Orthodox Calendar

۲۸ فوریه ۲۰۲۵
جمعه هفته پنیرخوری

روزه — روزه گوشت

یادداشت‌های مراسم

  • بدون لیتورژی

یادبودها

  • مبارک نیکلاس پسکوف, دیوانه برای مسیح (۱۵۷۶)
  • قدیس باسیل معترف (۱۷۵۱)

خوانش‌های کتاب مقدس

زکریا ۸.۷-۱۷ (ساعت ششم)

۷خداوند لشکرها می‌فرماید: اینک من قوم خویش را از ممالک شرقی و غربی نجات خواهم بخشید، ۸و آنان را خواهم آورد تا در اورشلیم ساکن شوند. ایشان قوم من خواهند بود و من در امانت و عدالت خدای ایشان خواهم بود.» ۹خداوند لشکرها چنین می‌فرماید: «دستهای شما قوی شود، ای کسانی که در این روزها این سخنان را از دهان انبیا می‌شنوید، انبیایی که چون پیِ خانۀ خداوند لشکرها به جهت بنای معبد نهاده می‌شد، حضور داشتند. ۱۰زیرا پیش از آن ایام، انسان یا حیوان را هیچ مزدی نبود، و نه امنیت از دشمن برای کسانی که خروج و دخول می‌کردند، زیرا من هر کس را بر ضد همسایه‌اش برانگیخته بودم. ۱۱اما، خداوند لشکرها می‌فرماید، اکنون دیگر با باقیماندگان این قوم همچون گذشته عمل نخواهم کرد. ۱۲زیرا بذر به فراوانی خواهد رویید، تاک میوۀ خود را خواهد داد، زمین محصول خود را خواهد آورد و آسمان شبنم خویش را ارزانی خواهد داشت. آری، من باقیماندگان این قوم را وارث تمامی این چیزها خواهم ساخت. ۱۳و واقع خواهد شد، ای خاندان یهودا و ای خاندان اسرائیل، که چنانکه شما در میان قومها لعنت به شمار می‌آمدید، به همان‌گونه شما را نجات خواهم داد تا برکت باشید. پس ترسان مباشید، بلکه دستان شما قوی شود.» ۱۴زیرا خداوند لشکرها چنین می‌فرماید: «آنگاه که پدران شما خشم مرا برانگیختند، قصد کردم بر شما بلا نازل کنم؛ و خداوند لشکرها می‌گوید که از این کار چشم نپوشیدم. ۱۵به همین‌گونه در این ایام بار دیگر قصد کرده‌ام تا به اورشلیم و خاندان یهودا احسان کنم؛ پس ترسان مباشید! ۱۶این است آنچه باید انجام دهید: هر یک با همسایۀ خود سخن به راستی گویید؛ در محکمه‌های خویش به حق و در جهت برقراری صلح و صفا داوری کنید؛ ۱۷هیچ‌یک در دل خویش در حق دیگری بد میندیشید، و قسم دروغ را دوست مدارید. زیرا خداوند می‌فرماید: از همۀ اینها متنفرم.»

زکریا ۸.۱۹-۲۳ (نماز شامگاهی)

۱۹«خداوند لشکرها چنین می‌فرماید: روزۀ ماه چهارم و روزۀ ماه پنجم و روزۀ ماه هفتم و روزۀ ماه دهم برای خاندان یهودا به شادمانی و سرور و اعیاد خوش بدل خواهد شد. پس راستی و صلح را دوست بدارید. ۲۰«خداوند لشکرها چنین می‌فرماید: بار دیگر قومها و ساکنان شهرهای بسیار خواهند آمد ۲۱و ساکنان یک شهر به شهر دیگر رفته، خواهند گفت: ”بیایید برویم تا از خداوند مسئلت نماییم و خداوند لشکرها را بجوییم، و من نیز خود خواهم آمد.“ ۲۲آری، قومهای بسیار و ملتهای نیرومند خواهند آمد تا خداوند لشکرها را در اورشلیم بجویند و از خداوند مسئلت کنند. ۲۳خداوند لشکرها چنین می‌فرماید: در آن روزها، ده تن از همۀ زبانها و قومها دست به دامن یک یهودی شده، خواهند گفت: ”بگذارید همراه شما بیاییم، زیرا شنیده‌ایم که خدا با شماست.“»

یادبودها

مبارک نیکلاس پسکوف, دیوانه برای مسیح (۱۵۷۶)

“A rare fearlessness is a characteristic of fools for Christ. Blessed Nicholas ran through the streets of Pskov, pretending madness, rebuking people for their secret sins and foretelling what would happen to them. When Tsar Ivan the Terrible entered Pskov, the whole town was in fear and dread of the terrible Tsar… The Tsar, learning about this blessed man, who and what he was, visited him in his tiny room. [Ivan was a great lover of external piety.] It was the first week of the Great Fast. Hearing that the Tsar was coming to visit him, Nicholas found a piece of raw meat and, when the Tsar entered his cell, Nicholas bowed and offered the meat to the Tsar. ‘Eat, little Ivan, eat!’ The terrible Tsar answered him furiously: ‘I am a Christian, and do not eat meat in the Fast.’ Then the man of God retorted, ‘You do that and worse; you feed on men’s flesh and blood, forgetting not only the Fast but God as well.’ This lecture entered deeply into the heart of Tsar Ivan, and he immediately left Pskov in shame, having intended to wreak great slaughter there.” (Prologue)

قدیس باسیل معترف (۱۷۵۱)

This pious and beautiful maiden lived in a village near Thessalonica. One day a Janissary, come to collect taxes, laid eyes on her and was struck by lust. When she refused his advances, the wicked official brought her before the judge in Thessalonica and, using other soldiers as false witnesses, said that she had agreed to marry him and to convert to Islam. To all these claims Kyranna replied, ‘I am a Christian, and I have no bridegroom but Christ, to whom I have offered my maidenhood as a dowry. Him I love and for Him I am ready to shed my blood! That is my answer; expect no other from me.’ Having said this, she ‘enclosed herself in silence’ (Synaxarion) and would testify no more. She was cast into prison, where she was tormented and finally beaten to death by her jailer. When she died, a divine Light surrounded her and illumined the entire prison. When news of the miracle spread, the shamed Turkish officials handed over her body to Christians, who laid it to rest outside the city.