Orthodox Calendar

۱۹ دسامبر ۲۰۲۴
پنجشنبه هفته بیست‌وششم بعد از پنطیکاست

روزه میلاد — شراب و روغن مجاز است

یادبودها

  • شهید بونیفاتیوس و مقدسه آگلائیدا (۲۹۰)

خوانش‌های کتاب مقدس

اول تیموتائوس ۳.۱-۱۳ (رساله)

۱این سخن درخور اعتماد است که اگر کسی در آرزوی کار نظارت بر کلیسا باشد، در پی کاری نیکوست. ۲از این رو، ناظر کلیسا باید به دور از ملامت، شوهر وفادارِ یک زن، معتدل، خویشتندار، آبرومند، میهمان‌نواز و قادر به تعلیم باشد؛ ۳نه میگسار، یا خشن، بلکه ملایم؛ و نه ستیزه‌جو، یا پولدوست. ۴نیز باید از عهدۀ ادارۀ خانوادۀ خویش نیک برآید و فرزندانش را در کمال وقار مطیع بار آورَد. ۵زیرا اگر کسی نداند چگونه خانوادۀ خویش را اداره کند، چگونه می‌تواند کلیسای خدا را مراقبت نماید؟ ۶و نوایمان نیز نباشد، مبادا مغرور گردد و به محکومیت ابلیس دچار شود. ۷و باید در میان مردمانِ بیرون نیز نیکنام باشد تا به رسوایی و دام ابلیس گرفتار نیاید. ۸همچنین خادمان کلیسا باید باوقار باشند؛ نه دو رو، یا میخواره و یا در پی منافع نامشروع. ۹باید راز ایمان را با وجدانی پاک پاس بدارند. ۱۰و باید نخست آزموده شوند و اگر بَری از ملامت یافت شدند، در مقام خادم کلیسا خدمت کنند. ۱۱به همین‌سان، همسرانشان نیز باید باوقار باشند، و نه غیبت‌گو، بلکه معتدل و درخور اعتماد در همه چیز. ۱۲هر خادم باید شوهر وفادارِ یک زن باشد و نیز باید از عهدۀ ادارۀ فرزندان و خانوادۀ خویش نیک برآید. ۱۳خادمانی که نیکو خدمت کرده باشند، به مرتبه‌ای والا خواهند رسید و در ایمان خود به مسیحْ عیسی از شهامتی عظیم برخوردار خواهند شد.

مرقس ۱۰.۱۷-۲۷ (انجیل)

۱۷چون عیسی به‌راه افتاد، مردی دوان دوان آمده، در برابرش زانو زد و پرسید: «استادِ نیکو، چه کنم تا وارث حیات جاویدان شوم؟» ۱۸عیسی پاسخ داد: «چرا مرا نیکو می‌خوانی؟ هیچ‌کس نیکو نیست جز خدا فقط. ۱۹احکام را می‌دانی: ”قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، فریبکاری مکن، پدر و مادر خود را گرامی دار.“ » ۲۰آن مرد در پاسخ گفت: «استاد، همۀ اینها را از کودکی به جا آورده‌ام.» ۲۱عیسی به او نگریسته، محبتش کرد و گفت: «تو را یک چیز کم است؛ برو آنچه داری بفروش و بهایش را به تنگدستان بده که در آسمان گنج خواهی داشت. آنگاه بیا و از من پیروی کن.» ۲۲مرد از این سخن نومید شد و اندوهگین از آنجا رفت، زیرا ثروت بسیار داشت. ۲۳عیسی به اطراف نگریسته، به شاگردان خود گفت: «چه دشوار است راهیابی ثروتمندان به پادشاهی خدا!» ۲۴شاگردان از سخنان او در شگفت شدند. امّا عیسی بار دیگر به آنها گفت: «ای فرزندان، راه‌یافتن به پادشاهی خدا چه دشوار است! ۲۵گذشتنِ شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از راهیابی شخص ثروتمند به پادشاهی خدا.» ۲۶شاگردان که بسیار شگفت‌زده بودند، به یکدیگر می‌گفتند: «پس چه کسی می‌تواند نجات یابد؟» ۲۷عیسی بدیشان چشم دوخت و گفت: «برای انسان ناممکن است، امّا برای خدا چنین نیست؛ زیرا همه چیز برای خدا ممکن است.»

یادبودها

شهید بونیفاتیوس و مقدسه آگلائیدا (۲۹۰)

He lived in Rome during the reign of Diocletian. He was slave to Aglais, the daughter of a Senator, and served as steward of her household and her large fortune. He also lived in fornication with her, and was addicted to drink. Despite these sins, he was kind, hospitable to strangers, and generous toward the needy.

In time, Aglais became troubled in her conscience over her way of life, and began to think of the account that she would have to give to God for her sins. Some Christians told her of the holy Martyrs and, moved by their accounts, she ordered Boniface to travel to Tarsus and bring back relics of these holy ones. Boniface, still deaf and blind to the things of God, said jokingly, “And will you honor me as a Saint if I bring back my own body to you as a relic?”

Boniface traveled to Tarsus with a large escort, well supplied with gold. He went straightaway to the Amphitheater, where he beheld a number of Martyrs being subjected to awful torments for the pleasure of the crowd, but bearing them all with patience and serenity. At the sight, the dissolute steward was touched by grace and felt his heart melt within him. He ran to the Martyrs, fell at their feet and kissed their chains, and loudly declared that he too was a disciple of Christ. So he too was put in chains, subjected to frightful tortures, and finally beheaded, rejoicing and praising God.

Boniface’s escort, mystified by his long absence, made inquiries and were astonished to discover that their godless and sinful companion had met a Martyr’s death the day before. They paid fifty pounds in gold for his body and brought it back to Rome, thus fulfilling Boniface’s own unwitting prophecy.

An angel of the Lord appeared to Aglais and said, “Arise and go to meet him who was once your servant and companion in sin, but has now become our brother. Receive him as your master for, thanks to him, all your sins are to be forgiven.” Rejoicing, Aglais received her former lover’s holy relics and built a church in his honor, where many miracles were wrought. Aglais gave away her fortune, devoted herself to ascesis and prayer, and was herself granted the grace to work miracles. She reposed in peace thirteen years later, assured that the sins of her past had been effaced through the intercessions of the holy Boniface.