Orthodox Calendar

۳۱ مارس ۲۰۲۶
سه‌شنبه هفته ششم روزه بزرگ

روزه بزرگ

اعیاد

  • آرامش قدیس اینوسنت، اسقف مسکو و رسول آمریکا

یادبودها

  • قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)
  • کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)
  • قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

یوحنا ۱۰.۱-۹ (انجیل نماز صبحگاهی, قدیس اینوسنت)

۱«آمین، آمین، به شما می‌گویم، آن که از در به آغل گوسفندان داخل نشود، بلکه از راهی دیگر بالا رود، دزد و راهزن است. ۲امّا آن که از در به درون آید، شبان گوسفندان است. ۳دربان، در بر او می‌گشاید و گوسفندان به صدای او گوش فرا می‌دهند؛ او گوسفندان خویش را به نام می‌خواند، و آنها را بیرون می‌برد. ۴چون همۀ گوسفندان خود را بیرون بَرَد، پیشاپیش آنها گام برمی‌دارد و گوسفندان از پی او می‌روند، زیرا صدایش را می‌شناسند. ۵امّا هرگز از پی بیگانه نمی‌روند، بلکه از او می‌گریزند، زیرا صدای بیگانگان را نمی‌شناسند.» ۶عیسی این تمثیل را برایشان بیان کرد، امّا آنان درنیافتند بدیشان چه می‌گوید. ۷پس بار دیگر بدیشان گفت: «آمین، آمین، به شما می‌گویم، من برای گوسفندان، ’در‘ هستم؛ ۸آنان که پیش از من آمدند، همگی دزد و راهزنند، امّا گوسفندان به آنان گوش فرا ندادند. ۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت.

اشعیا ۴۹.۶-۱۰ (ساعت ششم)

۶آری، او چنین می‌فرماید: «سهل است که خادم من باشی، تا قبایل یعقوب را بر پا بداری، و اسرائیلیانی را که محفوظ داشته‌ام، بازآوری؛ بلکه تو را نوری برای ملتها خواهم ساخت تا نجات مرا به کرانهای زمین برسانی.» ۷خداوند، که ولیّ و قدوس اسرائیل است، به او که مورد تحقیر و انزجار قوم، و بندۀ سلاطین است، چنین می‌فرماید: «پادشاهان با دیدن تو بر پا خواهند ایستاد، و سروران روی بر زمین خواهند نهاد، به سبب خداوند که امین است و قدوس اسرائیل، که تو را برگزیده است.» ۸خداوند چنین می‌فرماید: «در زمان لطف خود، تو را اجابت کردم، و در روز نجات، یاری‌ات دادم؛ تو را حفظ خواهم کرد، و عهدی برای قومْ خواهم ساخت، تا این سرزمین را آباد سازی، و آن را میانشان تقسیم کنی؛ ۹تا به زندانیان بگویی: ”به در آیید!“ و به آنان که در تاریکی‌اند، که: ”خویشتن را بنمایانید!“ «آنان در کنار راهها خواهند چرید، و بر همۀ ارتفاعات خشک، چراگاه خواهند یافت. ۱۰گرسنگی و تشنگی نخواهند کشید، و بادِ سوزان و آفتابِ داغ آسیبی بدیشان نخواهد رسانید. زیرا او که بر ایشان شفقت دارد رهبری‌شان خواهد کرد، و نزد چشمه‌های آب هدایتشان خواهد نمود.

پیدایش ۳۱.۳-۱۶ (نماز شامگاهی)

۳آنگاه خداوند یعقوب را گفت: «به سرزمین پدرانت و نزد خویشانت بازگرد و من با تو خواهم بود.» ۴پس یعقوب فرستاده، راحیل و لیَه را به صحرا، به آنجا که گلۀ او بود، فرا خواند. ۵و به آنان گفت: «دریافته‌ام که پدرتان مانند گذشته به من نظر لطف ندارد. ولی خدای پدرم با من بوده است. ۶می‌دانید که با همۀ توانم پدرتان را خدمت کرده‌ام، ۷با این همه پدر شما مرا فریب داده و ده بار مزد مرا تبدیل کرده است. ولی خدا نگذاشت به من ضرری برساند. ۸اگر می‌گفت: ”خالدارها مزد تو باشند،“ آنگاه همۀ گله‌ها خالدار می‌زادند، و اگر می‌گفت: ”خط‌دارها مزد تو باشند،“ آنگاه همۀ گله‌ها خط‌دار می‌زادند. ۹این‌گونه، خدا از احشام پدرتان گرفته به من داده است. ۱۰«در فصل جفت‌گیریِ گله، یک بار در خوابی سر بلند کرده، دیدم که بزهای نری که با گله جفت می‌شدند، خط‌دار یا اَبلَق یا خالدار بودند. ۱۱آنگاه فرشتۀ خدا در خواب به من گفت: ”یعقوب،“ گفتم: ”لبیک!“ ۱۲گفت: ”سر خود را بلند کن و ببین که همۀ بزهای نر که با گله جفت می‌شوند، خط‌دار یا اَبلَق یا خالدارند، زیرا من هرآنچه را که لابان با تو کرده است، دیده‌ام. ۱۳مَنَم خدای بِیت‌ئیل، آنجا که ستونی را مسح کردی و به من نذر نمودی. اکنون برخیز و از این سرزمین به در آی و به سرزمین خویشان خود بازگرد.“» ۱۴آنگاه راحیل و لیَه پاسخ داده، وی را گفتند: «آیا در خانۀ پدر ما بهره یا میراثی برای ما باقی است؟ ۱۵مگر او با ما همچون غریبه رفتار نمی‌کند؟ نه تنها ما را فروخته، بلکه پول ما را نیز به تمامی خورده است. ۱۶بی‌گمان همۀ ثروتی که خدا از پدرمان گرفته، از آنِ ما و فرزندان ماست. پس اکنون آنچه را که خدا به تو گفته است، به جا آور.»

