Orthodox Calendar

۱۰ فوریه ۲۰۲۶
سه‌شنبه هفته گوشت‌خوری

بدون روزه

یادبودها

  • کشیش‌شهید خارالامبوس (۲۰۲)
  • قدیس اسکولاستیکا ایتالیا, خواهر قدیس بندیکت (۵۴۳)
  • پدر قابل احترام ما پروخوروس غارهای کیف (۱۱۰۷)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول یوحنا ۳.۱۰-۲۰ (رساله)

۱۰فرزندان خدا و فرزندان ابلیس این‌گونه آشکار می‌شوند: آن که پارسایانه عمل نمی‌کند، از خدا نیست، و نه آن که برادر خود را محبت نمی‌کند. ۱۱همین است پیامی که از آغاز شنیدید، که باید یکدیگر را محبت کنیم. ۱۲نه چون قائن که از آنْ شریر بود و برادر خود را کشت. و چرا او را کشت؟ زیرا اعمال خودش بد بود و اعمال برادرش خوب. ۱۳ای برادران، از اینکه دنیا از شما نفرت دارد، تعجب نکنید. ۱۴ما می‌دانیم که از مرگ به زندگی منتقل شده‌ایم، زیرا برادران را محبت می‌کنیم. هر که محبت نمی‌کند، در قلمرو مرگ باقی می‌ماند. ۱۵کسی که از برادر خود نفرت دارد، قاتل است و شما می‌دانید که در هیچ قاتلی حیات جاویدان سکونت ندارد. ۱۶محبت را از آنجا شناخته‌ایم که او جان خود را در راه ما نهاد، و ما نیز باید جان خود را در راه برادران بنهیم. ۱۷اگر کسی از مال دنیا برخوردار باشد و برادر خود را محتاج ببیند، امّا شفقت خود را از او دریغ کند، چگونه محبت خدا در چنین کسی ساکن است؟ ۱۸ای فرزندان، بیایید محبت کنیم، نه به زبان و در گفتار، بلکه به راستی و در کردار! ۱۹از این خواهیم دانست که به حق تعلق داریم، و خواهیم توانست دل خود را در حضور خدا مطمئن سازیم؛ ۲۰زیرا هر گاه دلمان ما را محکوم کند، خدا بزرگتر از دلهای ما است و از همه چیز آگاه است.

مرقس ۱۴.۱۰-۴۲ (انجیل)

۱۰آنگاه یهودای اَسخَریوطی که یکی از آن دوازده تن بود، نزد سران کاهنان رفت تا عیسی را به آنها تسلیم کند. ۱۱آنها چون سخنان یهودا را شنیدند، شادمان شدند و به او وعدۀ پول دادند. پس او در پی فرصت بود تا عیسی را تسلیم کند. ۱۲در نخستین روز عید فَطیر که برۀ پِسَخ را قربانی می‌کنند، شاگردان عیسی از او پرسیدند: «کجا می‌خواهی برویم و برایت تدارک ببینیم تا شام پِسَخ را بخوری؟» ۱۳او دو تن از شاگردان خود را فرستاد و به آنها گفت: «به شهر بروید؛ در آنجا مردی با کوزه‌ای آب به شما برمی‌خورد. از پی او بروید. ۱۴هر جا که وارد شد، به صاحب آن خانه بگویید، ”استاد می‌گوید، میهمانخانۀ من کجاست تا شام پِسَخ را با شاگردانم بخورم؟“ ۱۵و او بالاخانه‌ای بزرگ و مفروش و آماده به شما نشان خواهد داد. در آنجا برای ما تدارک ببینید.» ۱۶آنگاه شاگردان به شهر رفته، همه چیز را همان‌گونه که به ایشان گفته بود یافتند و پِسَخ را تدارک دیدند. ۱۷چون شب فرا رسید، عیسی با دوازده شاگرد خود به آنجا رفت. ۱۸هنگامی که بر سفره نشسته، غذا می‌خوردند، عیسی گفت: «آمین، به شما می‌گویم که یکی از شما که با من غذا می‌خورَد مرا تسلیم دشمن خواهد کرد.» ۱۹آنها غمگین شدند و یکی پس از دیگری از او پرسیدند: «من که آن کس نیستم؟» ۲۰عیسی گفت: «یکی از شما دوازده تن است، همان که نان خود را با من در کاسه فرو می‌بَرَد. ۲۱پسر انسان همان‌گونه که دربارۀ او نوشته شده، خواهد رفت، امّا وای بر آن کس که پسر انسان را تسلیم دشمن می‌کند. بهتر آن می‌بود که هرگز زاده نمی‌شد.» ۲۲هنوز مشغول خوردن بودند که عیسی نان را برگرفت و پس از شکرگزاری، پاره کرد و به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید، این است بدن من.» ۲۳سپس جام را برگرفت و پس از شکرگزاری، به آنها داد و همه از آن نوشیدند. ۲۴و بدیشان گفت: «این است خون من برای عهد [جدید] که به‌خاطر بسیاری ریخته می‌شود. ۲۵آمین، به شما می‌گویم که از محصول مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را در پادشاهی خدا، تازه بنوشم.» ۲۶آنگاه پس از خواندن سرودی، به سمت کوه زیتون به راه افتادند. ۲۷عیسی به آنان گفت: «همۀ شما خواهید لغزید زیرا نوشته شده، «”شبان را خواهم زد و گوسفندان پراکنده خواهند شد.“ ۲۸امّا پس از آنکه برخاستم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.» ۲۹پطرس به او گفت: «حتی اگر همه بلغزند، من هرگز نخواهم لغزید.» ۳۰عیسی به او گفت: «آمین، به تو می‌گویم که امروز، آری همین امشب، پیش از آنکه خروس دو بار بانگ زند، سه بار مرا انکار خواهی کرد!» ۳۱امّا پطرس با تأکید بسیار گفت: «اگر لازم باشد با تو بمیرم، انکارت نخواهم کرد.» سایر شاگردان نیز چنین گفتند. ۳۲آنگاه به مکانی به نام جِتْسیمانی رفتند و در آنجا عیسی به شاگردان خود گفت: «در اینجا بنشینید، تا من دعا کنم.» ۳۳سپس پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد و پریشان و مضطرب شده، بدیشان گفت: ۳۴«از فرط اندوه، به حال مرگ افتاده‌ام. در اینجا بمانید و بیدار باشید.» ۳۵سپس قدری پیش رفته، بر خاک افتاد و دعا کرد که اگر ممکن باشد آن ساعت از او بگذرد. ۳۶او چنین گفت: «اَبّا، پدر، همه چیز برای تو ممکن است. این جام را از من دور کن، امّا نه به خواست من بلکه به ارادۀ تو.» ۳۷چون بازگشت، آنان را در خواب یافت. پس به پطرس گفت: «شَمعون، خوابیده‌ای؟ آیا نمی‌توانستی ساعتی بیدار بمانی؟ ۳۸بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید. روح مشتاق است امّا جسم ناتوان.» ۳۹پس دیگر بار رفت و همان دعا را کرد. ۴۰چون بازگشت، ایشان را همچنان در خواب یافت، زیرا چشمانشان بسیار سنگین شده بود. آنها نمی‌دانستند چه به او بگویند. ۴۱آنگاه عیسی سوّمین بار نزد شاگردان آمد و بدیشان گفت: «آیا هنوز در خوابید و استراحت می‌کنید؟ دیگر بس است! ساعت مقرر فرا رسیده. اینک پسر انسان به دست گناهکاران تسلیم می‌شود. ۴۲برخیزید، برویم. اینک تسلیم‌کنندۀ من از راه می‌رسد.»

