نَفْس به سر میبردیم، امیالی گناهآلود که شریعت آنها را برمیانگیخت، در اعضای ما عمل میکرد تا برای مرگ ثمر آوریم. ۶امّا اکنون با مردن نسبت به آنچه در قید آن بودیم، از شریعت آزاد شدهایم تا از راه نوینِ روح خدمت کنیم، نه از راه کهنۀ آنچه نوشتهای بیش نیست. ۷پس چه گوییم؟ آیا شریعت گناه است؟ به هیچ روی! براستی اگر شریعت نبود، هرگز درنمییافتم گناه چیست. زیرا اگر شریعت نگفته بود «طمع مورز»، نمیتوانستم دریابم طمع ورزیدن چیست. ۸امّا گناه با سوءاستفاده از این حکمِ شریعت، فرصت یافت تا هر نوع طمع را در من پدید آورد. زیرا جدا از شریعت، گناه مرده است. ۹زمانی من جدا از شریعتْ زنده بودم؛ امّا چون حکم آمد، گناه زنده گشت و من مُردم. ۱۰همان حکم که میبایست به حیات راهبر شود، در عمل به مرگ من انجامید. ۱۱زیرا گناه با سود جستن از فرصتی که حکم پدید آورده بود، مرا فریفت و به واسطۀ آن مرا کشت. ۱۲بنابراین، شریعتْ مقدّس است و حکمِ شریعت نیز مقدّس، عادلانه و نیکوست. ۱۳پس آیا آنچه نیکو بود، برای من باعث مرگ شد؟ هرگز! بلکه گناه به واسطۀ آنچه نیکو بود، مرگ را در من پدید آورد تا بدینگونه گناه بودنش جلوهگر شود و پلیدی گناه از طریق حکم شریعت به اوج برسد.
۲۲امّا ثمرۀ روح، محبت، شادی، آرامش، صبر، مهربانی، نیکویی، وفاداری، ۲۳فروتنی و خویشتنداری است. هیچ شریعتی مخالف اینها نیست. ۲۴آنان که به مسیحْ عیسی تعلّق دارند، نَفْس را با همۀ هوسها و تمایلاتش بر صلیب کشیدهاند. ۲۵اگر به روح زیست میکنیم، به روح نیز رفتار کنیم. ۲۶خودپسند نباشیم و از به خشم آوردن یکدیگر و حسادت نسبت به هم دست بداریم. ۱ای برادران، اگر کسی به گناهی گرفتار شود، شما که روحانی هستید او را با ملایمت به راه راست بازگردانید. در عین حال، به هوش باش که خود نیز در وسوسه نیفتی. ۲بارهای سنگین یکدیگر را حمل کنید که اینگونه شریعت مسیح را به جا خواهید آورد.
۳۶و چون انبوه جماعتها را دید، دلش بر حال آنان سوخت زیرا همچون گوسفندانی بیشبان، پریشانحال و درمانده بودند. ۳۷پس به شاگردانش گفت: «محصول فراوان است، امّا کارگر اندک. ۳۸پس، از مالک محصول بخواهید کارگران برای دروِ محصول خود بفرستد.» ۱آنگاه عیسی دوازده شاگردش را نزد خود فرا خواند و آنان را اقتدار بخشید تا ارواح پلید را بیرون کنند و هر درد و بیماری را شفا دهند. ۲این است نامهای دوازده رسول: نخست، شَمعون معروف به پطرس و برادرش آندریاس؛ یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا؛ ۳فیلیپُس و بَرتولْما؛ توما و مَتّای خَراجگیر؛ یعقوب پسر حَلْفای و تَدّای؛ ۴شَمعون غیور و یهودای اَسخَریوطی که عیسی را تسلیم دشمن کرد. ۵عیسی این دوازده تن را فرستاد و به آنان فرمود: «نزد غیریهودیان مروید و به هیچیک از شهرهای سامِریان داخل مشوید، ۶بلکه نزد گوسفندانِ گمشدۀ قوم اسرائیل بروید. ۷هنگامی که میروید، این پیام را موعظه کنید که پادشاهی آسمان نزدیک شده است. ۸بیماران را شفا دهید، مردگان را زنده کنید، جذامیها را پاک سازید، دیوها را بیرون کنید. به رایگان یافتهاید، به رایگان هم بدهید.
