Orthodox Calendar

۱۵ مارس ۲۰۲۷
دوشنبه هفته اول روزه بزرگ

روزه بزرگ — بدون استثنا

یادداشت‌های مراسم

  • کانون بزرگ

اعیاد

  • آغاز روزه بزرگ

یادبودها

  • شهید آگاپیوس و هفت نفر با او (۳۰۳)
  • شهید مقدس الکساندر (۲-۲)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۱.۱-۲۰ (ساعت ششم)

۱رؤیای اِشعیا پسر آموص، که آن را در زمان عُزّیا، یوتام، آحاز و حِزِقیا، پادشاهان یهودا، دربارۀ یهودا و اورشلیم دید. ۲ای آسمان بشنو! و ای زمین گوش فرا ده! زیرا که خداوند سخن می‌گوید: «فرزندان پروردم و بزرگ کردم، اما ایشان بر من شوریدند. ۳گاوْ صاحبِ خویش را می‌شناسد، و الاغْ آخورِ مالک خویش را، اما اسرائیل نمی‌شناسد، و قوم من فهم ندارد.» ۴وای بر امت خطاکار، و قومی که زیر بار گناهند؛ وای بر نسل شریران، و فرزندان فاسد! خداوند را ترک گفته‌‌اند، بر قدوس اسرائیل اهانت روا داشته‌اند، و به او پشت کرده‌اند! ۵چرا باز مضروب شوید؟ چرا بیش از این عِصیان ورزید؟ تمامی سَر بیمار است، و تمامی دل، مریض. ۶از کف پا تا فرق سر، در آن هیچ تندرستی نیست؛ سراسر، جراحت و کوفتگی و زخم تازه است، که نه بخیه شده، نه بسته گشته، و نه به روغن مرهم گذاشته شده است. ۷سرزمین شما ویران گشته و شهرهایتان به آتش سوخته است. بیگانگان در برابر دیدگانتان زمینِ شما را فرو می‌بلعند؛ سراسرْ ویرانی است، بسان سرنگونی به دست بیگانگان. ۸دختر صَهیون مانند سایه‌بانی در تاکستان، و آلونکی در بوستان خیار، و شهری در محاصره، متروک است. ۹اگر خداوندِ لشکرها اندک باقیماندگانی برای‌مان نمی‌گذاشت، مانند سُدوم می‌شدیم و همچون عَمورَه می‌گشتیم. ۱۰ای حکمرانان سُدوم، کلام خداوند را بشنوید! و ای مردمان عَمورَه، به شریعت خدای ما گوش بسپارید! ۱۱خداوند می‌گوید: «از انبوه قربانیهای شما مرا چه سود؟ از قربانیهای تمام‌سوزِ قوچها و چربیِ حیوانات پروار سیر شده‌ام، و مرا به خون گاو و بره و بز رغبتی نیست. ۱۲آنگاه که می‌آیید تا به حضورم حاضر شوید، کیست که این را از شما خواسته است که صحنهای مرا چنین لگدمال کنید؟ ۱۳هدایای باطل، دیگر میاورید؛ از بخور کراهت دارم. گردهم‌آییِ مخصوص را توأم با شرارت تحمل نتوانم کرد، خواه ماهِ نو باشد، خواه شَبّات، و خواه دعوت جماعت. ۱۴جان من از مراسم ماهِ نو و اعیاد مقرر شما بیزار است؛ برایم بار سنگین‌اند که از حملشان خسته شده‌‌ام. ۱۵آنگاه که دستانتان را به دعا دراز می‌کنید، چشمانم را از شما خواهم پوشانید؛ حتی اگر دعای بسیار کنید، نخواهم شنید؛ زیرا دستان شما مملو از خون است. ۱۶خویشتن را بشویید و طاهر سازید؛ شرارت اعمال خود را از نظرم دور کنید، و از بدی بازایستید. ۱۷نیکوکاری بیاموزید، و انصاف را بجویید؛ ستمگران را ارشاد کنید، دادِ یتیمان را بستانید، و به دفاع از حق بیوه‌زنان برخیزید. ۱۸«خداوند می‌گوید: بیایید تا در برابر یکدیگر حُجت بیاوریم: اگرچه گناهان شما چون ارغوان باشد، همچون برف سفید خواهد شد؛ و اگرچه همچون قرمز، سرخ باشد، مانند پشم خواهد شد. ۱۹اگر راغب باشید و گوش فرا دهید، از نیکوییِ زمین خواهید خورد؛ ۲۰اما اگر ابا نموده، عِصیان ورزید، شمشیر شما را خواهد خورد؛ زیرا دهان خداوند چنین گفته است.»