یادبودها

کشیش‌شهید خارالامبوس (۲۰۲)

“This great saint was bishop in Magnesia, and suffered for Christ at the age of 113. When a violent persecution broke out under the Emperor Septimus Severus, the aged Charalampus did not hide from his persecutors, but freely and openly preached the Christian faith. He endured all tortures as though not in the body, and when they flayed the living flesh from him, the godly saint said to the Emperor’s soldiers: ‘Thank you, my brethren, for scraping off the old body and renewing my soul for new and eternal life.’ He performed many wonders and brought many to the Faith. Even the Emperor’s daughter, Gallina, repudiated the paganism of her father and became a Christian. Condemned to death and led to the place of execution, St Charalampus raised his arms to heaven and prayed for all men, that God would give them bodily health and salvation of soul, and that He would grant them the fruits of the earth in abundance: ‘Lord, Thou knowest that men are flesh and blood; forgive them their sins and pour out Thy blessing on all.’ After praying thus, the saintly elder gave his soul to God before the executioner had laid his sword to his neck. He suffered in 202. Gallina took his body and buried it.” (Prologue)

The Great Horologion puts his age at 103.

قدیس اسکولاستیکا ایتالیا, خواهر قدیس بندیکت (۵۴۳)

She was the twin sister of St Benedict, patriarch of monasticism in the West (March 14), and his constant fellow-laborer in the vineyard of Christ. They lived in neighboring monasteries; though they loved one another dearly, they met only once a year, spending the day in prayer and spiritual conversation, then parting after sharing a simple meal. At their meeting in 543, she prevailed on her brother (and the monk who accompanied him) to break his own monastic rule and stay with her in vigil through the night. Three days later, as Benedict looked out his cell window, he saw his sister’s soul in the form of a dove ascending to heaven.

Recommended: The Holy Twins: Benedict and Scholastica, a beautifully illustrated children’s book about the two Saints; by Kathleen Norris, illustrated by Tomie dePaola.

پدر قابل احترام ما پروخوروس غارهای کیف (۱۱۰۷)

“A wonder-worker of the Monastery of the Caves in Kiev, he was named the Orach-eater because the whole time he lived in the monastery, he never tasted bread but fed himself on orach [a kind of wild spinach] prepared according to his own particular method as a sort of bread. When he gave someone some of this bread with his blessing, it was as sweet as honey, but if someone stole some, it was as bitter as wormwood.

“At one time, when there was a dearth of salt in Russia, Prochorus distributed ashes to the people for salt. The ashes that he distributed with his blessing became salt; ashes, however, that anyone took for himself remained ordinary ashes. Prince Svyatopolk ordered that all the ashes from Prochorus’ cell be brought to the court without his permission, let alone his blessing. When the ashes were brought there, it was obvious to everyone that they were ashes and not salt. Then Prochorus told all the people who came to him for salt to go to the prince’s court, and, when the prince threw the ashes away, to take them and use them as salt. This they did, and the ashes again became salt. The prince himself, learning of this, was filled with a deep respect and love for him and, when Prochorus died in 1107, placed him with his own hands in a grave near the great Russian saints, Antony and Theodosius.” (Prologue).