Orthodox Calendar

۱۹ دسامبر ۲۰۲۶
شنبه هفته بیست‌ونهم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد — ماهی، شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • شنبه قبل از میلاد

یادبودها

  • شهید بونیفاتیوس و مقدسه آگلائیدا (۲۹۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

افسسیان ۲.۱۱-۱۳ (رساله)

۱۱پس شما که غیریهود به دنیا آمده‌اید، و آنان که خود را ’ختنه‌شده‘ می‌خوانند شما را ’ختنه‌ناشده‘ می‌نامند - در حالی‌که ختنۀ آنان عملی جسمانی است که به دست انسان انجام شده است - شما باید به یاد داشته باشید ۱۲که زمانی از مسیح جدا، از تابعیت اسرائیل محروم و با عهدهای شامل وعده، بیگانه بودید، و بی‌امید و بی‌خدا در این جهان به سر می‌بردید. ۱۳امّا اکنون در مسیحْ عیسی، شما که زمانی دور بودید، به واسطۀ خون مسیح نزدیک آورده شده‌اید.

غلاطیان ۳.۸-۱۲ (رساله, شنبه قبل از میلاد)

۸و کتاب چون پیشتر دید که خدا غیریهودیان را بر پایۀ ایمان پارسا خواهد شمرد، از این رو، پیشاپیش به ابراهیم بشارت داد که «همۀ قومها به واسطۀ تو برکت خواهند یافت.» ۹پس آنها که به ایمان اتکا دارند، با ابراهیمِ ایماندار برکت می‌یابند. ۱۰زیرا آنان که بر انجام اعمال شریعت تکیه دارند، همگی زیر لعنت‌اند، چرا که نوشته شده است: «ملعون باد هر که در به جا آوردن تمام آنچه در کتاب شریعت نوشته شده ثابت نماند.» ۱۱واضح است که هیچ‌کس به واسطۀ شریعت نزد خدا پارسا شمرده نمی‌شود، زیرا «پارسا به ایمان زیست خواهد کرد.» ۱۲امّا شریعت بر ایمان متکی نیست، بلکه «کسی که اینها را به عمل آوَرَد، به واسطۀ آنها حیات خواهد داشت.»

لوقا ۱۴.۱-۱۱ (انجیل)

۱در یکی از روزهای شَبّات که عیسی برای صرف غذا به خانۀ یکی از رهبران فَریسیان رفته بود، حاضران به‌دقّت او را زیر نظر داشتند. ۲مقابل او مردی بود که بدنش آب آورده بود. ۳عیسی از فقیهان و فَریسیان پرسید: «آیا شفا دادن در روز شَبّات جایز است یا نه؟» ۴آنان خاموش ماندند. پس عیسی آن مرد را گرفته، شفا داد و مرخص فرمود. ۵سپس رو به آنان کرد و پرسید: «کیست از شما که پسر یا گاوش در روز شَبّات در چاه افتد و بی‌درنگ او را بیرون نیاوَرَد؟» ۶آنان پاسخی نداشتند. ۷چون عیسی دید میهمانان چگونه صدر مجلس را برای خود اختیار می‌کنند، این مَثَل را برایشان آورد: ۸«چون کسی تو را به مجلس عروسی دعوت کند، بر صدر مجلس منشین، زیرا شاید کسی سرشناس‌تر از تو دعوت شده باشد. ۹در آن صورت میزبانی که هر دوی شما را دعوت کرده است، خواهد آمد و به تو خواهد گفت: ”جایت را به این شخص بده.“ ناگزیر با سرافکندگی پایین مجلس خواهی نشست. ۱۰بلکه هرگاه کسی میهمانت کند، برو و در پایینترین جای مجلس بنشین، تا چون میزبان آید، تو را گوید: ”دوست من، بفرما جای بالاتری بنشین.“ آنگاه نزد دیگر میهمانان سرافراز خواهی شد. ۱۱زیرا هر که خود را بزرگ سازد، خوار خواهد شد، و هر که خود را خوار سازد، سرافراز خواهد گردید.»

