Orthodox Calendar

۲۱ مه ۲۰۲۷
جمعه هفته سوم پاسخا

روزه — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • قدیسان کنستانتین و هلنا، برابر با رسولان

یادبودها

  • مقدس برابر با رسولان امپراتور کنستانتین (۳۳۷) و هلنا, او مادر (۳۲۷)
  • شهید جدید مقدس پاخومیوس (۱۷۳۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

3[1] Kings 8.22-23, 27-30 (نماز شامگاهی)

۲۲آنگاه سلیمان در حضور تمامی جماعت اسرائیل، مقابل مذبح خداوند ایستاد و دستهای خود را به سوی آسمان برافراشت ۲۳و گفت: «ای یهوه، خدای اسرائیل، خدایی چون تو نیست، نه بالا در آسمان و نه پایین بر زمین. تو خدایی هستی که عهد و محبت خود را با خادمانت که با تمامی دل در حضور تو سلوک می‌کنند، نگاه می‌داری. ۲۷«ولی آیا خدا براستی بر زمین ساکن خواهد شد؟ اینک آسمانها، حتی رفیعترین آسمانها، گنجایش تو را ندارد، چه رسد به این خانه‌‌ که من بنا کرده‌ام! ۲۸با این همه، ای یهوه خدای من، به دعا و التماس خدمتگزارت توجه فرما و به فریاد بنده‌ات و دعایی که امروز به حضور تو می‌کند، گوش فرا ده: ۲۹چشمان تو روز و شب بر این خانه گشوده باشد، بر مکانی که درباره‌اش فرمودی: ”نام من در آن خواهد بود“، تا دعای خدمتگزارت را که به سوی این مکان می‌کند، بشنوی. ۳۰تمنای خدمتگزارت و قوم خویش اسرائیل را که به سوی این مکان دعا می‌کنند، بشنو؛ از سکونتگاه خویش، آسمان، بشنو و چون شنیدی، بیامرز.

اشعیا ۶۱.۱۰-۶۲.۵ (نماز شامگاهی)

۱۰در خداوند شادی بسیار می‌کنم، و جان من در خدایم به وجد می‌آید؛ زیرا مرا به جامۀ نجات ملبس ساخته، و ردای پارسایی به من پوشانیده است؛ همچون دامادی که سرِ خویش را به تاجِ کِهانت می‌آراید، و همچون عروسی که خویشتن را به جواهر زینت می‌دهد. ۱۱زیرا چنانکه زمین نباتات خود را می‌رویاند، و باغ، دانه‌های کاشته شده را نمو می‌دهد، خداوندگارْ یهوه نیز پارسایی و ستایش را در نظر جمیع قومها خواهد رویانید. ۱به‌خاطر صَهیون سکوت نخواهم کرد، و به‌خاطر اورشلیم خاموش نخواهم ماند؛ تا پارسایی‌اش همچون نور طلوع کند، و نجاتش همچون مشعلی فروزان. ۲قومها پارسایی تو را خواهند دید، و تمامی پادشاهان، جلال تو را. و تو به نامی جدید نامیده خواهی شد، نامی که دهان خداوند عطا می‌کند. ۳تو تاج جلال در دست خداوند خواهی بود، و افسر ملوکانه در دست خدای خویش. ۴تو را دیگر ’متروک‘ نخواهند نامید، و سرزمینت را ’ویرانه‘ نخواهند خواند؛ بلکه تو را ’اشتیاق من‘ خواهند خواند، و سرزمینت را ’متأهل‘ خواهند نامید؛ زیرا که خداوند مشتاق تو خواهد بود، و سرزمینت به عقد ازدواج در خواهد آمد. ۵چنانکه مرد جوان دوشیزه‌ای را به عقد خود درمی‌آورد، همچنان پسرانت تو را به عقد خویش در خواهند آورد؛ و چنانکه داماد از عروس خویش به وجد می‌آید، همچنان خدایت از تو به وجد خواهد آمد.

