Orthodox Calendar

۱۶ اوت ۲۰۲۶
یکشنبه یازدهم بعد از پنطیکاست

بدون روزه

اعیاد

  • تصویر مسیح که با دست ساخته نشده

یادبودها

  • انتقال تصویر ساخته‌نشده‌توسط-دست‌ها خداوند ما عیسی مسیح از اِدِسا به قسطنطنیه (۹۴۴)
  • شهید دیومدس پزشک تارسوس در کیلیکیه (۲۹۸)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۲۱.۱۵-۲۵ (انجیل یازدهم صبحگاهی)

۱۵پس از صبحانه، عیسی از شَمعون پطرس پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا بیش از اینها محبت می‌کنی؟» او پاسخ داد: «بله سرورم؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی به او گفت: «از بره‌های من مراقبت کن.» ۱۶بار دوّم عیسی از او پرسید: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا محبت می‌کنی؟» پاسخ داد: «بله سرورم؛ می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «گوسفندان مرا شبانی کن.» ۱۷بار سوّم عیسی به او گفت: «ای شَمعون، پسر یوحنا، آیا مرا دوست می‌داری؟» پطرس از اینکه عیسی سه بار از او پرسید، «آیا مرا دوست می‌داری؟» آزرده شد و پاسخ داد: «سرورم، تو از همه چیز آگاهی؛ تو می‌دانی که دوستت می‌دارم.» عیسی گفت: «از گوسفندان من مراقبت کن. ۱۸آمین، آمین، به تو می‌گویم، زمانی که جوانتر بودی کمر خویش برمی‌بستی و هر جا که می‌خواستی می‌رفتی؛ امّا چون پیر شوی دستهایت را خواهی گشود و دیگری کمر تو را بربسته، به جایی که نمی‌خواهی خواهد برد.» ۱۹عیسی با این سخن به چگونگی مرگی اشاره می‌کرد که پطرس با آن خدا را جلال می‌داد. سپس عیسی به او گفت: «از پی من بیا.» ۲۰آنگاه پطرس برگشت و دید آن شاگردی که عیسی دوستش می‌داشت از پی آنها می‌آید. او همان بود که در وقت شام بر سینۀ عیسی تکیه زده و از او پرسیده بود، «سرورم، کیست که تو را تسلیم دشمن خواهد کرد؟» ۲۱چون پطرس او را دید، از عیسی پرسید: «سرور من، پس او چه می‌شود؟» ۲۲عیسی به او گفت: «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟ تو از پی من بیا!» ۲۳پس این گمان در میان برادران شایع شد که آن شاگرد نخواهد مرد، حال آنکه عیسی به پطرس نگفت که او نخواهد مرد، بلکه گفت «اگر بخواهم تا بازگشت من باقی بماند، تو را چه؟» ۲۴همان شاگرد است که بر این چیزها شهادت می‌دهد و اینها را نوشته است. ما می‌دانیم که شهادت او راست است. ۲۵عیسی کارهای بسیار دیگر نیز کرد که اگر یک به یک نوشته می‌شد، گمان نمی‌کنم حتی تمامی جهان نیز گنجایش آن نوشته‌ها را می‌داشت.

اول قرنتیان ۹.۲-۱۲ (رساله)

