Orthodox Calendar

۸ ژوئن ۲۰۲۷
سه‌شنبه هفته ششم پاسخا

بدون روزه

یادبودها

  • انتقال ذخایر تئودور استراتلاتس (۳۱۹)
  • قدیس اِفرائیم, پاتریارک انطاکیه (۵۴۵)
  • مادر مقدس ما ملانیا اکبر (۴۱۰)
  • قدیس زوسیماس, راهب, فنیقیه (سوریه) (سده ۶)

خوانش‌های کتاب مقدس

اعمال رسولان ۱۷.۱۹-۲۸ (رساله)

۱۹آنگاه او را برگرفته، به مجمع ’آریوپاگوس‘ بردند و در آنجا به او گفتند: «آیا می‌توان دانست که این تعلیم جدید که تو می‌دهی، چیست؟ ۲۰سخنانت به گوش ما عجیب می‌آید. پس خواهان دانستن معنای آنیم.» ۲۱همۀ آتِنیان و غریبانی که در آنجا می‌زیستند، مشغولیتی جز این نداشتند که وقت خود را به گفت و شنود دربارۀ عقاید جدید بگذرانند. ۲۲پس پولس در میان مجمع ’آریوپاگوس‘ برخاست و گفت: «ای مردان آتنی، من شما را از هر لحاظ بسیار دیندار یافته‌ام. ۲۳زیرا هنگامی که در شهر سیر می‌کردم و آنچه را که شما می‌پرستید نظاره می‌نمودم، مذبحی یافتم که بر آن نوشته شده بود: ”تقدیم به خدای ناشناخته“. حال، آنچه را شما ناشناخته می‌پرستید، من به شما اعلام می‌کنم. ۲۴«خدایی که جهان و هرآنچه را در آن است آفرید، مالکِ آسمان و زمین است و در معابد ساختۀ دست بشر ساکن نمی‌شود. ۲۵دستان بشری نمی‌تواند خدمتی به او بکند، چنانکه گویی به چیزی محتاج باشد، زیرا خودْ بخشندۀ حیات و نَفَس و هر چیز دیگر به جمیع آدمیان است. ۲۶او همۀ اقوام بشری را از یک انسان پدید آورد تا در سرتاسر زمین ساکن شوند؛ و زمانهای تعیین شده برای ایشان و حدود محل سکونتشان را مقرر فرمود. ۲۷تا مردمان او را بجویند و چه‌بسا که در پی‌اش گشته، او را بیابند، هرچند از هیچ‌یک از ما دور نیست. ۲۸زیرا در اوست که زندگی و حرکت و هستی داریم؛ چنانکه برخی از شاعران خود شما نیز گفته‌اند که از نسل اوییم.

یوحنا ۱۲.۱۹-۳۶ (انجیل)

۱۹پس فَریسیان به یکدیگر گفتند: «ببینید که راه به جایی نمی‌برید؛ بنگرید که همۀ دنیا از پی او رفته‌اند.» ۲۰در میان کسانی که برای عبادت در عید آمده بودند، شماری یونانی بودند. ۲۱آنها نزد فیلیپُس، که اهل بِیت‌صِیْدای جلیل بود، آمدند و به او گفتند: «سَروَرا، می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» ۲۲فیلیپُس آمد و به آندریاس گفت، و آنها هر دو رفتند و به عیسی گفتند. ۲۳عیسی به آنان گفت: «ساعتِ جلال یافتن پسر انسان فرا رسیده است. ۲۴آمین، آمین، به شما می‌گویم، اگر دانۀ گندم در خاک نیفتد و نمیرد، تنها می‌ماند؛ امّا اگر بمیرد بارِ بسیار می‌آورد. ۲۵کسی که جان خود را دوست بدارد، آن را از دست خواهد داد. امّا کسی که در این جهان از جان خود نفرت داشته باشد، آن را تا حیات جاویدان حفظ خواهد کرد. ۲۶آن که بخواهد مرا خدمت کند، باید از من پیروی کند؛ و جایی که من باشم، خادم من نیز خواهد بود. کسی که مرا خدمت کند، پدرم او را سرافراز خواهد کرد. ۲۷«اکنون جان من مضطرب است. چه بگویم؟ آیا بگویم، ”پدر! مرا از این ساعت رهایی ده“؟ امّا برای همین منظور به این ساعت رسیده‌ام. ۲۸پدر، نام خود را جلال ده!» آنگاه ندایی از آسمان در رسید که: «جلال داده‌ام و باز جلال خواهم داد.» ۲۹پس مردمی که آنجا بودند و این را شنیدند، گفتند: «رعد بود.» دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او سخن گفت.» ۳۰عیسی گفت: «این ندا برای شما بود، نه برای من. ۳۱اکنون زمان داوری بر این دنیاست؛ اکنون رئیس این جهان بیرون افکنده می‌شود. ۳۲و من چون از زمین برافراشته شوم، همه را به سوی خود خواهم کشید.» ۳۳او با این سخن، به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که انتظارش را می‌کشید. ۳۴مردم گفتند: «بنا بر آنچه از تورات شنیده‌ایم، مسیح تا ابد باقی خواهد ماند، پس چگونه است که می‌گویی پسر انسان باید برافراشته شود؟ این پسر انسان کیست؟» ۳۵عیسی به ایشان گفت: «تا اندک زمانی دیگر، نور با شماست. پس تا زمانی که هنوز نور را دارید، راه بروید، مبادا تاریکی شما را فرو گیرد. آن که در تاریکی راه می‌رود، نمی‌داند کجا می‌رود. ۳۶تا زمانی که نور را دارید، به نور ایمان آورید تا فرزندان نور گردید.» چون این سخنان را گفت، از آنجا رفت و خود را از ایشان پنهان کرد.