امثال ۲۱.۳-۲۱ (نماز شامگاهی)

۳پسندیده‌تر از قربانیها نزد خداوند، به جا آوردن پارسایی است و عدالت. ۴چشمان متکبر و دل مغرور، و هرآنچه شریران می‌کنند، گناه است! ۵شتابزدگی به ناداری می‌انجامد اما تدبیرهای شخصِ کوشا منفعت به بار می‌آورد. ۶گنجی که با زبان دروغگو به دست آید، بخاری است بر هوا برای جویندگان مرگ. ۷خشونتِ شریران، گریبان خودشان را می‌گیرد، زیرا که از اجرای عدالت سر باز می‌زنند. ۸راه تقصیرکاران کج است، اما پاکان راست‌کردارند. ۹سکونت در کُنج بام، بِه از زندگی زیر یک سقف با زن ستیزه‌جو. ۱۰جان مرد شریر مشتاق شرارت است؛ چشمان او بر همسایه‌اش ترحم نمی‌کند. ۱۱چون تمسخرگر مجازات شود، ساده‌لوح نیز حکمت می‌آموزد؛ چون حکیم تربیت یابد، معرفت را به دست می‌آورد. ۱۲آن عادل، خانۀ شریران را نیک زیر نظر دارد؛ او آنان را به بلا سرنگون خواهد کرد. ۱۳هر آن کس گوشِ خود بر فریاد بینوا ببندد، خود نیز فریاد بر خواهد آورد و کسی نخواهد شنید. ۱۴هدیه‌ای در نهان، خشم را برمی‌گرداند، رشوه‌ای زیر قبا، غضب سخت را فرو می‌نشاند. ۱۵اجرای عدالت، پارسایان را شادمان می‌سازد، اما ظالمان را به وحشت می‌افکند. ۱۶مردی که از طریق عقل منحرف شود، سر از جمع مردگان در خواهد آورد. ۱۷آن که عیش و نوش را دوست می‌دارد، به ناداری گرفتار آید؛ دوستدار شراب و روغن دولتمند نخواهد گردید. ۱۸شریران فدیۀ پارسایان می‌شوند، و خیانت‌پیشگان، فدیۀ صالحان. ۱۹سکونت در بیابانِ بی‌آب و علف، بِه از زندگی با زن ستیزه‌جو و بدخُلق. ۲۰در منزل حکیمان، خزانۀ چیزهای مرغوب و روغن است، اما مرد نادان همۀ دارایی خود را تلف می‌کند. ۲۱هر آن که در پی پارسایی و محبت باشد، به حیات و پارسایی و عزّت دست می‌یابد.

عبرانیان ۷.۲۶-۸.۲ (رساله, قدیس اینوسنت)

۲۶ما به چنین کاهن اعظمی نیاز داشتیم، کاهنی قدّوس، بی‌عیب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها. ۲۷برخلاف دیگر کاهنان اعظم، او نیازی ندارد هر روز، نخست برای گناهان خود و سپس برای گناهان قوم، قربانی تقدیم کند. بلکه آنگاه که خود را تقدیم کرد، یک بار برای همیشه برای گناهان ایشان قربانی داد. ۲۸زیرا شریعت، انسانهایی ضعیف را به کهانت اعظم برمی‌گمارد، امّا سوگندی که پس از شریعت آمد، پسر را برگماشت، که جاودانه کامل شده است. ۱جان کلام در آنچه می‌گوییم این است که ما چنین کاهن اعظمی داریم که بر جانب راست تختِ مقام کبریا در آسمان نشسته ۲و خدمتگزار مکان اقدس یعنی آن خیمۀ حقیقی است که خداوند بر پا کرده، نه انسان.

