Orthodox Calendar

۱۷ مارس ۲۰۲۵
دوشنبه هفته سوم روزه بزرگ

روزه بزرگ

یادبودها

  • قدیس آلکسیس, مرد خدا (۴۱۱)
  • قدیس پاتریک, روشنگر ایرلند (حدود ۴۶۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

اشعیا ۸.۱۳-۹.۷ (ساعت ششم)

۱۳آن که باید مقدس شمارید، خداوند لشکرها است؛ اوست که باید از او بترسید، و اوست که باید از او در هراس باشید. ۱۴او برای شما مکان مقدس خواهد بود، اما برای هر دو خاندان اسرائیل، سنگی که سبب لغزش شود و صخره‌ای که موجب سقوط گردد، و برای ساکنان اورشلیم دام و تله خواهد بود. ۱۵بسیاری از آن لغزش خواهند خورد؛ خواهند افتاد و صدمه خواهند دید، و به دام افتاده، گرفتار خواهند شد.» ۱۶شهادت‌‌ را به هم بپیچ، و شریعت را در میان شاگردانم مُهر و موم کن. ۱۷من برای خداوند، که روی خود را از خاندان یعقوب پوشانیده است، انتظار خواهم کشید، و بر او امید خواهم بست. ۱۸اینک من و فرزندانی که خداوند به من داده است، از جانب خداوند لشکرها که در کوه صَهیون ساکن است، به جهت اسرائیل نشانه و علامت هستیم. ۱۹پس چون شما را گویند: «از احضارکنندگان ارواح و جادوگرانی که جیک جیک می‌کنند و وِرد می‌خوانند، سؤال کنید،» آیا قوم نباید از خدای خود سؤال کنند؟ آیا برای زندگان باید از مردگان سؤال کرد؟ ۲۰به شریعت و به شهادت روی نمایید! اگر مطابق این کلام سخن نگویند، ایشان را طَلیعه‌ای نیست. ۲۱آنان گرسنه و در سختی بسیار در زمین خواهند گشت. هنگامی که گرسنه شوند، خشمگینانه به بالا خواهند نگریست و پادشاه و خدای‌شان را لعن خواهند کرد. ۲۲و به زمین نظر خواهند کرد و اینک تنگی و تاریکی و ظلمتِ اندوه خواهد بود، و به تاریکی غلیظ افکنده خواهند شد. ۱اما برای آن که در اندوه بود، دیگر ظلمت نخواهد بود. او در گذشته سرزمین زِبولون و نَفتالی را خوار ساخت، اما در زمان آینده، راه دریا، سرزمین فراسوی اردن، و جَلیلِ ملتها را جلال خواهد بخشید. ۲مردمی که در تاریکی گام برمی‌داشتند، نوری عظیم دیدند؛ و بر آنان که در سرزمینِ ظلمتِ غلیظ ساکن بودند، نوری تابید. ۳تو قوم را پُرشمار ساختی و شادی ایشان را افزون گردانیدی. در حضور تو شادی خواهند کرد، همچون شادمانیِ وقت درو و مانند کسانی که هنگام تقسیم غنائم شادی می‌کنند. ۴زیرا تو مانند روز شکست مِدیان، یوغی را که حمل می‌کرد و عصایی را که برای پشتش بود یعنی چوبِ زنندگانِ او را شکستی. ۵زیرا هر چکمۀ جنگاوران در غوغای کارزار، و هر جامۀ آغشته به خون، چون هیزمِ آتش سوزانده خواهد شد. ۶زیرا که برای ما کودکی زاده و پسری به ما بخشیده شد؛ سلطنت بر دوش او خواهد بود و او ’مشاور شگفت‌انگیز‘ و ’خدای قدیر‘ و ’پدر سرمدی‘ و ’سَرور صلح‘ خوانده خواهد شد. ۷افزونی فرمانروایی و صلح او را پایانی نخواهد بود، و او بر تخت داوود و بر قلمرو او حکمرانی خواهد کرد، و آن را به انصاف و عدالت، از حال تا به ابد، استوار خواهد ساخت و پایدار نگاه خواهد داشت. غیرت خداوند لشکرها این را به انجام خواهد رسانید.