۲حتی اگر برای دیگران رسول نباشم، دست‌کم برای شما هستم؛ زیرا شما مُهر تأییدِ رسالت من در خداوند هستید. ۳من در برابر آنان که دربارۀ من به قضاوت می‌نشینند، این چنین از خود دفاع می‌کنم. ۴آیا حق نداریم بخوریم و بنوشیم؟ ۵آیا حق نداریم همچون سایر رسولان و برادرانِ خداوند و کیفا، همسر ایمانداری را همراه خود داشته باشیم؟ ۶و آیا تنها من و برنابا هستیم که باید برای تأمین معاش خود کار کنیم؟ ۷کیست که با خرج خود سربازی کند؟ کیست که تاکستانی غَرْس کند و از میوه‌اش نخورد؟ کیست که گله‌ای را شبانی کند و از شیر آن بهره‌مند نشود؟ ۸آیا این سخنم سخنی صرفاً انسانی است؟ آیا شریعت نیز چنین نمی‌گوید؟ ۹زیرا در شریعت موسی آمده که «گاوی را که خرمن می‌کوبد، دهان مَبَند.» آیا خدا در فکر گاوهاست؟ ۱۰آیا این را دربارۀ ما نمی‌گوید؟ بله، به‌یقین، این کلام برای ما نوشته شده است، زیرا هنگامی که کسی زمین را شخم می‌زند، و یا خرمن می‌کوبد، باید امیدوار باشد که از محصول بهره‌ای بَرَد. ۱۱اگر ما بذر روحانی در میان شما کاشتیم، آیا امر بزرگی است که محصولی مادی از میان شما برداشت کنیم؟ ۱۲اگر دیگران حق دارند که به لحاظ مادی حمایتشان کنید، آیا ما بیشتر حق نداریم؟ امّا ما از این حق بهره نجستیم، بلکه به هر چیز تن دردادیم تا مانعی بر سر راه انجیل مسیح ننهاده باشیم.

Colossians 1.12-18 (رساله, شمایل)

۱۲پدر را شکر گویید که شما را شایستۀ سهیم شدن در میراث مقدسین در قلمرو نور گردانیده است. ۱۳زیرا ما را از قدرت تاریکی رهانیده و به پادشاهی پسر عزیزش منتقل ساخته است، ۱۴که در او از رهایی، یعنی از آمرزش گناهان برخورداریم. ۱۵او صورت خدای نادیده است و فرزند ارشد بر تمامی آفرینش، ۱۶زیرا همه چیز به واسطۀ او آفریده شد: آنچه در آسمان و آنچه بر زمین است، دیدنیها و نادیدنیها، تختها و فرمانرواییها، ریاستها و قدرتها، همه به واسطۀ او و برای او آفریده شدند. ۱۷او پیش از همه چیز وجود داشته، و همه چیز در او قوام دارد. ۱۸او بدن، یعنی کلیسا، را سَر است. او سرآغاز و نخست‌زاده از میان مردگان است، تا در همه چیزْ برتری از آن او باشد.

متی ۱۸.۲۳-۳۵ (انجیل)

۲۳«از این رو، می‌توان پادشاهی آسمان را به شاهی تشبیه کرد که تصمیم گرفت با خادمان خود تسویه حساب کند. ۲۴پس چون شروع به حسابرسی کرد، شخصی را نزد او آوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود. ۲۵چون او نمی‌توانست قرض خود را بپردازد، اربابش دستور داد او را با زن و فرزندان و تمامی دارایی‌اش بفروشند و طلب را وصول کنند. ۲۶خادم پیش پای ارباب به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را ادا کنم.“ ۲۷پس دل ارباب به حال او سوخت و قرض او را بخشید و آزادش کرد. ۲۸امّا هنگامی که خادم بیرون می‌رفت، یکی از همکاران خود را دید که صد دینار به او بدهکار بود. پس او را گرفت و گلویش را فشرد و گفت: ”قرضت را ادا کن!“ ۲۹همکارش پیش پای او به زانو درافتاد و التماس‌کنان گفت: ”مرا مهلت ده تا همۀ قرض خود را بپردازم.“ ۳۰امّا او نپذیرفت، بلکه رفت و او را به زندان انداخت تا قرض خود را بپردازد. ۳۱هنگامی که سایر خادمان این واقعه را دیدند، بسیار آزرده شدند و نزد ارباب خود رفتند و تمام ماجرا را بازگفتند. ۳۲پس ارباب، آن خادم را نزد خود فرا خواند و گفت: ”ای خادم شریر، مگر من محض خواهش تو تمام قرضت را نبخشیدم؟ ۳۳آیا نمی‌بایست تو نیز بر همکار خود رحم می‌کردی، همان‌گونه که من بر تو رحم کردم؟“ ۳۴پس ارباب خشمگین شده، او را به زندان افکند تا شکنجه شود و همۀ قرض خود را ادا کند. ۳۵به همین‌گونه پدر آسمانی من نیز با هر یک از شما رفتار خواهد کرد، اگر شما نیز برادر خود را از دل نبخشید.»

