Orthodox Calendar

۲۴ مارس ۲۰۲۵
دوشنبه هفته چهارم روزه بزرگ

روزه بزرگ — شراب و روغن مجاز است

اعیاد

  • پیش‌عید بشارت

یادبودها

  • قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)
  • یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۱۴.۲۴-۳۲ (ساعت ششم)

۲۴خداوند لشکرها چنین قسم خورده است: «به‌یقین آنچه قصد کرده‌ام واقع خواهد شد، و آنچه تدبیر نموده‌ام عملی خواهد گردید: ۲۵آشور را در سرزمین خود در هم خواهم کوفت، و او را بر کوههایم لگدمال خواهم کرد. یوغ او از ایشان رخت بر خواهد بست، و بار او از دوششان برداشته خواهد شد.» ۲۶این است تدبیری که برای تمامی جهان اندیشیده شده است، و این است دستی که بر تمامی قومها دراز شده است. ۲۷زیرا خداوند لشکرها تدبیر کرده است، پس کیست که آن را باطل سازد؟ دست اوست که دراز شده است، پس کیست که آن را برگردانَد؟ ۲۸در سالی که آحاز پادشاه مرد، این وحی نازل شد: ۲۹ای همۀ شما فلسطینیان، شادی مکنید از اینکه چوبی که شما را می‌زد، شکسته است؛ زیرا که از ریشۀ مار، افعی بیرون خواهد آمد، و میوۀ آن، مار زهردارِ جهنده خواهد بود. ۳۰نخست‌زادگانِ بینوایان خواهند چرید، و نیازمندان در امنیت خواهند خوابید، اما من ریشۀ تو را به قحطی خواهم خشکانید، و باقیماندگانت کشته خواهند شد. ۳۱ای دروازه شیون کن، و ای شهر فریاد برآور! ای همۀ شما فلسطینیان، از ترس قالب تهی کنید! زیرا که از جانب شمالْ ویرانی می‌آید، و در صفوف وی کسی عقب نمی‌ماند. ۳۲پس فرستادگان آن قوم را چه پاسخ باید داد؟ «خداوند صَهیون را بنیان نهاده است، و ستمدیدگانِ قوم او در آن پناه خواهند گرفت.»

پیدایش ۸.۲۱-۹.۷ (نماز شامگاهی)

۲۱و رایحۀ خوشایند به مشام خداوند رسید و خداوند در دل خود گفت: «دیگر هرگز زمین را به سبب انسان لعنت نخواهم کرد، هرچند که نیت دل انسان از جوانی بد است. و دیگر هرگز همۀ جانداران را هلاک نخواهم کرد، چنانکه کردم. ۲۲«تا زمانی که جهان باقی است، کِشت و درو، سرما و گرما، تابستان و زمستان، و روز و شب، باز نخواهد ایستاد.» ۱آنگاه خدا نوح و پسرانش را برکت داد و به ایشان فرمود: «بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید. ۲ترس و هیبت شما بر همۀ جانوران زمین و بر همۀ پرندگان آسمان و بر هرآنچه بر زمین می‌خزد و بر همۀ ماهیان دریا خواهد بود؛ آنها به دستان شما سپرده شده‌اند. ۳هر جنبنده‌ای که حیات دارد، خوراک شما خواهد بود. همان‌گونه که گیاهان سبز را به شما دادم، اکنون همه چیز را به شما می‌بخشم. ۴اما گوشت را با حیاتش که خون آن باشد، مخورید. ۵به‌یقین تاوان خون شما را که حیات در آن است باز خواهم ستانید: از هر جانوری آن را باز خواهم ستانید. تاوان جان انسان را از دست همنوعش نیز باز خواهم ستانید. ۶«هر که خون انسان ریزد، خونش به دست انسان ریخته شود؛ زیرا خدا انسان را به صورت خود ساخت. ۷و اما شما، بارور و کثیر شوید؛ بر زمین منتشر گردید و در آن بیفزایید.»