اشعیا ۶۰.۱-۱۶ (نماز شامگاهی)

۱برخیز و درخشان شو، زیرا که نور تو آمده، و جلال خداوند بر تو طلوع کرده است. ۲زیرا اینک تاریکی زمین را فرو خواهد گرفت، و ظلمت غلیظ قومها را خواهد پوشانید. اما خداوند بر تو طلوع خواهد کرد، و جلال او بر تو نمایان خواهد شد. ۳قومها به سوی نور تو خواهند آمد، و پادشاهان به سوی درخشش طلوع تو. ۴چشمان خود را به اطراف خویش برافراز و ببین: ایشان همه گرد آمده، نزد تو می‌آیند؛ پسرانت از دوردستها خواهند آمد، و دخترانت در آغوش حمل خواهند شد. ۵آنگاه خواهی دید و خواهی درخشید، و دلت از فرط شادی خواهد لرزید. ثروت دریاها به تو واگذار خواهد شد، و دولت قومها به تو خواهد رسید. ۶انبوه شترانْ سرزمین تو را خواهد پوشانید، یعنی شتران مِدیان و عِفَه. اهل صَبا جملگی آمده، طلا و کُندُر با خود خواهند آورد، و ستایش خداوندرا مژده خواهند داد. ۷گله‌های قیدار جملگی نزد تو گرد خواهند آمد، و قوچهای نِبایوت تو را خدمت خواهند کرد؛ آنان بر مذبح من مقبول خواهند افتاد، و من خانۀ پر شکوه خود را خواهم آراست. ۸اینان کیستند که همچون ابر پرواز می‌کنند، و چون کبوتران به روزنه‌های خویش بال برمی‌کشند؟ ۹براستی که سواحل دوردست در انتظار من خواهند بود، کشتیهای تَرشیش، در صف مقدم، تا فرزندانت را از دوردستها بیاورند، همراه با سیم و زرشان، به حرمت نام یهوه خدایت، و به حرمت آن قدوس اسرائیل، زیرا که تو را فرّ و شکوه بخشیده است. ۱۰بیگانگان حصارهایت را بنا خواهند کرد، و پادشاهانشان در خدمت تو خواهند بود. اگرچه تو را در خشم خویش زدم، اما به لطف خویش بر تو رحم خواهم کرد. ۱۱دروازه‌هایت همواره گشوده خواهد بود، و شب و روز بسته نخواهد شد، تا ثروت قومها را نزد تو آورند، و پادشاهانشان را در صف اسیران. ۱۲زیرا قوم و مملکتی که تو را خدمت نکند، نابود خواهد شد؛ آری، آن قومها به‌تمامی هلاک خواهند گردید. ۱۳جلال لبنان نزد تو آورده خواهد شد، درختان کاج و صنوبر و سرو، تا مکان قُدس مرا بیارایند، و من قدمگاه خود را جلال خواهم بخشید. ۱۴فرزندان آنان که بر تو ستم روا می‌دارند آمده، در برابرت خم خواهند شد، و هر آن که تو را خوار می‌شمارد، به پاهایت خواهد افتاد؛ تو را شهر خداوند خواهند خواند، و صَهیونِ قدوس اسرائیل. ۱۵تو را که متروک و منفور بودی، و کسی از میانت گذر نمی‌کرد، فخر جاودانی خواهم ساخت، و مایۀ شادمانی همۀ نسلها. ۱۶شیر قومها را خواهی مَکید، و از پستانهای پادشاهان شیر خواهی خورد. آنگاه خواهی دانست که من یهوه نجات‌دهندۀ تو هستم، و قدیر یعقوب، ولیّ تو.

یوحنا ۱۰.۹-۱۶ (انجیل نماز صبحگاهی)

۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. ۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. ۱۱«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. ۱۲مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. ۱۳مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. ۱۴من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، ۱۵همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. ۱۶گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان.

اعمال رسولان ۸.۴۰-۹.۱۹ (رساله)