پیدایش ۶.۹-۲۲ (نماز شامگاهی)

۹و این است تاریخچۀ نسل نوح. نوح مردی بود پارسا و در روزگار خویش بی‌عیب. نوح با خدا راه می‌رفت. ۱۰و نوح سه پسر آورد: سام و حام و یافِث. ۱۱باری، زمین در نظر خدا فاسد و آکنده از خشونت شده بود. ۱۲و خدا زمین را دید که اینک فاسد گشته بود، زیرا که تمامی بشر راه خود را بر زمین فاسد کرده بودند. ۱۳پس خدا به نوح گفت: «پایان تمامی بشر به حضورم رسیده است، زیرا زمین به سبب آنان آکنده از خشونت شده است. اینک آنان را با زمین نابود خواهم کرد. ۱۴پس برای خود کشتی‌ای از چوب کوفر بساز، و حجره‌هایی در آن بنا کن، و درون و بیرونش را قیراندود نما. ۱۵آن را این‌گونه بساز: درازای کشتی سیصد ذِراع، پهنایش پنجاه ذِراع و بلند‌ی‌اش سی ذِراع باشد. ۱۶برای کشتی روزنه‌ای به اندازۀ یک ذِراع از بالای آن بساز. درِ کشتی را در پهلوی آن بگذار و طبقات پایین و وسط و بالا در آن بنا کن. ۱۷زیرا اینک من توفانِ آب بر زمین می‌آورم تا هر ذی‌جسدی را که نَفَسِ حیات در آن باشد از زیر آسمان نابود سازم. هر چه بر زمین است، خواهد مرد. ۱۸لیکن عهد خود را با تو استوار خواهم ساخت، و تو به کشتی در خواهی آمد؛ تو و پسرانت و زنت و زنان پسرانت، همراه تو. ۱۹از همۀ جانداران، از هر ذی‌جسدی، جفتی از هر گونه، به درون کشتی ببر تا آنها را با خود زنده نگاه داری. نر و ماده باشند. ۲۰از هر گونه پرنده، از هر گونه چارپا و از هر گونه خزندۀ زمین، جفتی از هر گونه نزد تو خواهند آمد تا آنها را زنده نگاه داری. ۲۱همچنین از هر گونه آذوقۀ خوردنی برگیر و بیندوز، تا برای تو و آنها خوراک باشد.» ۲۲پس نوح چنین کرد؛ او هرآنچه را که خدا به وی فرمان داده بود، به انجام رسانید.

امثال ۸.۱-۲۱ (نماز شامگاهی)

۱آیا حکمت ندا در نمی‌دهد و فهم آوای خویش بلند نمی‌کند؟ ۲بر بلندیهای کنار راه می‌ایستد و نیز آنجا که راهها به هم می‌رسند. ۳کنار دروازه‌های ورود به شهر و بر مدخلها بانگ برمی‌آورد: ۴«شما را ای مردمان ندا می‌دهم، آوای خویش بر همۀ آدمیان بلند می‌کنم. ۵ای ساده‌لوحان، هوشمندی را دریابید و ای جاهلان، دانادلی را به دست آرید. ۶گوش فرا دهید، زیرا گفتنیهای ارزنده دارم و لبانم را به بیان درستیها می‌گشایم. ۷بر زبانم حقیقت جاری می‌شود، و لبانم از شرارت کراهت دارد. ۸سخنان دهانم همه بر حق است و هیچ انحراف و کجی در آن نیست. ۹همۀ آنها بر شخص فهیم، روشن است و در چشم یابندگان معرفت، درست. ۱۰رهنمود مرا به جای نقره اختیار کنید، و دانش را بیش از طلای ناب. ۱۱زیرا حکمت از یاقوت ارزشمندتر است، و تمامی نفایس را با آن سَرِ برابری نیست. ۱۲«من که حکمتم، با هوشمندی همخانه‌ام و از دانش و دوراندیشی برخوردارم. ۱۳ترس خداوند، نفرت از بدی است؛ من از کبر و غرور، راه بد و زبان منحرف نفرت دارم. ۱۴مشورت و خردمندی از آنِ من است، من فهم و قوّت را در اختیار دارم. ۱۵به مدد من پادشاهان پادشاهی می‌کنند و حاکمان به عدالت حکم می‌نمایند. ۱۶به واسطۀ من، فرمانروایان حکم می‌رانند، و نیز شریفان و جملۀ داورانِ عادل. ۱۷آنان را که دوستم دارند، دوست می‌دارم، و آنان که مرا به جِدّ بجویند، می‌یابند. ۱۸دولت و جلال با من است، توانگریِ پایدار و عدالت. ۱۹میوۀ من از طلا نیکوتر است، از طلای ناب، و محصول من بِه از نقرۀ اعلاست. ۲۰در طریق پارسایی می‌خرامم، و در راههای عدالت گام می‌زنم. ۲۱به دوستدارانم، توانگری به میراث می‌بخشم و خزاینشان را مملو می‌سازم.