یادبودها

انتقال ذخایر تئودور استراتلاتس (۳۱۹)

See his commemoration on February 8

قدیس اِفرائیم, پاتریارک انطاکیه (۵۴۵)

“During the reign of the Byzantine Emperor Anastasius, Ephraim was governor of the eastern regions. He was famed for his great piety and compassion, and was much esteemed for these virtues. When the rebuilding of Antioch, which had been destroyed by earthquake and fire, was put in hand, the Emperor ordered Ephraim to oversee the work. Ephraim performed this work with dilegence and love. There was among the ordinary workers a certain bishop who had left his see for unknown reasons and was working as a labourer. Not a soul knew that the man was a bishop. One day he lay down to take a rest from the exhausting work with the other labourers, and fell asleep. Ephraim glanced at him, and saw a flaming pillar rising above the man and reaching up to heaven. Amazed and frightened, Ephraim summoned him and bound him under oath to reveal who he was. The man hesitated a long time, but finally admitted that he was a bishop and foretold that Ephraim whould shortly be consecrated Patriarch of Antioch (the patriarchal throne having been empty since the old Patriarch, Euphrasius, perished in the earthquake). Ephraim was indeed elected and consecrated as Patriarch. For his goodness, purity and zeal for Orthodoxy, a great gift of wonderworking was given him by God. Once, in order to convince some heretic that Orthodoxy is the true Faith, he placed his omophor in the flames and prayed to God. The omophor remained unharmed in the fire for three hours. When the heretic saw this, he was afraid and cast his heresy aside. Ephraim entered peacefully into rest in 546.” (Prologue)

مادر مقدس ما ملانیا اکبر (۴۱۰)

She was a wealthy and noble lady, born in Spain. Her husband and two of her children died and, seeing the vanity of worldly things, she travelled to Egypt to visit the monks at Nitria. She gave away most of her great wealth to the needy, and to Egyptian Christians being persecuted by the Arians. It is said that in three days she fed some 5,000 people. When the Orthodox in Egypt were exiled to Palestine, she went with them to Jerusalem, where she built a convent for virgins; she entered the convent herself, and reposed there in 410. Her grand-daughter, Melania the Younger, is commemorated on December 31.

قدیس زوسیماس, راهب, فنیقیه (سوریه) (سده ۶)

He labored in asceticism at a monastery near Tyre. Through his exceptional purity of life, he was granted the gift of prophecy. He foresaw the destruction of Antioch by earthquake and, like Abraham pleading for Sodom, prostrated himself on the ground and prayed that the city not be completely destroyed. Once he was traveling in a remote place and a lion attacked and killed his mule. He commanded the lion to serve him in the mule’s place; the lion immediately took up Zosimas’ pack and carried it to Caesarea, where Zosimas released it. St Zosimas reposed in peace.