۴۰امّا فیلیپُس در اَشدود دیده شد. او در همۀ شهرهای آن ناحیه می‌گشت و بشارت می‌داد، تا به قیصریه رسید. ۱و امّا سولُس که همچنان به دمیدنِ تهدید و قتل بر شاگردان خداوند ادامه می‌داد، نزد کاهن اعظم رفت ۲و از او نامه‌هایی خطاب به کنیسه‌های دمشق خواست تا چنانچه کسی را از اهل طریقت بیابد، از زن و مرد، در بند نهاده، به اورشلیم بیاورد. ۳طی سفر، چون به دمشق نزدیک می‌شد، ناگاه نوری از آسمان بر گِردش درخشید ۴و او بر زمین افتاده، صدایی شنید که خطاب به وی می‌گفت: «شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟» ۵وی پاسخ داد: «خداوندا، تو کیستی؟» پاسخ آمد: «من آن عیسی هستم که تو بدو آزار می‌رسانی. ۶حال، برخیز و به شهر برو. در آنجا به تو گفته خواهد شد که چه باید کنی.» ۷همسفران سولُس خاموش ایستاده بودند؛ آنها صدا را می‌شنیدند، ولی کسی را نمی‌دیدند. ۸سولُس از زمین برخاست، امّا چون چشمانش را گشود نتوانست چیزی ببیند؛ پس دستش را گرفتند و او را به دمشق بردند. ۹او سه روز نابینا بود و چیزی نمی‌خورد و نمی‌آشامید. ۱۰در دمشق شاگردی حَنانیا نام می‌زیست. خداوند در رؤیا بر او ظاهر شد و گفت: «ای حَنانیا!» پاسخ داد: «بله خداوندا.» ۱۱خداوند به او گفت: «برخیز و به کوچه‌ای که ’راست‘ نام دارد، برو و در خانۀ یهودا سراغ سولُس تارسوسی را بگیر. او به دعا مشغول است ۱۲و در رؤیا مردی را دیده، حَنانیا نام، که می‌آید و بر او دست می‌گذارد تا بینا شود.» ۱۳حَنانیا پاسخ داد: «خداوندا، از بسیاری دربارۀ این مرد شنیده‌ام که بر مقدسین تو در اورشلیم آزارها روا داشته است. ۱۴و در اینجا نیز از جانب سران کاهنان اختیار دارد تا هر که را که نام تو را می‌خواند، در بند نهد.» ۱۵ولی خداوند به حَنانیا گفت: «برو، زیرا که این مرد ظرف برگزیدۀ من است تا نام مرا نزد غیریهودیان و پادشاهانشان و قوم اسرائیل ببرد. ۱۶من به او نشان خواهم داد که به‌خاطر نام من چه مشقتها باید بر خود هموار کند.» ۱۷پس حَنانیا رفت و به آن خانه درآمد و دستهای خود را بر او گذاشته، گفت: «ای برادر، شائول، خداوند یعنی همان عیسی که چون بدین‌جا می‌آمدی در راه بر تو ظاهر شد، مرا فرستاده است تا بینایی خود را بازیابی و از روح‌القدس پر شوی.» ۱۸همان دم چیزی مانند فَلس از چشمان سولُس افتاد و او بینایی خود را بازیافت و برخاسته، تعمید گرفت. ۱۹سپس غذا خورد و قوّت خویش بازیافت. سولُس روزهایی چند با شاگردان در دمشق به سر برد.

اعمال رسولان ۲۶.۱-۵, ۱۲-۲۰ (رساله, قدیسان)

۱آگْریپاس خطاب به پولس گفت: «اجازه داری در دفاع از خود سخن بگویی.» آنگاه پولس دست پیش برد و دفاع خویش را چنین عرضه داشت: ۲«ای آگْریپاسِ پادشاه، خود را بس نیکبخت می‌شمارم که امروز در حضور شما ایستاده، در مقابل همۀ شکایات یهودیان از خود دفاع کنم. ۳بخصوص اینکه می‌دانم شما با آداب و رسوم یهود و اختلافاتِ میان ایشان کاملاً آشنایید. حال، استدعا دارم صبورانه به عرایضم گوش فرا دهید. ۴«یهودیان جملگی زندگی مرا از آغاز جوانی‌ام می‌دانند، از همان ابتدا که در میان قوم خود و در اورشلیم زندگی می‌کردم. ۵آنها از دیرباز آگاهند و اگر بخواهند، می‌توانند شهادت دهند که من به عنوان یک فَریسی، از سختگیرترین فرقۀ دینمان پیروی می‌کردم. ۱۲«در یکی از این سفرها، با حکم و اختیارات کامل از جانب سران کاهنان، عازم دمشق بودم. ۱۳هنگام نیمروز، ای پادشاه، در بین راه ناگهان نوری درخشانتر از نور خورشید از آسمان گِرد من و همراهانم تابید. ۱۴همگی به زمین افتادیم، و من صدایی شنیدم که به زبان عبرانیان به من می‌گفت: ”شائول، شائول، چرا مرا آزار می‌رسانی؟ تو را لگد زدن به سُکها کاری دشوار است!“ ۱۵«پرسیدم: ”خداوندا، تو کیستی؟“ «خداوند گفت: ”من همان عیسی هستم که تو بدو آزار می‌رسانی. ۱۶برخیز و بر پای خود بایست. من به تو ظاهر شده‌ام تا تو را خادم و شاهد خود گردانم، تا بر آنچه در آن مرا دیده‌ای و بر آنچه در آن به تو ظاهر خواهم شد، شهادت دهی. ۱۷من تو را رهایی خواهم بخشید از دست قوم خودت و از دست غیریهودیانی که تو را نزدشان می‌فرستم ۱۸تا چشمانشان را بگشایی، تا از تاریکی به نور، و از قدرت شیطان به سوی خدا بازگردند، تا آمرزش گناهان یافته، در میان کسانی که با ایمان به من مقدّس شده‌اند، نصیبی بیابند.“ ۱۹«پس در آن وقت، ای آگْریپاسِ پادشاه، از رؤیای آسمانی سرپیچی نکردم. ۲۰بلکه نخست در میان دمشقیان، سپس در اورشلیم و تمامی سرزمین یهودیه، و نیز در میان غیریهودیان به اعلام این پیام پرداختم که باید توبه کنند و به سوی خدا بازگردند و کرداری شایستۀ توبه داشته باشند.