لوقا ۱۳.۱۸-۲۹ (انجیل, شنبه قبل از میلاد)

۱۸آنگاه گفت: «پادشاهی خدا به چه مانَد؟ آن را به چه تشبیه کنم؟ ۱۹همچون دانۀ خردلی است که مردی آن را برگرفت و در باغ خود کاشت. آن دانه رویید و درختی شد، چنانکه پرندگان آسمان آمدند و بر شاخه‌هایش آشیانه ساختند.» ۲۰باز گفت: «پادشاهی خدا را به چه تشبیه کنم؟ ۲۱همچون خمیرمایه‌ای است که زنی برگرفت و با سه کیسه آرد مخلوط کرد تا تمامی خمیر ور آمد.» ۲۲عیسی در راه اورشلیم، به شهرها و روستاها می‌رفت و تعلیم می‌داد. ۲۳در این میان، کسی از او پرسید: «سرور من، آیا تنها شماری اندک از مردم نجات خواهند یافت؟» به ایشان گفت: ۲۴«سخت بکوشید تا از درِ تنگ داخل شوید، زیرا به شما می‌گویم، بسیاری خواهند کوشید تا داخل شوند، امّا نخواهند توانست. ۲۵چون صاحبخانه برخیزد و در را ببندد، بیرون ایستاده، در را خواهید کوبید و خواهید گفت: ”سرورا، در بر ما بگشا!“ امّا او پاسخ خواهد داد: ”شما را نمی‌شناسم؛ نمی‌دانم از کجایید.“ ۲۶خواهید گفت: ”ما با تو خوردیم و آشامیدیم و تو در کوچه‌های ما تعلیم می‌دادی.“ ۲۷امّا جواب خواهید شنید: ”شما را نمی‌شناسم؛ نمی‌دانم از کجایید. از من دور شوید، ای بدکاران!“ ۲۸آنگاه در آنجا گریه و دندان بر هم ساییدن خواهد بود، زیرا ابراهیم و اسحاق و یعقوب و همۀ انبیا را در پادشاهی خدا خواهید دید، امّا خود را محروم خواهید یافت. ۲۹مردم از شرق و غرب و شمال و جنوب خواهند آمد و بر سفرۀ پادشاهی خدا خواهند نشست.

یادبودها

شهید بونیفاتیوس و مقدسه آگلائیدا (۲۹۰)

He lived in Rome during the reign of Diocletian. He was slave to Aglais, the daughter of a Senator, and served as steward of her household and her large fortune. He also lived in fornication with her, and was addicted to drink. Despite these sins, he was kind, hospitable to strangers, and generous toward the needy.

In time, Aglais became troubled in her conscience over her way of life, and began to think of the account that she would have to give to God for her sins. Some Christians told her of the holy Martyrs and, moved by their accounts, she ordered Boniface to travel to Tarsus and bring back relics of these holy ones. Boniface, still deaf and blind to the things of God, said jokingly, “And will you honor me as a Saint if I bring back my own body to you as a relic?”

Boniface traveled to Tarsus with a large escort, well supplied with gold. He went straightaway to the Amphitheater, where he beheld a number of Martyrs being subjected to awful torments for the pleasure of the crowd, but bearing them all with patience and serenity. At the sight, the dissolute steward was touched by grace and felt his heart melt within him. He ran to the Martyrs, fell at their feet and kissed their chains, and loudly declared that he too was a disciple of Christ. So he too was put in chains, subjected to frightful tortures, and finally beheaded, rejoicing and praising God.

Boniface’s escort, mystified by his long absence, made inquiries and were astonished to discover that their godless and sinful companion had met a Martyr’s death the day before. They paid fifty pounds in gold for his body and brought it back to Rome, thus fulfilling Boniface’s own unwitting prophecy.

An angel of the Lord appeared to Aglais and said, “Arise and go to meet him who was once your servant and companion in sin, but has now become our brother. Receive him as your master for, thanks to him, all your sins are to be forgiven.” Rejoicing, Aglais received her former lover’s holy relics and built a church in his honor, where many miracles were wrought. Aglais gave away her fortune, devoted herself to ascesis and prayer, and was herself granted the grace to work miracles. She reposed in peace thirteen years later, assured that the sins of her past had been effaced through the intercessions of the holy Boniface.