Orthodox Calendar

۳۱ مارس ۲۰۲۷
چهارشنبه هفته سوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادداشت‌های مراسم

  • لیتورژی پیش‌تقدیس‌شده

اعیاد

  • آرامش قدیس اینوسنت، اسقف مسکو و رسول آمریکا

یادبودها

  • قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)
  • کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)
  • قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل نماز صبحگاهی, قدیس اینوسنت)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

اشعیا ۱۰.۱۲-۲۰ (ساعت ششم)

۱۲پس چون خداوندگار کار خویش را به تمامی با کوه صَهیون و اورشلیم به پایان بَرَد، پادشاه آشور را به سبب تکبر دلش و غروری که از چشمان او می‌بارد، مجازات خواهد کرد. ۱۳زیرا می‌گوید: «به قوّت دست خود و به حکمت خویش چنین کردم، زیرا که فهیم هستم. مرزهای قومها را تغییر دادم، و خزائن ایشان را غارت کردم؛ همچون پهلوانی تخت‌نشینان را به زیر افکندم. ۱۴چنانکه کسی دست خود را به آشیانه‌ای دراز می‌کند، همچنان دست من به دولت ممالک رسیده است؛ چنانکه کسی تخمهای متروک را برمی‌چیند، من نیز تمامی ممالک زمین را برچیدم؛ و کسی نیست که بالی بجنباند، یا دهان بگشاید و جیک بزند.» ۱۵آیا تَبَر بر کسی که آن را به کار می‌برد فخر می‌فروشد، یا اره خود را بر کسی که آن را می‌کِشد برمی‌افرازد؟ که گویی عصا او را که آن را به دست گرفته، بلند کند، یا چوبدستی او را که چوب نیست، حرکت دهد! ۱۶بنابراین خداوندگار، خداوندِ لشکرها، بر جنگاوران تنومند او بیماری جانکاه خواهد فرستاد، و زیر جلال و شوکت او آتشی چون شعلۀ فروزان افروخته خواهد شد. ۱۷نور اسرائیل آتشی خواهد شد، و قدوس اسرائیل شعله‌‌ای، که خار و خَسَش را در یک روز سوزانده، به کام در خواهد کشید؛ ۱۸شکوه جنگل و مزارع حاصلخیزش، همچون تحلیل رفتن شخص بیمار، در جسم و در روح نابود خواهد شد؛ ۱۹و باقیماندگان درختان جنگلش چنان کم‌شمار خواهند بود که حتی کودکی آنها را مرقوم تواند داشت. ۲۰در آن روز باقیماندگان اسرائیل و بازماندگان خاندان یعقوب، دیگر بر آن که ایشان را زده است توکل نخواهند کرد، بلکه بر یهوه، قدوسِ اسرائیل خالصانه توکل خواهند نمود.

پیدایش ۷.۶-۹ (نماز شامگاهی)

۶نوح ششصد ساله بود که توفانِ آب بر زمین آمد؛ ۷و نوح با پسرانش و زنش و زنان پسرانش به کشتی درآمدند تا از آب توفان در امان باشند. ۸چارپایان طاهر و چارپایان نجس، پرندگان و همۀ خزندگان روی زمین، ۹دو به دو، نر و ماده، همان‌گونه که خدا به نوح فرمان داده بود، نزد نوح به کشتی درآمدند.

امثال ۹.۱۲-۱۸ (LXX) (نماز شامگاهی)

۱۲اگر حکیمی، خود از آن بهره خواهی برد؛ اگر تمسخرگری، خود به تنهایی زیان خواهی دید.» ۱۳بانو ’جهالت‘، یاوه‌گو است و ساده‌لوح، و هیچ نمی‌داند. ۱۴بر درِ خانۀ خود می‌نشیند، بر کرسی‌ای در بالاترین نقطۀ شهر، ۱۵و رهگذران را ندا می‌دهد، آنان را که مستقیم به راه خود می‌روند: ۱۶«ای ساده‌لوحان، بدین سو آیید!» و به کم‌عقلان، گوید: ۱۷«آبِ دزدیده شیرین است؛ و نانی که پنهانی خورده شود، لذیذ.» ۱۸اما نمی‌دانند که مردگان، در آنجایند، و مهمانان او در اعماق گورند.