لوقا ۹.۵۱-۵۶, ۱۰.۲۲-۲۴ (انجیل, شمایل)

۵۱چون زمان صعود عیسی به آسمان نزدیک می‌شد، با عزمی راسخ رو به سوی اورشلیم نهاد. ۵۲پس پیشاپیش خود فرستادگانی اعزام داشت که به یکی از دهکده‌های سامِریان رفتند تا برای او تدارک ببینند. ۵۳امّا مردم آنجا او را نپذیرفتند، زیرا عازم اورشلیم بود. ۵۴چون شاگردان او، یعقوب و یوحنا، این را دیدند، گفتند: «ای سرور ما، آیا می‌خواهی بگوییم آتش از آسمان نازل شود و همۀ آنها را نابود کند [چنانکه ایلیا کرد]؟» ۵۵امّا عیسی روی گردانده، توبیخشان کرد. [و گفت: «شما نمی‌دانید از کدام روح هستید! ۵۶زیرا پسر انسان نیامده تا جان مردم را هلاک کند بلکه تا نجات بخشد.»] سپس به دهکده‌ای دیگر رفتند. ۲۲پدرم همه چیز را به من سپرده است. هیچ‌کس نمی‌داند پسر کیست جز پدر، و هیچ‌کس نمی‌داند پدر کیست جز پسر، و آنان که پسر بخواهد او را بر ایشان آشکار سازد.» ۲۳سپس در خلوت، رو به شاگردان کرد و گفت: «خوشا به حال چشمانی که آنچه شما می‌بینید، می‌بینند. ۲۴زیرا به شما می‌گویم بسیاری از انبیا و پادشاهان آرزو داشتند آنچه شما می‌بینید، ببینند و ندیدند، و آنچه شما می‌شنوید، بشنوند و نشنیدند.»

یادبودها

انتقال تصویر ساخته‌نشده‌توسط-دست‌ها خداوند ما عیسی مسیح از اِدِسا به قسطنطنیه (۹۴۴)

The Third “Feast of the Savior” in August While the Lord was preaching in Palestine, his fame reached a king Avgar of Edessa, who suffered from leprosy. Avgar sent a messenger named Ananias to ask whether the Lord could heal his illness. The king also charged Ananias, if he was unable to bring back Jesus Himself, to bring back a likeness of Him. When Ananias found Jesus, the Lord told him that he could not come to Edessa since the time of His passion was at hand. But he took a cloth and washed His face, miraculously leaving a perfect image of His face on the cloth. Ananias brought the holy image back to the king, who reverently kissed it. Immediately his leprosy was healed, save for a small lesion that remained on his forehead. Later the Apostle Thaddeus came to Edessa, preaching the gospel, and Avgar and his household were baptized, at which time his remaining leprosy vanished. The king had the holy likeness mounted on wood and displayed above the city gate for all to revere. But Avgar’s grandson returned to idolatry, and the Bishop of Edessa had the image hidden in the city wall to prevent it from being defiled. Many years later, when the Persian king Chosroes besieged Edessa, the Bishop Eulabius was told in a vision to find the sealed chamber, whose location had been forgotten. The holy icon was found, completely incorrupt, and by its power the Persian army was driven off. In the year 944 the image was brought to Constantinople and enshrined in the Church of the Theotokos called the Pharos. This is the event commemorated today.

شهید دیومدس پزشک تارسوس در کیلیکیه (۲۹۸)

He is one of the Holy Unmercenary Physicians, a physician who practiced in Tarsus during the reign of Diocletian. Around 288 he came to Nicaea, where he healed many bodies by his medical arts and many souls through his preaching of the Gospel of Christ. The Emperor Diocletian sent men to arrest him, but when they arrived they found that he had already reposed. They cut off his head to take it back to the Emperor, and for this abomination were all struck blind. When Diocletian saw St Diomedes’ head, he ordered the men to return it to the body from which they had taken it. As soon as they had done so, their sight was restored.