امثال ۱۱.۱۹-۱۲.۶ (نماز شامگاهی)

۱۹پارسای راستین رو به سوی حیات دارد، پیرو شرارت، رو به سوی مرگ خویش. ۲۰خداوند از کج‌دلان کراهت دارد، اما خشنود است از آنان که طریقشان راست است. ۲۱یقین دان که شریران بی‌سزا نخواهند ماند، اما نسل پارسایان نجات خواهند یافت. ۲۲حلقه‌ایست زرین در بینی گراز، زنِ زیبارویِ بی‌تشخیص. ۲۳آرزوی پارسایان تنها به نیکویی می‌انجامد، امید شریران، تنها به غضب. ۲۴یکی می‌بخشد و دولتش افزون می‌گردد، دیگری دریغ می‌ورزد و محتاج می‌شود! ۲۵شخص سخاوتمند فراوان خواهد داشت؛ آن که سیراب می‌کند، خود نیز سیراب خواهد شد. ۲۶آن که غَله را احتکار کند، نفرین مردم را می‌خرد، اما برکت بر سَرِ فروشندۀ آن خواهد بود. ۲۷آن که نیکویی را بجوید، مقبول خواهد شد، اما آن که جویای بدی باشد، بر سَرَش خواهد آمد. ۲۸آن که بر ثروت خویش توکل کند، سقوط خواهد کرد، اما پارسایان چون برگ سبز خواهند شکفت. ۲۹باد است میراثِ آن که خانوادۀ خویش را عذاب دهد، نادان، خادم حکیمان خواهد شد. ۳۰ثمرۀ پارسایان، درخت حیات است، آن که حکیم است جانها را صید می‌کند. ۳۱اگر پارسا اجر خویش را بر زمین می‌گیرد، چقدر بیشتر، شریران و گنهکاران سزایشان را! ۱هر که تأدیب را دوست بدارد، دوستدار معرفت است، اما آن که از توبیخ نفرت کند، وحشی است. ۲انسانِ خوب خشنودی خداوند را به دست می‌آورد، اما دسیسه‌گر را خداوند محکوم می‌کند. ۳آدمی با شرارت، استوار نمی‌گردد، اما ریشۀ پارسایان را نتوان کَند. ۴زن شایسته، تاجِ سرِ شوهر است، اما زنی که شرمساری به بار آورد، همچون پوسیدگی است در استخوانهایش. ۵تدبیرهای پارسایان، عدالت است، مشورتهای شریران، فریب. ۶سخنان شریران در کمین خون است، اما دهان صالحان آنان را می‌رهاند.

پیدایش ۲۸.۱۰-۱۷ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱۰و اما یعقوب بِئِرشِبَع را ترک گفته، به سوی حَران روانه شد. ۱۱و به مکانی رسید و شب را در آنجا به سر برد، زیرا آفتاب غروب کرده بود. او سنگی از آنجا برگرفت و زیر سر خود نهاده، در همان جا خوابید. ۱۲و خوابی دید که اینک پلکانی بر زمین بر پاست که سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خدا بر آن صعود و نزول می‌کنند. ۱۳و هان خداوند بر بالای آن ایستاد و گفت: «من یهوه، خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق هستم. سرزمینی را که بر آن خفته‌ای به تو و به نسل تو خواهم داد. ۱۴نسل تو همچون غبار زمین خواهند بود، و تو به غرب و شرق و شمال و جنوب منتشر خواهی شد. همۀ طوایف زمین به واسطۀ تو و نسل تو برکت خواهند یافت. ۱۵اینک من با تو هستم و تو را هر جا که بروی محافظت خواهم کرد و تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. زیرا تا زمانی که آنچه را به تو وعده دادم به جا نیاورم، رهایت نخواهم کرد.» ۱۶آنگاه یعقوب از خواب برخاست و گفت: «بی‌گمان خداوند در این مکان است و من ندانستم.» ۱۷پس ترسان شده، گفت: «این مکان چه ترسناک است! این جز خانۀ خدا نیست؛ این است دروازۀ آسمان.»