عبرانیان ۷.۲۶-۸.۲ (رساله, قدیس اینوسنت)

۲۶ما به چنین کاهن اعظمی نیاز داشتیم، کاهنی قدّوس، بی‌عیب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها. ۲۷برخلاف دیگر کاهنان اعظم، او نیازی ندارد هر روز، نخست برای گناهان خود و سپس برای گناهان قوم، قربانی تقدیم کند. بلکه آنگاه که خود را تقدیم کرد، یک بار برای همیشه برای گناهان ایشان قربانی داد. ۲۸زیرا شریعت، انسانهایی ضعیف را به کهانت اعظم برمی‌گمارد، امّا سوگندی که پس از شریعت آمد، پسر را برگماشت، که جاودانه کامل شده است. ۱جان کلام در آنچه می‌گوییم این است که ما چنین کاهن اعظمی داریم که بر جانب راست تختِ مقام کبریا در آسمان نشسته ۲و خدمتگزار مکان اقدس یعنی آن خیمۀ حقیقی است که خداوند بر پا کرده، نه انسان.

یوحنا ۱۰.۹-۱۶ (انجیل, قدیس اینوسنت)

۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. ۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. ۱۱«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. ۱۲مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. ۱۳مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. ۱۴من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، ۱۵همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. ۱۶گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان.

یادبودها

قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)

He was born in Siberia in 1797 to a clerical family, and became a married parish priest in Irkutsk. A devout explorer, John Kriukov, told him of the great spiritual needs among the Russian and native peoples in Alaska, then Russian territory. Moved to serve Christ in this very difficult environment, he and his family arrived in Alaska in 1824. He quickly learned the Aleut language and worked humbly and tirelessly among the Aleuts. His spiritual classic, An Indication of the Way to the Kingdom of Heaven, was originally written in Aleut and later translated into many languages.

While he was visiting Russia in 1838, his wife died; one year later he was tonsured a monk and given the name of Innocent (he had been Fr John Veniaminov). Almost immediately after his tonsuring he was, without warning, raised to the rank of Bishop of all Eastern Siberia and Russian America, probably the largest diocese in the world at that time. Returning to Alaska, he continued his missionary work with vigor, often traveling among Aleut and Tlingit settlements in his own kayak. Wherever he went, he found the Alaskan people hungry for the faith, and his labors bore rich fruit which is still obvious today: Alaska has more Orthodox churches per capita than any other state.

In old age he was made Metropolitan of Moscow, head of the entire Russian Orthodox Church. His concern for Christian mission was undiminished, and as Metropolitan he created the Orthodox Missionary Society. He reposed on Holy Saturday of 1879.

کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)

He was born in Cilicia in Asia Minor, and became Bishop of Gangra, the capital of Paphlagonia. He took part in the First Ecumenical Council, where he was praised by all for his piety and miracles. It is said that the Emperor Constantius kept a bust of Hypatius in his palace as a weapon against demonic powers. The Saint was murdered by the Novatians, a sect which believed that there is no forgiveness for sins committed after Baptism. [The popularity of this belief helps to explain why many believers at that time postponed baptism until very late in life.] As Hypatius was traveling home from Constantinople, they attacked him on the road and stoned him to death. A woman who took part in the attack went mad and began to beat herself with a stone; she was only healed when her friends took her to the grave of St Hypatius and prayed for her. Restored by his compassionate intercession, she spent the rest of her life in repentance and prayer.

قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

He became a monk at the age of twelve and lived in the Simonov Monastery near Moscow. He later became Bishop of Ryazan, then was chosen as Metropolitan of Moscow (at this time the Russian Church was still under the Patriarchate of Constantinople, and the Metropolitanate of Moscow was its highest office). But through some political intrigue, a man named Isidore became Metropolitan instead. It was this Isidore who attended the Council of Florence and voted for the infamous Union with Rome perpetrated there. When he returned to Moscow three years later he was condemned as an apostate and exiled. Bishop Jonah at last became Metropolitan in his place. In his lifetime he was widely known as a healer, wonder-worker, seer and spiritual father. In his last years he prayed to suffer greatly through some illness, so as to be purified by his sufferings. In answer to this prayer, he was given wounds in his feet, of which he died. His relics continued to perform many wonders. The Prologue recounts, “A dumb man, John, was brought to the saint’s relics. John kissed Jonah’s hand and, as he related afterwards, the hand grabbed hold of his tongue and he felt a sharp pain. When it let his tongue go, he went back to his friends — and spoke as if he had never been dumb.”