۱۷عیسی همراه ایشان فرود آمد و در مکانی هموار ایستاد. بسیاری از شاگردانش و انبوهی از مردم از سرتاسر یهودیه، اورشلیم، و از شهرهای ساحلی صور و صیدون، آنجا حضور داشتند. ۱۸آنها آمده بودند تا سخنان او را بشنوند و از بیماریهای خود شفا یابند؛ و کسانی که ارواح پلید آزارشان میداد، شفا مییافتند. ۱۹مردم همه میکوشیدند او را لمس کنند، زیرا نیرویی از وی صادر میشد که همگان را شفا میبخشید. ۲۰آنگاه عیسی بر شاگردانش نظر افکند و گفت: «خوشا به حال شما که فقیرید، زیرا پادشاهی خدا از آن شماست. ۲۱خوشا به حال شما که اکنون گرسنهاید، زیرا سیر خواهید شد. خوشا به حال شما که اکنون گریانید، زیرا خواهید خندید. ۲۲«خوشا به حال شما آنگاه که مردم بهخاطر پسر انسان، بر شما نفرت گیرند و شما را از جمع خود برانند و دشنام دهند و بدنام سازند. ۲۳در آن روز، شادی و پایکوبی کنید، زیرا پاداشتان در آسمان عظیم است. چرا که پدران آنها نیز با پیامبران چنین کردند.
Born in Trebizond, he was educated in Constantinople, then entered into ascetic life. Seeking greater reclusion, he went to the Holy Mountain to live in silence. But many others gathered around him, and in time he was forced to build the monastery known as the Great Lavra. As construction was being planned, he beheld the Mother of God, who miraculously brought forth water from a rock near the site, and promised him that she would be the abbess of his monastery. He died when the newly-constructed dome of the monastery collapsed while he and six of his brethren were working on it.
For his life, see September 25.
Grand Duchess Elizabeth was a grand-daughter of Queen Victoria of England and the older sister of the Empress Alexandra (July 4). After marrying Grand Duke Sergei she converted to the Orthodox faith, though this was not required by her position. After her husband was assassinated in 1905, she took monastic vows and withdrew from the world, founding the Convent of Saints Mary and Martha. There she served as superior, devoting her time to prayer, fasting, and caring for the sick and the poor.
During the Russian Revolution, she was seized by the God-hating Bolsheviks and taken to the Urals, where she and several with her were martyred by being thrown alive down an abandoned mine-shaft. When the fall did not kill them, soldiers threw grenades down the shaft to complete their work. Saint Elizabeth was singing the Cherubic Hymn when she died.
The Nun Barbara, her cell-attendant, voluntarily followed St Elizabeth into exile and received martyrdom with her. Their relics were recovered and taken at great risk to China, then to Jerusalem, where they were deposited in the Convent of St Mary Magdalene. When their reliquaries were opened in 1981, their bodies were found to be partly incorrupt, and gave off a sweet fragrance.
Footnote: After the assassination of her husband in Moscow, Grand Duchess Elizabeth had a cross erected at the site of his death, bearing the inscription “Father, forgive them, for they know not what they do.” After the revolution, the cross remained standing through the devotion of the people of Moscow to St Elizabeth, until it was personally torn down by Lenin.
“Born in the village of Klitzos in Epirus, Cyprian went off to the Holy Mountain after the death of his devout parents. He became a monk there and gave himself to asceticism in a cell near the monastery of Koutloumousiou. He heaped labour upon labour on himself, asceticism upon asceticism, until he came to be known and respected all over the Holy Mountain. But he was not satisfied. He was tormented by the thought that he could not be saved but by martyrdom for Christ. He therefore left the Holy Mountain and went to Salonica, appeared before the Pasha of Salonica and urged him to discard the false, Mohammedan faith and receive the true Faith of Christ. The Pasha ordered that he be whipped and driven out of the city. Dissatisfied with such little suffering for Christ, Cyprian went to Constantinople and wrote a letter to the Grand Vizier in which he set down the falseness of Mahomet and the truth of Christ the Lord. The enraged Vizier sent him to Sheik ul-Islam, and the latter heard all that Cyprian had to say, then ordered that he be beheaded. Cyprian was filled with joy beyond measure, and went to the scaffold as to his wedding. Thus this godly man suffered for Christ on July 5, 1679, and fulfilled his strong desire.” (Prologue)