حزقیال ۴۳.۲۷-۴۴.۴ (نماز شامگاهی, بشارت)

۲۷و چون این روزها را به پایان رساندند، از روز هشتم به بعد، کاهنان قربانیهای تمام‌سوز و قربانیهای رفاقتِ شما را بر مذبح تقدیم کنند، و من شما را مقبول خواهم داشت. این است فرمودۀ خداوندگارْ یهوه.» ۱سپس آن مرد مرا به دروازۀ بیرونیِ قُدس که رو به جانب شرق داشت، برد. و آن دروازه بسته بود. ۲خداوند مرا گفت: «این دروازه باید بسته بماند؛ نباید گشوده شود، و کسی نباید از آن داخل گردد، زیرا یهوه، خدای اسرائیل، از آن داخل شده است. پس باید بسته بماند. ۳تنها خودِ حاکم، از آنجا که حاکم است، می‌تواند برای نان خوردن در حضور خداوند، نزد دروازه بنشیند. او باید از راه ایوانِ دروازه داخل شود، و از همان راه نیز بیرون رود.» ۴آنگاه مرا از راه دروازۀ شمالی به جلوی معبد آورد. و چون نگریستم، هان جلال خداوند، خانۀ خداوند را پر ساخته بود. و من به روی درافتادم.

امثال ۹.۱-۱۱ (نماز شامگاهی, بشارت)

۱حکمت، خانۀ خود را بنا کرده و هفت ستون خویش را تراشیده است. ۲او گوشت خود را طبخ کرده، شراب خویش را برآمیخته، و سفره‌اش را نیز آراسته است. ۳کنیزانش را گسیل داشته و از بالاترین نقطۀ شهر ندا در می‌دهد: ۴«هر آن که ساده‌لوح است بدین‌جا بیاید!» و به کم‌عقلان، می‌گوید: ۵«بیایید از طعام من بخورید و از شرابی که برآمیخته‌ام، بنوشید. ۶ساده‌لوحیِ خود را ترک کنید که خواهید زیست؛ و در طریق فهم گام بردارید.» ۷«هر که تمسخرگری را تأدیب کند، به استقبال بی‌حرمتی می‌رود؛ هر که مرد شریر را توبیخ کند، بد می‌بیند. ۸تمسخرگر را توبیخ مکن، مبادا از تو نفرت کند؛ حکیم را توبیخ کن، که تو را دوست خواهد داشت. ۹حکیم را بیاموز که حکیمتر خواهد شد؛ پارسا را تعلیم ده که آموخته‌هایش افزون خواهد گشت. ۱۰«ترس خداوند آغاز حکمت است، و شناخت آن قدوس، بصیرت. ۱۱زیرا به واسطۀ من، روزهای تو بسیار خواهد شد و بر سالهای عمرت افزوده خواهد گردید.

یادبودها

قدیس زکریا منزوی مصر (سده ۴)

His father, Carion the Egyptian, forsook his family to become a monk, taking Zacharias with him. Though very young, Zacharias manifested gifts of grace rarely seen among the elders of Sketis. Abba Moses once asked him, ‘What does it mean to be a monk?’, to which Zacharias replied by taking off his hat and treading it underfoot, saying ‘If a man be not so broken, he cannot be a monk.’ After shining as a great light among the holy monks of Scetis, he reposed at a young age.

یادبود معجزه در صومعه غارها در کیف (?)

“Two friends, John and Sergius, swore brotherhood before the icon of the holy Mother of God in this monastery. John was a rich man, with a five-year-old son, Zachariah. John fell ill, and at his death commended his son to the care of Sergius, and left in Sergius’ keeping a large sum of silver and gold for him to hand over to Zachariah when he had grown up. When Zachariah came of age, however, Sergius denied receiving anything from the deceased John. Then Zachariah said: ‘Let him swear before the same icon of the most holy Mother of God, in front of which he accepted brotherhood with my late father, that he received nothing from John, and then I will seek nothing more from him.’ Sergius agreed, but when he had sworn this and went up to kiss the icon, some force held him back and would not allow him to come near. Then, tormented all at once by a demon, he began to cry out: ‘Holy fathers Antony and Theodosius, do not let this merciless angel destroy me!’ The demon had attacked him by God’s permission. He then told them of all the money which John had left. But when they opened the box, they found double the amount. Taking it, Zachariah gave it to the monastery and was himself tonsured as a monk. He lived a long time and was worthy of God’s great gifts, entering peacefully into eternity.” (Prologue)