یادبودها

قدیس آلکسیس, مرد خدا (۴۱۱)

He was born of pious and noble parents in Rome in the time of the Emperor Honorius. His parents, Euphemianus and Agalais, set a high standard of godly living: his father, though wealthy, sat down to dine only once a day, at sunset. By his parents’ arrangement Alexis was married at a young age. However, without ever living with his new wife, he fled to Edessa in Mesopotamia, where he lived in asceticism for eighteen years, presenting himself as a beggar in order to avoid the praise of men. When, despite his efforts, he began to be known as a holy man, he fled the city and took ship for Laodicea. By divine providence, the ship was blown off course and forced to land in Rome. Taking this as a sign, Alexis, still disguised as a beggar, returned to his parents’ house, where he sat at the gates, unrecognized by any of his family. His father, not knowing who he was, allowed him to live in a hut in his courtyard. There Alexis spent another seventeen years, living only on bread and water. He died clutching a piece of paper on which he had revealed his true identity. At the time of his death, the pope of Rome heard a voice saying “Look for the Man of God,” and revealing where he should look. It is said that the Emperor Honorius, the Pope and a large retinue came to the house, where they found Alexis dead in his tiny hut, his face shining like the sun. His parents and wife were at first overcome with grief to learn that their son and husband had been secretly living near them, but they were comforted when they saw that his body healed the sick and exuded a fragrant myrrh. Thus they knew that God had glorified him. His head is preserved at the Church of St Laurus on the Peloponnese.

قدیس پاتریک, روشنگر ایرلند (حدود ۴۶۱)

“Saint Patrick, the Apostle of the Irish, was seized from his native Britain by Irish marauders when he was sixteen years old. Though the son of a deacon and grandson of a priest, it was not until his captivity that he sought out the Lord with his whole heart. In his Confession, the testament he wrote towards the end of his life, he says, ‘After I came to Ireland — every day I had to tend sheep, and many times a day I prayed — the love of God and His fear came to me more and more, and my faith was strengthened. And my spirit was so moved that in a single day I would say as many as a hundred prayers, and almost as many at night, and this even when I was staying in the woods and on the mountain; and I would rise for prayer before daylight, through snow, through frost, through rain, and I felt no harm.”

After six years of slavery in Ireland, he was guided by God to make his escape, and afterwards struggled in the monastic life in Aesir in Gaul [now France], under the guidance of the holy Bishop Germanus. Many years later he was ordained bishop and sent to Ireland once again, about the year 432, to convert the Irish to Christ. His arduous labours bore so much fruit that within seven years, three bishops were sent from Gaul to help him shepherd his flock, ‘my brethren and sons whom I have baptized in the Lord — so many thousands of people,’ he says in his Confession.

His apostolic work was not accomplished without much ‘weariness and painfulness,’ long journeys through difficult country, and many perils; he says his very life was in danger twelve times. When he came to Ireland, as its enlightener, it was a pagan country; when he ended his earthly life some thirty years later, about 461, the Faith of Christ was established in every corner.” (Great Horologion)

The work of St Patrick and his brethren has been called the most successful single missionary venture in the history of the Church.

It is said of St Patrick that he chanted the entire Psalter every day.