پیدایش ۱.۱-۱۳ (نماز شامگاهی)

۱در آغاز، خدا آسمانها و زمین را آفرید. ۲زمین بی‌شکل و خالی بود، و تاریکی بر روی ژرفا؛ و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت. ۳خدا گفت: «روشنایی باشد،» و روشنایی شد. ۴خدا دید که روشنایی نیکوست، و خدا روشنایی را از تاریکی جدا کرد. ۵خدا روشنایی را ’روز‘ و تاریکی را ’شب‘ نامید. شامگاه شد و بامداد آمد، روز اوّل. ۶و خدا گفت: «فَلَکی باشد میان آبها، و آبها را از آبها جدا کند.» ۷پس خدا فَلَک را ساخت و آبهای زیر فَلَک را از آبهای بالای فَلَک جدا کرد. و چنین شد. ۸خدا فَلَک را ’آسمان‘ نامید. شامگاه شد و بامداد آمد، روز دوّم. ۹و خدا گفت: «آبهای زیر آسمان در یک جا گرد آیند و خشکی پدیدار شود.» و چنین شد. ۱۰خدا خشکی را ’زمین‘ و اجتماع آبها را ’دریا‘ نامید، و خدا دید که نیکوست. ۱۱آنگاه خدا گفت: «زمین نباتات برویاند، گیاهانی که دانه تولید کنند و درختان میوه‌ای که بر حسب گونۀ خود میوۀ دانه‌دار بیاورند، بر روی زمین.» و چنین شد. ۱۲زمین نباتات رویانید، گیاهانی که بر حسب گونۀ خود دانه تولید می‌کردند، و درختانی که بر حسب گونۀ خود میوۀ دانه‌دار می‌آوردند. و خدا دید که نیکوست. ۱۳شامگاه شد و بامداد آمد، روز سوّم.

امثال ۱.۱-۲۰ (نماز شامگاهی)

۱امثال سلیمان، پسر داوود، پادشاه اسرائیل: ۲برای فراگیری حکمت و ادب و درک سخنانی که فهم می‌بخشد؛ ۳برای کسب ادب و رفتار خردمندانه، و پارسایی و عدل و انصاف؛ ۴برای هوشمندی بخشیدن به ساده‌لوحان و دانش و دوراندیشی به جوانان - ۵تا حکیمان بشنوند و بر آموخته‌هایشان بیفزایند و فهیمان هدایت یابند - ۶برای درک امثال و کنایات، و سخنان حکیمان و معماهایشان. ۷ترس خداوند سرآغاز دانش است، اما حکمت و ادب را جاهلان خوار می‌شمارند. ۸پسرم، به رهنمود پدر خویش گوش فرا ده و تعلیم مادر خویش را ترک منما؛ ۹زیرا تاج زیبا بر سرت و جواهر بر گردنت خواهد بود. ۱۰پسرم! چون گنهکاران به اغوای تو برخیزند، تن دَر مده. ۱۱چون گویند: «با ما بیا تا در کمین خون بنشینیم و در نهان منتظر بی‌گناهان بمانیم؛ ۱۲تا آنان را چون گور، زنده فرو بلعیم و یکباره، چونان کسانی که به چاه فرو افتند؛ ۱۳همه گونه نفایس به چنگ خواهیم آورد و خانه‌های خویش از غنایم آکنده خواهیم ساخت؛ ۱۴قرعۀ خود با ما بیَفکن و همه یک کاسه خواهیم شد» - ۱۵پسرم، با آنان همراه مشو و در طریق ایشان گام مگذار؛ ۱۶زیرا پاهایشان به سوی شرارت دوان است، و برای ریختن خون شتابانند. ۱۷براستی چه عبث است آشکارا دام گستردن در برابر چشم پرنده‌ای! ۱۸اما اینان در کمین خون خویشتن می‌نشینند و نهانی برای جان خود انتظار می‌کشند! ۱۹چنین است سر‌انجام هر آن کس که در طمعِ سود نامشروع باشد؛ آنچه به دست می‌آید، جانِ صاحب خود را می‌ستاند. ۲۰حکمت در کوی و برزن ندا درمی‌دهد و در میدانها آواز خود را بلند می‌کند؛

یادبودها

شهید آگاپیوس و هفت نفر با او (۳۰۳)

These holy Martyrs contested during the reign of Diocletian 284-305), in Palestinian Caesarea. All eight were very young; only Agapius was a baptized Christian. Urbanus, the governor of the region, observed a pagan festival by having some Christians publicly tortured and executed: some by fire, others on the gallows, some by being thrown to wild beasts in the arena. Six of the youths (Timolaus, Dionysius, Romulus, Plesius, and two named Alexander), seeing the patience and serenity with which the Christians endured their torments, were reached by the Holy Spirit and, tying their own hands, presented themselves to Urbanus saying ‘We too are Christians!’ They were immediately cast into prison. A few days later Agapius, a prominent Christian in that town, also presented himself along with a second Dionysius. All eight were beheaded together at Caesarea. Their martyrdom is recorded in Eusebius’ Ecclesiastical History.

شهید مقدس الکساندر (۲-۲)

“He was from the town of Side in Pamphylia. The Emperor Aurelian’s governor asked him who he was, to which Alexander replied that he was a pastor of the flock of Christ. ‘And where is this flock of Christ’, further enquired the evil and suspicious governor. Alexander replied: ‘Over the whole world live the people whom Christ the Lord created, among whom those who believe in Him are His sheep, but those who have fallen away from their Creator, who are enslaved to creation and the work of men’s hands, to dead idols, such as you, are strangers to His flock, and at the Dreadful Judgement of God will be put to the left with the goats.’ The wicked judge first commanded that he be whipped with iron flails and then thrown into a burning furnace. But the fire could in no way harm him. Then he was flayed and after that thrown to the wild beasts. But the beasts would not touch him. At last the governor ordered that he be beheaded. But as soon as the judge pronounced the sentence, an evil spirit took hold of him and made him rabid. He was led howling to his gods, the idols, but on the way the evil spirit wrested his wicked soul from him. St Alexander suffered between 270 and 275.’ (Prologue)

He is commemorated March 14 on the Greek calendar.