یوحنا ۱۰.۹-۱۶ (انجیل, قدیس اینوسنت)

۹من ’در‘ هستم؛ هر که از راه من داخل شود نجات خواهد یافت، و آزادانه به درون خواهد آمد و بیرون خواهد رفت و چراگاه خواهد یافت. ۱۰دزد نمی‌آید جز برای دزدیدن و کشتن و نابود کردن؛ من آمده‌ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره‌مند شوند. ۱۱«من شبان نیکو هستم. شبان نیکو جان خود را در راه گوسفندان می‌نهد. ۱۲مزدور، چون شبان نیست و گوسفندان از آنِ او نیستند، هر گاه بیند گرگ می‌آید، گوسفندان را واگذاشته می‌گریزد و گرگ بر آنها حمله می‌برد و آنها را می‌پراکَنَد. ۱۳مزدور می‌گریزد، چرا که مزدوری بیش نیست و به گوسفندان نمی‌اندیشد. ۱۴من شبان نیکو هستم. من گوسفندان خود را می‌شناسم و گوسفندان من مرا می‌شناسند، ۱۵همان‌گونه که پدر مرا می‌شناسد و من پدر را می‌شناسم. من جان خود را در راه گوسفندان می‌نهم. ۱۶گوسفندانی دیگر نیز دارم که از این آغل نیستند. آنها را نیز باید بیاورم و آنها نیز به صدای من گوش فرا خواهند داد. آنگاه یک گله خواهند شد با یک شبان.

یادبودها

قدیس اینوسنت, روشنگر آلاسکا و سیبری (۱۸۷۹)

He was born in Siberia in 1797 to a clerical family, and became a married parish priest in Irkutsk. A devout explorer, John Kriukov, told him of the great spiritual needs among the Russian and native peoples in Alaska, then Russian territory. Moved to serve Christ in this very difficult environment, he and his family arrived in Alaska in 1824. He quickly learned the Aleut language and worked humbly and tirelessly among the Aleuts. His spiritual classic, An Indication of the Way to the Kingdom of Heaven, was originally written in Aleut and later translated into many languages.

While he was visiting Russia in 1838, his wife died; one year later he was tonsured a monk and given the name of Innocent (he had been Fr John Veniaminov). Almost immediately after his tonsuring he was, without warning, raised to the rank of Bishop of all Eastern Siberia and Russian America, probably the largest diocese in the world at that time. Returning to Alaska, he continued his missionary work with vigor, often traveling among Aleut and Tlingit settlements in his own kayak. Wherever he went, he found the Alaskan people hungry for the faith, and his labors bore rich fruit which is still obvious today: Alaska has more Orthodox churches per capita than any other state.

In old age he was made Metropolitan of Moscow, head of the entire Russian Orthodox Church. His concern for Christian mission was undiminished, and as Metropolitan he created the Orthodox Missionary Society. He reposed on Holy Saturday of 1879.

کشیش‌شهید هیپاتیوس, اسقف گانگرا (۳۲۶)

He was born in Cilicia in Asia Minor, and became Bishop of Gangra, the capital of Paphlagonia. He took part in the First Ecumenical Council, where he was praised by all for his piety and miracles. It is said that the Emperor Constantius kept a bust of Hypatius in his palace as a weapon against demonic powers. The Saint was murdered by the Novatians, a sect which believed that there is no forgiveness for sins committed after Baptism. [The popularity of this belief helps to explain why many believers at that time postponed baptism until very late in life.] As Hypatius was traveling home from Constantinople, they attacked him on the road and stoned him to death. A woman who took part in the attack went mad and began to beat herself with a stone; she was only healed when her friends took her to the grave of St Hypatius and prayed for her. Restored by his compassionate intercession, she spent the rest of her life in repentance and prayer.

قدیس یونا, متروپولیت مسکو (۱۴۶۱)

He became a monk at the age of twelve and lived in the Simonov Monastery near Moscow. He later became Bishop of Ryazan, then was chosen as Metropolitan of Moscow (at this time the Russian Church was still under the Patriarchate of Constantinople, and the Metropolitanate of Moscow was its highest office). But through some political intrigue, a man named Isidore became Metropolitan instead. It was this Isidore who attended the Council of Florence and voted for the infamous Union with Rome perpetrated there. When he returned to Moscow three years later he was condemned as an apostate and exiled. Bishop Jonah at last became Metropolitan in his place. In his lifetime he was widely known as a healer, wonder-worker, seer and spiritual father. In his last years he prayed to suffer greatly through some illness, so as to be purified by his sufferings. In answer to this prayer, he was given wounds in his feet, of which he died. His relics continued to perform many wonders. The Prologue recounts, “A dumb man, John, was brought to the saint’s relics. John kissed Jonah’s hand and, as he related afterwards, the hand grabbed hold of his tongue and he felt a sharp pain. When it let his tongue go, he went back to his friends — and spoke as if he had never been dumb.”