یوحنا ۶.۴۸-۵۴ (انجیل)

۴۸من نان حیاتم. ۴۹پدران شما، مَنّا را در بیابان خوردند، و با این حال مردند. ۵۰امّا نانی که از آسمان نازل می‌شود چنان است که هر که از آن بخورَد، نخواهد مرد. ۵۱مَنَم آن نان زنده که از آسمان نازل شد. هر کس از این نان بخورَد، تا ابد زنده خواهد ماند. نانی که من برای حیات جهان می‌بخشم، بدن من است.» ۵۲پس جدالی سخت در میان یهودیان درگرفت که «این مرد چگونه می‌تواند بدن خود را به ما بدهد تا بخوریم؟» ۵۳عیسی به ایشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، که تا بدن پسر انسان را نخورید و خون او را ننوشید، در خود حیات ندارید. ۵۴هر که بدن مرا بخورَد و خون مرا بنوشد، حیات جاویدان دارد، و من در روز بازپسین او را بر خواهم خیزانید.

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل, قدیسان)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

یادبودها

مقدس برابر با رسولان امپراتور کنستانتین (۳۳۷) و هلنا, او مادر (۳۲۷)

Saint Constantine was born in 272, the son of Constantius Chlorus, ruler of the western part of the Roman Empire, and St Helen. When his father died in 306 he was proclaimed successor to the throne. The empire was ruled at that time by several Caesars, each with his own territory. When Constantine learned that the Caesars Maxentius and Maximinus had joined against him, he marched on Italy. It was there that, on the eve of a decisive battle outside Rome, he saw in the sky a radiant Cross with the words “In this sign conquer.” He ordered that a battle-standard be made bearing the image of a cross and inscribed with the Name of Jesus Christ. The following day he and his forces attacked and won a spectacular victory. He entered Rome in triumph and in 312 was proclaimed “Emperor of the West” by the Senate. (His brother-in-law Licinius ruled in the East.) Soon thereafter he issued his “Edict of Milan,” whereby Christianity was officially tolerated for the first time, and persecution of Christians ceased. (Many believe, mistakenly, that the Edict made Christianity the only legal religion; in fact, it proclaimed freedom of religion throughout the Empire).

Licinius, though he pretended to accept the Edict, soon began persecuting Christians in his domain. In response, Constantine fought and defeated him in 324, becoming sole Emperor of the entire Roman Empire. In 324 he laid the foundations of a new capital in the town of Byzantium; in 330 he inaugurated the new capital city, naming it “New Rome” and “Constantinople.” In 325 he called the First Ecumenical Council at Nicea, attending its sessions himself. Shortly before his repose in 337, he received Holy Baptism; he died on Holy Pentecost, at the age of sixty-five, and was interred in the Church of the Holy Apostles in Constantinople.

St Constantine’s holy mother Helen, in her role as “Augusta” of the Empire, founded countless churches. She traveled to Jerusalem and found the True Cross on which the Lord was crucified. In the Holy Land she established churches at the sites of Christ’s Nativity and burial, which still stand today in much-modified form. She died at about eighty years of age.

شهید جدید مقدس پاخومیوس (۱۷۳۰)

Born in a village of Little Russia (now Belarus), he was kidnapped as a boy and sold to a Turkish tanner as a slave. He spent the next twenty-seven years in Usaki in Asia Minor, where he was forced to embrace Islam. After long years of servitude he escaped and, reclaiming his Christianity, went to the Holy Mountain, became a monk and lived for twelve years. Tormented by his former apostasy, he determined to suffer martyrdom for Christ. With the permission of his elder, Joseph, he returned to Usaki and showed himself to his former owner wearing his monastic habit. He was tortured, thrown into prison, and finally beheaded on on Ascension Day of 1730. His relics are buried on the island of Patmos in the Church of St John the Theologian, where they work many miracles.